728 x 90

کنفرانس در آلمان، سخنرانی توماس لوتسه، سحر ثنایی، محمدعلی الهی، ویدا نیک طالعان، بهنام وفاسرشت و رضا موسوی

کنفرانس در آلمان، بحران در ایران و راه‌حل دموکراتیک
کنفرانس در آلمان، بحران در ایران و راه‌حل دموکراتیک

کنفرانس در آلمان

سخنرانی‌های نمایندگان پارلمان، شخصیت‌های سیاسی

نمایندگان جوامع ایرانیان در آلمان

و شاهدان شکنجه‌های ساواک در زندانهای رژیم سلطنتی

 

توماس لوتسه - نمایندهٔ مجلس فدرال آلمان ۲۰۲۵-۲۰۰۹

  • برجسته‌سازی دوباره رضا پهلوی بیش از آن که متکی بر یک پایگاه اجتماعی واقعی باشد، مبتنی بر تبلیغات رسانه‌یی، شبکه‌های اینترنتی و لابی‌گری‌های تهاجمی است.
  • برجسته‌سازی سلطنت در خدمت پروپاگاندای جمهوری اسلامی قرار دارد.. حکومت سال‌هاست می‌کوشد هر گونه دگرگونی سیاسی را مترادف با بازگشت سلطنت جلوه داده و مردم را بر سر دوراهیِ انتخاب میان دو دیکتاتوری قرار دهد.

پرسش کلیدی امروز در اینجا این است: چرا مشروعیت بخشی به پهلوی به جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران آسیب می‌زند؟

پهلوی نه برآمده از یک فرآیند دموکراتیک است، نه نماینده منتخب مردم ایران به‌شمار می‌رود و نه از شبکه‌یی سازمان‌یافته و قابل ارزیابی در داخل کشور برخوردار است. برجسته‌سازی دوباره او بیش از آن که متکی بر یک پایگاه اجتماعی واقعی باشد، مبتنی بر تبلیغات رسانه‌یی، شبکه‌های اینترنتی و لابی‌گری‌های تهاجمی است؛ همان‌طور که دقایقی پیش شرح آن را شنیدیم. در اینجا به هفت نکته به‌صورت گذرا و فشرده اشاره می‌کنم:

نخست: آزادی نه با جنگ همخوانی دارد و نه با بمباران. او از حمله نظامی خارجی به ایران حمایت می‌کند یا در گذشته حمایت کرده است و در رنج و آسیب بسیاری از ایرانیان، به‌ویژه خانواده‌هایی که قربانی جنگ و پیامدهای سرکوب ناشی از آن شدند، سهیم است. این موضوع عمیقاً نگران‌کننده است. او با این رویکرد، از موضعی جانبداری می‌کند که جمعیت غیرنظامی کشور و خطرات ناشی از فروپاشی و بی‌ثباتی را نادیده می‌گیرد؛ چنین رویکردی هرگز نمی‌تواند مبنایی برای یک جایگزین سیاسی باشد.

دوم: گذار دموکراتیک با تکیه بر دستگاههای سرکوب ممکن نیست. پهلوی خود از ارتباطات چند ساله با بخش‌هایی از سپاه پاسداران سخن گفته و برای نیروهای امنیتی و بخش‌هایی از سپاه در فرآیند انتقال قدرت نقش قائل شده است. اما مردم ایران که دهه‌هاست قربانی مستقیم همین نهادها هستند، دیدگاهی کاملاً متضاد دارند. پروژه‌یی که نگاه خود را به‌جای جامعه و نیروهای دموکراتیک، به کارگزاران دستگاههای امنیتی معطوف می‌کند، شایسته عنوان «نماد آزادی» نیست عنوانی که ظاهراً قرار است در ماه نوامبر در کلیسای پاول فرانکفورت به او اعطا شود.

