بهار 92 برای خامنهای با بیم و امید شروع شد:
امید به یکپایه کردن حاکمیت و راحت شدن از شر گماشته چموش شدهاش، احمدینژاد.
و بیم از اینکه انتخابات ریاست جمهوری، یک قیام 88 دیگه روی دستش بگذارد!
درحقیقت شروع انتخابات برای خامنهای و باندش، تداعی یک کابوس بود!
سران نظام هر یک به بیانی دلهرهٴ خود از انتخابات را بیان میکردند:
«پیچ تاریخی! 92، نفس گیرتر از 88!»
آنها صراحتاً میگفتند و مینوشتند:
«اگر لازم باشد، باید سیلی بخوریم!»
با سوت شروع انتخابات، چرخ گوشت شورای نگهبان بلافاصله اقدام به رنده کردن فلهای کاندیداهای جناح مقابل کرد.
و از اینسو، کاندیداهای طیف خامنهای هم برای کسب کرسی، خوشخیالانه سرگرم حذف یکدیگر شدند!
در این میان، یک پیام، شعله به خرمن آرزوهای ولیفقیه انداخت.
پیام رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی در 18اردیبهشت 92 به خامنهای و رفسنجانی
سایت جام جم آخوندها، سه ساعت پس از پخش پیام رهبر مقاومت، هراسان نوشت:
باید دید در موقعیت کنونی کدام انگیزه، مجاهدین را بر آن داشته تا بهصورت رسمی از رفسنجانی برای اعلام کاندیداتوری دعوت کنند؟
اما برای حذف رفسنجانی، شورای نگهبان به تنهایی کافی نبود، در نتیجه نیروی کمکی هم وارد کردند:
25اردیبهشت تلویزیون شبکه خبر رژیم در سخنانی از خامنهای که اشارهٴ روشنی به رفسنجانی داشت، او را کاندیدای دشمن خواند.
همانروز درهمان کانال، آخوند محمد یزدی گفت: «امروز رهبری تنها هستند و دوستان نزدیکشان شمشیر را از رو بستند».
و باز هم همانروز، خبرگزاری پاسداران اعلام کرد: «100 نماینده مجلس در نامهیی از شورای نگهبان خواستار رد صلاحیت رفسنجانی شدند»
و با این زمینه چینیهای زنجیرهای، نهایتاً رفسنجانی هم رد صلاحیت شد.
همزمان لباس شخصیهای رژیم تلاش کردند با برگزاری مانور، مردمی را که در پی فرصتی برای ابراز نارضایتی خود بودند، مرعوب و ساکت نگهدارند.
در حالیکه فضای سیاسی در پایین کاملاً بسته شده بود و تعادل قوای مطلوب خامنهای میرفت تا مستقر شود، در شامگاه 31اردیبهشت، یک پیام سرگشادهٴ دیگر، تعادل قوای جدید درون رژیم را که با حذف رفسنجانی و به نفع خامنهای در حال شکلگیری بود، هدف قرار داد و تضادهای درونی ارتجاع را مجدداً و این بار از بالا، شعلهور کرد.
در پیام آقای رجوی که تاریخ 31اردیبهشت 92 را داشت، از جمله آمده بود:
«رفسنجانی اگر کشور و نظام را در خطر میبیند، باید بر خلاف 4سال پیش خطر کند. باید با کمک حوزه و بازار خامنهای را پایین بکشد».
پیامی که بلافاصله فریاد رسانههای باند خامنهای را بلند کرد:
وقتی مسعود رجوی معیار سیاست ورزی ما میشود!
بهاین ترتیب شکاف درونی نظام عمیقتر شد و درعینحال، از انتخاباتی که در نظر مردم وزن و اهمیتی نداشت، فرصتی بهوجود آمد برای: وارد کردن ضربههایی سنگین به حاکمیت ولیفقیه.
در شامگاه 10خرداد، اولین مناظره بازیگران نمایش انتخابات، کلکسیون بینظیری شد از انواع بحرانهای درونی نظام.
ولی آن چه که خیلیها را بهتزده کرد، شکاف عمیق بین کاندیداهای شناخته شده بیت ولایت، بهویژه بین ولایتی، جلیلی و قالیباف بود.
ولایتی به جلیلی که کاندید خامنهای محسوب میشد، گفت:
«شما چند سال مسئول کار هستهیی هستید، یک قدم پیش نرفتیم و هر روز تحریمها بیشتر شده و فشارش بر روی مردم میاد».
به این ترتیب همگان دیدند نه تنها در بحث کاندیداتوری ریاست جمهوری، بلکه دربحث اتمی هم، بین خامنهای با مشاورش تضاد وجود دارد!
و در همان مناظرهها همگان دیدند: مشاور خامنهای به جای نجات ولینعمتش، تلاش میکند زهر اتمی به کام او بریزد!