سوم: برجسته‌سازی سلطنت در خدمت پروپاگاندای جمهوری اسلامی، یعنی رژیم حاکم، قرار دارد. حکومت سال‌هاست می‌کوشد هر گونه دگرگونی سیاسی را مترادف با بازگشت سلطنت جلوه دهد و مردم را بر سر دوراهیِ انتخاب میان دو دیکتاتوری قرار دهد. هنگامی‌که یک‌نهاد آلمانی پهلوی را برجسته می‌کند، ناخواسته دقیقاً همین دوگانه کاذب را تقویت می‌نماید و نیروهای دموکرات، جمهوریخواه و مدافعان حقوق‌بشر را به حاشیه می‌راند. این رویکرد بی‌نهایت خطرناک است.

چهارم: آزادی بدون قید و شرط است و امنیت منتقدان باید تضمین شود. گزارشهای پرتعداد مبنی بر تهدید، افشای اطلاعات خصوصی افراد، ارعاب و تعرض به منتقدان جریان پهلوی در اروپا و دیگر نقاط که نمونه‌هایی از آن را شنیدیم هشداری جدی است. هرگاه مخالفان یک جریان سیاسی برای ابراز عقیده خود احساس امنیت نکنند، نمی‌توان آن جریان را لیبرال یا هم‌سو با ارزش‌های لیبرال دانست. دموکراسی با پذیرش نقد و مدارا در برابر آن آغاز می‌شود.

پنجم: قربانیان دیکتاتوری دوران پهلوی نباید دوباره نادیده گرفته شوند. اهدای این جایزه صلح به مردم ایران از طریق فرزند شاه، پیامی تلخ و دردناک برای کسانی دارد که در آن دوره زندانی و شکنجه‌شده یا عزیزان خود را از دست داده‌اند. رنج قربانیان رژیم سلطنتی کمتر از رنج قربانیان حکومت جمهوری اسلامی نیست. هیچ رویکرد آزادیخواهانه‌ای مجاز نیست یک حافظه تاریخی را به نفع حافظه‌ای دیگر به سکوت بکشاند.

و در نهایت: حمایت از مردم ایران به‌معنای به‌رسمیت شناختن تنوع و تکثر آن است. میدان دادن به یک چهره مناقشه برانگیز، شکاف‌های جامعه ایران را عمیق‌تر می‌کند و جمهوری‌خواهان، اقوام، اقلیت‌های مذهبی، زنان، فعالان حقوق‌بشر و دیگر نیروهای دموکراتیک را به حاشیه می‌راند. وظیفه اروپا و آلمان نیست که برای مردم ایران رهبر بتراشند. وظیفه اروپا حمایت از مردم است تا خود بتوانند آینده‌شان را در چارچوب یک جمهوری دموکراتیک، با جدایی دین و دولت و مبتنی بر انتخابات آزاد رقم بزنند.

از توجه شما بسیار سپاسگزارم.

 

سحر ثنایی

بسیاری از شما مرا می‌شناسید و می‌دانید که خانواده‌ام نیز تا چه اندازه از جنایات رژیم ملاها آسیب‌دیده است. پس از تماشای ویدئویی که هم‌اکنون دیدیم، سخن گفتن برای من آسان نیست؛ این‌که بارها و بارها چهره زندانیانی را در برابر دیدگان داشته باشیم که هر روز در معرض خطر اعدام قرار دارند، در حالی‌که ما از تک‌تک لحظات برای دفاع از جان آنان بهره می‌گیریم. این نخبگان کشورمان هستند که هدف این سرکوب‌ها قرار گرفته‌اند و می‌توانم با اطمینان بگویم اکثر کسانی که امروز در این سالن نشسته‌اند نیز از این فجایع آسیب‌دیده‌اند. هیچ‌یک از ما این اقدامات را از سر انتقام‌جویی انجام نمی‌دهیم، بلکه انگیزه ما عشق به آزادی‌ست. ما خواهان رسیدگی به جنایات حقوق‌بشری در ایران و پاسخگو کردن عاملان آن هستیم؛ چرا که این امر، شالوده و بنیان یک دموکراسی‌ست. ما تلاش می‌کنیم حق دفاع مشروع مردم ایران به‌رسمیت شناخته شود تا این مسیرِ بسیار حیاتی و ضروری هموار گردد. این دقیقاً همان دلیلی است که رژیم ایران از دولتهای اروپایی می‌خواهد مقاومت را محدود کرده و صدای آن را به حاشیه برانند؛

روایت رژیم کاملاً روشن است: ادعا می‌کند هیچ جایگزینی وجود ندارد و جهان ناگزیر است میان بقای رژیم یا هرج‌ومرج، یکی را انتخاب کند. ما در برابر این ادعا می‌ایستیم. اما متأسفانه امروزه این تنها مانع نیست، مانع دیگری نیز وجود دارد؛ و آن، بزرگ‌نماییِ تصنعی یک آلترناتیو ظاهری و غیرمنتخب است، یعنی رضا پهلوی، فرزند دیکتاتور پیشین ایران.

با تبلیغات و لابی‌گری‌های پرهزینه و فعالیت‌های هماهنگ‌شده در شبکه‌های اجتماعی که بارها حتی در اینجا در آلمان نیز افشا شده است او را بسیار فراتر از پایگاه اجتماعی واقعی‌اش نشان می‌دهند. تجربه ثابت کرده است که چنین صحنه‌سازی‌هایی می‌تواند افکار عمومی را از یک راه‌حل واقعی، دموکراتیک و ریشه‌دار در میان ملت ایران منحرف سازد. این رویکرد در نهایت سودی به مردم نمی‌رساند، بلکه در خدمت دیکتاتوری حاکم بر تهران است. حمله به گردهمایی‌های مخالفان رژیم و کارزارهای تخریب شخصیت در فضای مجازی، به ایجاد رعب و وحشت، خاموش کردن صداهای دگراندیش و تعمیق تفرقه می‌انجامد.

ایجاد تفرقه میان مخالفان، صرف‌نظر از نیت بانیان آن، بیش از هر چیز به سود رژیم تمام می‌شود. نمایندگان رژیم بارها آشکارا اذعان کرده‌اند که پهلوی بیشترین نقش را در خنثی‌سازی اپوزیسیون ایفا کرده است.

بنیاد فریدریش ناومان نقشی نمادین به‌عنوان نماینده مردم ایران به چهره‌ای مناقشه برانگیز اعطا می‌کند. پرسش محوری این است: چه کسی حق دارد به نام ملت ایران سخن بگوید و مشروعیت چنین نمایندگی‌‌ای از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

من به‌عنوان نسل پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ علیه نظام سلطنتی در ایران، با صدای رسا اعلام می‌کنم که دوستان من و نسل بعد از من متعهد به‌حق تعیین سرنوشت مردم ایران هستند و به همین دلیل، ما از خانم مریم رجوی و طرح ۱۰ ماده‌ای ایشان پشتیبانی می‌کنیم.

 

محمدعلی الهی

با سلام به خانم‌ها و آقایان،

من محمدعلی الهی، استادیار سابق ریاضیات دانشگاه مشهد هستم. اما آنچه الآن اینجا هستم، نه به‌عنوان یک فرد دانشگاهی، بلکه به‌عنوان یک شاهد؛ شاهد شکنجه‌های ساواکِ شاه هستم.

در سال ۱۳۵۱ بود که مأموران مسلح ساواک مرا از محل کارم ربودند. جرمم توزیع اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و جزوات سازمان مجاهدین خلق ایران بود. مرا با چشمان بسته بلافاصله به زندان ساواک منتقل کردند و شکنجه‌ها شروع شد.

به مدت ۲۵ روز من زیر شکنجه‌های ساواک شاه بودم، شلاق می‌زدند. درد شلاق بسیار کشنده است و به همین دلیل ساواکی‌ها به اون می‌گفتند شلاق خلاق است.

پاهایم، به‌طور خاص پای چپم، بر اثر این شلاق‌ها عفونت کرد و تمام این ناخنهای پای چپم ریخت، از بین رفت. علاوه بر آن، مرا با آتش سیگار شکنجه کردند که هنوز آثارش روی ران سمت راست من وجود دارد.