البته شکاف گماشتههای خاص ولیفقیه، تنها بر سر اتمی نبود، یک جا قالیباف در حمله تندی به ولایتی گفت: «زمانی که شما با میتران قهوه میخوردید، ما در جبهه، موشکهای میراژهای میتران رو میخوردیم».
و از آنسوی میز، محمد غرضی گفت: «در سال، 40میلیارد دلار واردات داشتیم. ] اما چون [تولید، حمایت اجتماعی، سیاسی و اداری نداشته، لذا شکست خورده است».
جنگ و جدال درونی باند خامنهای آنچنان شدید بود که پاسدار حسین شریعتمداری در سرمقاله دوشنبه 20خرداد 92کیهان نوشت: «پراکندگی نامزدها... شرط عقل نیست!»
در واقع، مناظرهها، نمایش بینظیری بود از:
فروپاشی باند خامنهای،
ظهور حیرتانگیز جام زهریها ی باند ولایت به سرکردگی ولایتی!
مطرح شدن وضعیت وخیم اجتماعی و اقتصادی توسط همهٴ کاندیداها از هر باندی!
درهم شکسته شدن جبهه ولایت با حضور کاندیداهای مختلف!
و سرانجام، آشکار شدن نمودهایی از خیزش سراسری!
: اینها همه باعث شد:
خامنهای برخلاف خیز اولیهاش برای یکپایه کردن نظام، به تعادل قوای درونی جدیدی تن دهد و بپذیرد که بهجای کاندیدای خودش، روحانی از صندوق بیرون بیاید.
تا مبادا با منفجر شدن جنگ باندی، راه قیامی شبیه به قیام 88 که آن را بیخ گوشش حس میکرد، باز شود.
خامنهای البته به این ترتیب قیام را ریشهکن نکرد، بلکه فقط آن را برای آینده ذخیره کرد!
به ا ین ترتیب رفسنجانی که از در، بیرون انداخته شده بود، از پنجره برگشت،
و شکاف، بسا عمیقتر از زمان احمدینژاد، در رأس نظام نهادینه شد،
و به تمامی تحولات بعدی صحنهٴ سیاسی ایران، سمت و سوی دیگری داد:
سمت و سوی فرو پاشی و سرنگونی!
سمت و سویی که با بروز سلسله جنگهای درونی نظام، بهتر قابل رؤیت است.
امید به یکپایه کردن حاکمیت و راحت شدن از شر گماشته چموش شدهاش، احمدینژاد.
و بیم از اینکه انتخابات ریاست جمهوری، یک قیام 88 دیگه روی دستش بگذارد!
درحقیقت شروع انتخابات برای خامنهای و باندش، تداعی یک کابوس بود!
سران نظام هر یک به بیانی دلهرهٴ خود از انتخابات را بیان میکردند:
«پیچ تاریخی! 92، نفس گیرتر از 88!»
آنها صراحتاً میگفتند و مینوشتند:
«اگر لازم باشد، باید سیلی بخوریم!»
با سوت شروع انتخابات، چرخ گوشت شورای نگهبان بلافاصله اقدام به رنده کردن فلهای کاندیداهای جناح مقابل کرد.
و از اینسو، کاندیداهای طیف خامنهای هم برای کسب کرسی، خوشخیالانه سرگرم حذف یکدیگر شدند!
در این میان، یک پیام، شعله به خرمن آرزوهای ولیفقیه انداخت.
پیام رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی در 18اردیبهشت 92 به خامنهای و رفسنجانی
سایت جام جم آخوندها، سه ساعت پس از پخش پیام رهبر مقاومت، هراسان نوشت:
باید دید در موقعیت کنونی کدام انگیزه، مجاهدین را بر آن داشته تا بهصورت رسمی از رفسنجانی برای اعلام کاندیداتوری دعوت کنند؟
اما برای حذف رفسنجانی، شورای نگهبان به تنهایی کافی نبود، در نتیجه نیروی کمکی هم وارد کردند:
25اردیبهشت تلویزیون شبکه خبر رژیم در سخنانی از خامنهای که اشارهٴ روشنی به رفسنجانی داشت، او را کاندیدای دشمن خواند.
همانروز درهمان کانال، آخوند محمد یزدی گفت: «امروز رهبری تنها هستند و دوستان نزدیکشان شمشیر را از رو بستند».
و باز هم همانروز، خبرگزاری پاسداران اعلام کرد: «100 نماینده مجلس در نامهیی از شورای نگهبان خواستار رد صلاحیت رفسنجانی شدند»
و با این زمینه چینیهای زنجیرهای، نهایتاً رفسنجانی هم رد صلاحیت شد.