چهار ماه در سلول بودم؛ سلول انفرادی که عرضش فقط ۹۰ سانتی‌متر بود.

و اما یک شکنجهٔ بدتر؛ شکنجه بدتر این بود که درِ اتاق شکنجه را باز می‌کردند تا این‌که صدای زندانیان، زندانیانی که زیر شکنجه بودند، به گوش بقیه برسانند و این برای یک زندانی بدترین شکنجه است. به مدت چهار ماه در چنین سلولی بودم.

بعداً به مدت سه سال محکوم شدم. ولی مرا آزاد نکردند و دو سال اضافه کشیدم؛ یعنی به مدت پنج سال من در زندانهای شاه بودم.

و اما یک موضوع دیگر؛ من یکی از بازماندگان تظاهرات ۱۷ شهریورماه ۱۳۵۷ هستم و خودم شاهد بودم با چشم‌هایم دیدم که چگونه گارد جاویدان شاه روی مردم رگبار بست و جسد جوانها را من با چشمان خودم دیدم.

خانم‌ها و آقایان، این فقط سرگذشت من نبود، بلکه یک روشی بود که ساواک اینو به کار می‌برد. ساواک با شکنجه، با دستگیری، با سانسور و به‌طور خاص با از بین بردن روشنفکرانی که رهبریِ مردمو داشتند برای این‌که به یک جمهوری دموکراتیک برسند، آنها همه را از بین بردند و دستگیر کردند.

شاه هیچ راه‌حل مسالمت‌آمیزی برای مردم باقی نگذاشت و خلأ رهبری به‌وجود آمد، به‌دلیل این‌که اغلب رهبران آزادیخواه یا دستگیر شده بودند یا از بین رفته بودند. و این بزرگ‌ترین دلیل بود برای این‌که خمینی بتونه اون انقلاب مردم ایرانو مصادره کنه.

به‌عبارت‌دیگر، تاج رفت، عمامه آمد؛ چکمه رفت و نعلین آمد.

اما یه نکته‌یی که الآن می‌خواهم خدمتتان عرض کنم اینه که، باور کنید از زمانی که من به خارج کشور آمدم، بدترین خبر را من در چند روز قبل شنیدم. اون خبر زمانی بود که شنیدم که می‌خواهند به بچه شاه، به رضا پهلوی، جایزه «آزادی مردم ایران» را بدهند.

باور کنید مجدداً صدای اون شکنجه‌شده‌ها در گوشم طنین‌انداز شد. اون صحنه ۱۷ شهریورماه برایم تداعی و زنده شد. برای من غیرقابل‌ تصوره که چگونه می‌خواهند جایزه را به وارث یک دیکتاتور نظامی بدهند؛ آن‌هم نه‌تنها فاصله نگرفته از اون دیکتاتوری، بلکه می‌گه من به میراث خانواده‌ام افتخار می‌کنم.

چنین اقدامی نه‌تنها حمایت از مردم ایران نیست، بلکه تحقیر قربانیانه از جمله من. و باور کنید بالاترین هدیه سیاسی به رژیم ملأ.

و اما خواسته من؛ خواسته من اینه که صدای قربانیان ساواک شاه شنیده بشه، بدانند که مردم ایران مجبور نیستند که بین شاه و شیخ یکی را انتخاب کنند. مردم ایران شایسته آزادی، جمهوری، حاکمیت مردم و استقلال آینده خودشانند.

جایزه برای مردم ایران آری، ولی برای بچه شاه هرگز، هرگز، هرگز.

 

ویدا نیک طالعان

خانم‌ها و آقایان محترم، نمایندگان گرامی، من امروز نه‌فقط به‌عنوان یک قربانی صحبت می‌کنم. که هر چند خودم نیز قربانی این موضوع هستم؛ از سوی هواداران سلطنت به‌شدت مورد توهین، تهدید و حملات وحشیانه قرار گرفته‌ام و به همین دلیل چند شکایت کیفری ثبت کرده‌ام. اما هم‌زمان، امروز به‌نمایندگی از بیش از ۱۰۰ زن و مرد ایرانی در آلمان سخن می‌گویم که تجربیات مشابهی داشته‌اند: دشنام، توهینهای جنسیتی، ارعاب، نفرت پراکنی در فضای مجازی، افشای اطلاعات شخصی، حملات سایبری و خشونت فیزیکی.

این‌ها درگیریهایی پراکنده یا سوءتفاهم‌هایی تصادفی نیستند. ما شاهد الگویی تکرار شونده و فرا ملی هستیم که هدف آن ساکت کردن افراد و کنار زدن آنان از عرصه سیاسی ست. قربانیان به‌ویژه مخالفان بازگشت به سلطنت هستند.

گستره این اقدامات از کارزارهای نفرت پراکنی در اینترنت و تهدید و حمله در تجمعات گرفته تا مواردی از خشونت‌های شدید را در برمی‌گیرد.

یک نمونه تکان‌دهنده، پرونده مسعود مسجودی در کانادا ست. او از منتقدان صریح هم رژیم ایران و هم رضا پهلوی بود. دو نفر از محافل سلطنت‌طلب به اتهام قتل عمد درجه‌یک تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند. رسیدگی قضایی به این پرونده هنوز به پایان نرسیده است. آقای مسجودی پیش از ناپدید شدنش، دو شکایت علیه شخص رضا پهلوی و شکایات دیگری علیه سایر افراد وابسته به او در کانادا ثبت کرده بود. این آقای مسجودی است.

اروپا نیز از این موضوع متأثر شده است. گزارشی از نهادهای امنیتی فرانسه که به دادگاههای این کشور ارائه شده، ثبت کرده است که در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶ از طریق سامانه پلیس، پیام‌هایی حاوی نماد ساواک دریافت شده است. در این پیام‌ها صراحتاً در صورتی‌که تظاهرات برنامه‌ریزی شده شورای ملی مقاومت برای بیستم ژوئن در پاریس مجوز دریافت کند، تهدید به بمب‌گذاری شده بود، . در نهایت، آن تجمع ممنوع و لغو شد.

همین ارزیابی‌ها هم‌چنین نمایش علنی نمادهای ساواک را در ۱۰ مه در رگنسبورگ و در ۲۶ آوریل در لندن مستند کرده‌اند. آنچه به‌ویژه نگران‌کننده است این است که فعالانی از این جریان علناً اعلام کرده‌اند ساختاری امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی با الگوبرداری از ساواک در اروپا ایجاد کرده و برای حدود ۶۰۰ فعال سیاسی، از جمله برای من، پرونده‌های امنیتی تشکیل داده‌اند.

بله، هنگامی‌که افراد در آلمان یا دیگر کشورهای اروپایی شناسایی، تعقیب و مرعوب می‌شوند، این دیگر یک رقابت سیاسی عادی نیست؛ بلکه تهدیدی برای امنیت داخلی، حقوق بنیادین و فضای دموکراتیک است.

اما آنچه ما وظیفه خود می‌دانیم: ما مقاوم خواهیم ماند. ما برای دموکراسی، آزادی، کرامت انسانی و برابری خواهیم ایستاد. نباید اجازه دهیم که ارعاب، نفرت پراکنی و حذف‌گرایی بر جامعه ما حاکم شود؛ زیرا دموکراسی امری بدیهی و تضمین‌شده نیست، بلکه با حضور همه ما و آنچه هر روز انجام می‌دهیم زنده می‌ماند.