همزمان لباس شخصیهای رژیم تلاش کردند با برگزاری مانور، مردمی را که در پی فرصتی برای ابراز نارضایتی خود بودند، مرعوب و ساکت نگهدارند.
در حالیکه فضای سیاسی در پایین کاملاً بسته شده بود و تعادل قوای مطلوب خامنهای میرفت تا مستقر شود، در شامگاه 31اردیبهشت، یک پیام سرگشادهٴ دیگر، تعادل قوای جدید درون رژیم را که با حذف رفسنجانی و به نفع خامنهای در حال شکلگیری بود، هدف قرار داد و تضادهای درونی ارتجاع را مجدداً و این بار از بالا، شعلهور کرد.
در پیام آقای رجوی که تاریخ 31اردیبهشت 92 را داشت، از جمله آمده بود:
«رفسنجانی اگر کشور و نظام را در خطر میبیند، باید بر خلاف 4سال پیش خطر کند. باید با کمک حوزه و بازار خامنهای را پایین بکشد».
پیامی که بلافاصله فریاد رسانههای باند خامنهای را بلند کرد:
وقتی مسعود رجوی معیار سیاست ورزی ما میشود!
بهاین ترتیب شکاف درونی نظام عمیقتر شد و درعینحال، از انتخاباتی که در نظر مردم وزن و اهمیتی نداشت، فرصتی بهوجود آمد برای: وارد کردن ضربههایی سنگین به حاکمیت ولیفقیه.
در شامگاه 10خرداد، اولین مناظره بازیگران نمایش انتخابات، کلکسیون بینظیری شد از انواع بحرانهای درونی نظام.
ولی آن چه که خیلیها را بهتزده کرد، شکاف عمیق بین کاندیداهای شناخته شده بیت ولایت، بهویژه بین ولایتی، جلیلی و قالیباف بود.
ولایتی به جلیلی که کاندید خامنهای محسوب میشد، گفت:
«شما چند سال مسئول کار هستهیی هستید، یک قدم پیش نرفتیم و هر روز تحریمها بیشتر شده و فشارش بر روی مردم میاد».
به این ترتیب همگان دیدند نه تنها در بحث کاندیداتوری ریاست جمهوری، بلکه دربحث اتمی هم، بین خامنهای با مشاورش تضاد وجود دارد!
و در همان مناظرهها همگان دیدند: مشاور خامنهای به جای نجات ولینعمتش، تلاش میکند زهر اتمی به کام او بریزد!
البته شکاف گماشتههای خاص ولیفقیه، تنها بر سر اتمی نبود، یک جا قالیباف در حمله تندی به ولایتی گفت: «زمانی که شما با میتران قهوه میخوردید، ما در جبهه، موشکهای میراژهای میتران رو میخوردیم».
و از آنسوی میز، محمد غرضی گفت: «در سال، 40میلیارد دلار واردات داشتیم. ] اما چون [تولید، حمایت اجتماعی، سیاسی و اداری نداشته، لذا شکست خورده است».
جنگ و جدال درونی باند خامنهای آنچنان شدید بود که پاسدار حسین شریعتمداری در سرمقاله دوشنبه 20خرداد 92کیهان نوشت: «پراکندگی نامزدها... شرط عقل نیست!»
در واقع، مناظرهها، نمایش بینظیری بود از:
فروپاشی باند خامنهای،
ظهور حیرتانگیز جام زهریها ی باند ولایت به سرکردگی ولایتی!
مطرح شدن وضعیت وخیم اجتماعی و اقتصادی توسط همهٴ کاندیداها از هر باندی!
درهم شکسته شدن جبهه ولایت با حضور کاندیداهای مختلف!
و سرانجام، آشکار شدن نمودهایی از خیزش سراسری!
: اینها همه باعث شد:
خامنهای برخلاف خیز اولیهاش برای یکپایه کردن نظام، به تعادل قوای درونی جدیدی تن دهد و بپذیرد که بهجای کاندیدای خودش، روحانی از صندوق بیرون بیاید.
تا مبادا با منفجر شدن جنگ باندی، راه قیامی شبیه به قیام 88 که آن را بیخ گوشش حس میکرد، باز شود.
خامنهای البته به این ترتیب قیام را ریشهکن نکرد، بلکه فقط آن را برای آینده ذخیره کرد!
به ا ین ترتیب رفسنجانی که از در، بیرون انداخته شده بود، از پنجره برگشت،
و شکاف، بسا عمیقتر از زمان احمدینژاد، در رأس نظام نهادینه شد،
و به تمامی تحولات بعدی صحنهٴ سیاسی ایران، سمت و سوی دیگری داد:
سمت و سوی فرو پاشی و سرنگونی!
سمت و سویی که با بروز سلسله جنگهای درونی نظام، بهتر قابل رؤیت است.