 

بهنام وفاسرشت

امروز نه‌تنها به‌عنوان یک زندانی سیاسی فعال سیاسی، بلکه به‌عنوان کسی صحبت می‌کنم که خود و خانواده‌ام از سوی هواداران پهلوی مورد توهین و تهدید قرار گرفته. البته این روش برای من و خانواده‌ام تازگی نداره. همین برخوردها را من در بازجویی و در زندانهای ایران دیده و شنیده‌ام و بین این رژیم و طرفداران پهلوی فرقی نمی‌بینم. ما باید از حق آزادی و بیان و فعالیت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز دفاع کنیم

 

رضا موسوی

رضا موسوی جامعه‌شناس در بررسی وضعیت جامعه ایران گفت:

جامعه ایران در وضعیتی انفجاری به سر می‌برد؛ نابرابری شدید اقتصادی، ناامیدی و عدم تأمین معیشت، از اصلی‌ترین محرک‌های اعتراضات سراسری ست، به‌طوری‌که دستمزدها حتی به یک‌چهارم خط فقر هم نمی‌رسد.

او درباره ماهیت اقتصادی ایران یادآور شد که بحران موجود، تنها ناشی از تحریم یا سوء‌مدیریت نیست. اقتصاد در انحصار نخبگان حاکم، به‌ویژه سپاه پاسداران و هلدینگ‌های بیت خامنه‌ای ست تا ثروت را از اکثریت جامعه به نفع اقلیتی کوچک تخلیه کنند.

این جامعه‌شناس با اشاره به مفاهیم گرامشی و هانا آرنت خاطرنشان کرد با انسداد تحول اقتصادی، تعرضهای به عرصه اجتماعی منتقل شده و رژیم با فقدان مشروعیت، دچار یک «بحران ارگانیک» شده که تنها با خشونت عریان حکومت می‌کند. از این‌رو، خیزش سراسری و گسست از نظم حاکم، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

راه‌حل بحران ایران ماهیتاً درونی‌ست و به‌طور گریزناپذیر به یک وضعیت انقلابی می‌انجامد. باین‌حال، تنگنای تاریخی چنین قیام‌هایی، بی‌شکلی و عدم انسجام آن‌هاست. لنین در رساله «چه باید کرد؟» تأکید می‌کند که اعتراض خودبه‌خودی، به‌تنهایی و بدون حضور یک پیشگام متشکل، قادر نیست و توده‌های نامتشکل توان آن را ندارند که یک رژیم سرکوبگر تادندان‌مسلح را سرنگون سازند. توده‌های غیرمتشکل اگر چه از انرژی انقلابی سرشارند، اما فاقد انسجام راهبردی هستند.

در این نقطه است که «کانون‌های شورشی» سازمان‌یافته نقشی کاتالیزور ایفا می‌کنند. آنها حلقه پیوند میان خودانگیختگی و تشکیلات هستند. آنها با نشان دادن آسیب‌پذیری رژیم از طریق عملیات‌های نامتقارن و هدفمند، بر معضل کنش جمعی که توسط مانکور اولسون تبیین شده و هم‌چنین بر ترس فلج‌کننده از سرکوب غلبه می‌کنند. آنها خشم پراکنده توده‌ها را هدایت کرده، تدارکات و لجستیک مقاومت را هماهنگ می‌سازند و اعتراضات پراکنده را به سمت سرنگونی استراتژیک و هدفمند رژیم پیش می‌برند. این امر پیش‌شرط ساختاری را برای شکل‌گیری ارتش آزادیبخش ملی و در نهایت سرنگونی نظام فراهم می‌سازد.

این بنیاد استراتژیک، همتای برنامه‌یی خود را در طرح ده‌ماده‌ای خانم مریم رجوی می‌یابد که به‌مثابه پیش‌نویس قانون اساسی برای یک ایران کثرت‌گرا، مبتنی بر جدایی دین و دولت و آزاد تدوین‌شده است. با توجه به این واقعیات، تغییر پارادایم در سیاست غرب ضرورتی انکارناپذیر است. نخستین گام برای اصلاح خطاهای دهه‌های گذشته، به‌رسمیت شناختن مشروعیت مقاومت سازمان‌یافته و نهاد نمایندگی‌کننده آن، یعنی شورای ملی مقاومت ایران، و پشتیبانی سیاسی از آن است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/015c287d-d52a-4f5d-aa98-095a25ba3c99"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات