مجاهد شهید محمد تقوی ۵۹ساله از زندانیان سیاسی دهه۶۰ و ۷۰ در سال ۱۳۹۹ نیز به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین دستگیر و به ۳سال زندان محکوم شد. او چندی پس از آزادی، مجدداً در اسفند ۱۴۰۲ دستگیر گردید. وی جمعاً ۸سال را در زندانهای رژیم آخوندی بهسر برده است.
*****
بامداد دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ مجاهدان قهرمان محمد تقوی و اکبر دانشور کار در زندان قزلحصار سربدار شدند و به کهکشان شهیدان پیوستند.
مجاهد شهید محمد تقوی ۵۹ساله از زندانیان سیاسی دهه۶۰ و ۷۰ در سال ۱۳۹۹ نیز به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین دستگیر و به ۳سال زندان محکوم شد. او چندی پس از آزادی، مجدداً در اسفند ۱۴۰۲ دستگیر گردید. وی جمعاً ۸سال را در زندانهای رژیم آخوندی بهسر برده است.
مجاهد شهید اکبر دانشورکار۶۰ ساله، مهندس عمران در دیماه ۱۴۰۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران «با هدف سرنگونی نظام و برهم زدن امنیت کشور» دستگیر شد.
مجاهدان خلق محمد تقوی و اکبر دانشور کار در بند ۲۰۹ اوین برای اعترافگیری و ندامت تحت شکنجههای وحشیانه و شدیدترین فشارها قرار گرفتند. آنها در آذر ۱۴۰۳ در شعبه ۲۶ بیدادگاه ضد انقلاب تهران توسط دژخیم ایمان افشاری بهخاطر عضویت در سازمان مجاهدین به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شدند. این حکم متعاقباً توسط دیوانعالی جلادان تأیید شد.
قضاییه جلادان حضور «در اغتشاشات و اقدامات شهری و رویارویی با نیروهای حافظ امنیت» را در شمار اتهامات این دو مجاهد سرفراز ذکر کرد و نوشت: «محمد تقوی بهعنوان سردسته تیم مبادرت به تشکیل دستهای با استفاده از دیگر عناصر میکند و به قصد ضربه زدن به امنیت کشور، در بررسی و شناسایی نقاط حساس و عملیاتهای ایذایی علیه مراکز و نهادهای مختلف کشور مشارکت داشته و اقدام به تهیه خانه امن کرده و سایر متهمان پرونده را در این خانهها سکنی داده است. اکبر دانشور کار و محمد تقوی، به اتهام اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضدامنیت داخلی کشور، ارتکاب اقدامات مؤثر ایذایی در جهت حمایت از سازمان مجاهدین با هدف سرنگونی نظام، عضویت در سازمان مجاهدین با هدف برهم زدن امنیت کشور» محکوم به اعدام شدند (فارس خبرگزاری سپاه پاسداران ۱۰ فروردین ۱۴۰۵).
پیش از این عفو بینالملل چندین بار به لغو حکم اعدام محمد تقوی و اکبر دانشور کار و چهار زندانی دیگر (ابوالحسن منتظر، پویا قبادی، وحید بنیعامریان و بابک علیپور) که به اتهام عضویت در مجاهدین محکوم به اعدام شدهاند فراخوان داده بود. مای ساتو نماینده ویژه ملل متحد در مورد وضعیت حقوقبشر در ایران نیز در شهریور گذشته خواستار لغو احکام اعدام این زندانیان شد.
خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران گفت رژیم درمانده آخوندی در وحشت از قیام مردم بیهوده تلاش میکند با اعدام رشیدترین فرزندان ایرانزمین انفجار خشم خلق را چند صباحی به تأخیر بیاندازد، اما فقط عزم جوانان شورشگر و رزمندگان ارتش آزادی را برای سرنگونی رژیم دوچندان میکند.
خانم رجوی با درود به این مجاهدان سرموضع که با پایداری در برابر شکنجه و فشار و تهدید، در اوج سرفرازی به عهد خود با خدا و خلق وفا کردند گفت رژیم ملایان تلاش میکند با بهرهبرداری از جنگ خارجی بر بحرانهای عمیق و لاینحل داخلی سرپوش بگذارد اما از سرنگونی محتوم بهدست مردم و مقاومت گریزی ندارد.
خانم رجوی ملل متحد و کشورهای عضو و مدافعان حقوقبشر را به محکومیت قاطع این جنایت سبعانه و اقدام فوری برای نجات شمار زیادی از زندانیان مجاهد و مبارز که زیر حکم اعدام بهسر میبرند فراخواند و گفت محکومیت لفظی کافی نیست زمان اتخاذ تصمیمات عملی و مؤثر از قبیل بستن سفارتها و اخراج دیپلماتتروریستها و مزدوران رژیم فرا رسیده است.
*****
تجدید عهد عاشورا ۱۴۰۴
مجاهد سربهدار محمد تقوی
بنام پروردگار مهربان، در هم کوبنده ستمگران
و بهنام مردم ستمدیده و دلیر ایران
با درک و اشراف نسبت به خطیر بودن شرایط کنونی و توجه به اصل «کس نخارد» که اکنون بیش از هر زمان دیگر ضرورت راهکار «سرنگونی رژیم بهدست مردم و مقاومت ایران» را برجسته میکند، اینجانب سیدمحمد تقوی سنگدهی با الهام از سرور شهیدان و با هشیاری نسبت به سه مرزسرخ مبارزاتی «سستی، ذلت و ناتوانی» تعهد میدهم و سوگند یاد میکنم که همگام با خواهران و برادران مجاهدم در شهر اشرف، سرمشقهای نبرد بیامان، فدای بیکران، عاشقان بیچشمداشت و مبارزان گمنام راه آزادی میهن، با تمام توش و توان در رکاب رهبران آرمانی مان، مریم و مسعود تا منزلگه پیروزیِ کاروان رهایی خلق در زنجیر، هیچ سد و مانع و این دیوارها را بهرسمیت نشناخته، جانانه بتازم. با مقاومت خویش، با مایهگذاری برای برادران همبندٍ در بندم و دم غنیمت شمار و فرصت ساز، در اوج آمادگی باشم.
سید محمد تقوی
۱۶/ تیر / ۱۴۰۴
*****
نامه مجاهد سربدار محمد تقوی به خانم مریم رجوی - ۶ دی ۱۴۰۳
نامه مجاهد سربدار محمد تقوی
به «خواهر مریم»
۶ دی ۱۴۰۳
با سلام و درود فراوان و عرض ادب و احترام
براستی که نوشتن برای شما کار دشواری است؛ از نتیجه وسواسهایم که سرچشمهاش کوشش و تلاش برای ویژه نوشتن است و بر جویبار واژگان سایه میافکنند، اگر رهایی یابم از خود میپرسم چه بگویم که خواندنش بیارزد آن هم با مشغلههاتان در این هنگامه سرنوشتساز که میتوان گمانه زد با چه توان و تعهد توصیف ناپذیری به آنها میپردازید.
حقیقت آن است که در این سو شرمساریام از کوتاهی و کاستیهایم میخواهد در زمانهای از دست داده رویارویم کند تا احساس گناه بر وزن ضربه بیافزاید و زبان به افسوس بچرخد که «ایکاش به هشدارها توجه میکردم».
میخواهد پیشهوری باشم با ترازویی در برابرش که در یک کفه دانه به دانه «زدنها» انباشته میشوند و در کفه دیگر...
آخر میدانید همه یارانم در آنجا بودند گویی جلسهیی بود از جلسات پیش از عزیمت که به کارستانی پایان میپذیرد که قوت قلبی بر آغازی دیگر و این بار اما در بند دژخیم بیهیچ رد افسوس و اندوه در چهرههاشان، شاد و بذلهگو چنان که چشم در مدار صفای وجودشان میگردید و میگردید و ناگاه قامت یکایکشان در نگاهم مواج شد و دانه اشکی سوزان از حوضچه گرم و جوشان افسوسهایم بر گونه چکید و گرما بخشید و آرام گرفت. احساسم را پنهان و با نگاه همیشگیام دزدانه رصدشان کردم. بار دیگر و باز... منظومه افتخار در درونم میدرخشید اینبار میبالیدم؛ یک گروه رزمنده با دستبند اما سرافراز و پایدار چنان شاد و پر رهند که گویی درب مجلس جشن سرنگونی رژیم را باز کردهای.
«رَبِّ اٍنّی لِما أَنزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیْرٍ فَقَرٍ»
و این دعا را در هر وعده نماز در ۲۰۹ میخواندم. میدانید؟ ویژگی سلولها این است که در تقلیل زندگیات به سطح زیست جانوری، با برش تمام ویژگیها، کنشها و جزئیاتی که هویتت را بارز کرده و زندگی را شکل میدهند، با تعیین بیرحمانهٔ مرزی خشن و تعریف در فضای بیرون و درون، انسان در بند را برهنهوار در برابر سلطه خشک و خشن زندانبان و دژخیم قرار میدهد.
در آنجا ضرورت اصل طلایی «میتوان و باید» بهخوبی درک میشد چرا که مقاومت در مفهومی فراتر از کوشش برای نگهبانی از خود آرمانی و سیاسی میبایست به شکل تعهد روزانه، عیارش در دستگاه تهاجم حداکثر سنجیده میشد تا با اتصالم به منشاء خیر، سلطه و هژمونی دژخیم شکسته و مبارزهام با مبارزه زنان و مردان، خواهران و برادران هم رزمم پیوند میخورد.
بنابراین در برنامهٔ روزانهام در هر صبحگاه که طبق معمول همسلولیهایم در آن ساعت در خواب بودند، روبهروی درب یکپارچه و آهنین سلول از خود میپرسیدم که آیا برای هر پیشامدی آمدهام و بعد... اما «بیا بیا» گفتنهایم تا با جانمایهٔ اشرفی آنگونه که میبایست خالص و آتشین نمیشد، ادامه میدادم و در آن تکاپو حماسههای اشرف بزرگ و شگرف و پرشکوه مینمود و شگفتا که در تکرار صد و شصت و چند روزه یادش همچنان نیرو میبخشید.
در نخستین و واپسین رویاروییام با آخوند فرو مایهای که رئیس شعبه ۲۶ بیدادگاه رژیم است وی با ترفندی حقیرانه از سر درماندگی میکوشید که با کشاندنم به جلسه دادگاه، با ادعای حضور و امضا نکردن «صورتجلسه دادگاه» از داغی تحریم بکاهد. شاید تصورش را نمیکرد که اوضاع بر محاکمهٔ خودش بچرخد و چند باری هم عاجزانه گفت: «همهاش نمیشود که حرف تو پیش برود کافی است که درخواستی بنویسی، همین امروز منتقلات میکنم به بند ۴» آخر بنده بلاهتاش را به او گوشزد کردم، اینکه با توهم به زانو درآوردن و دست کشیدنم از تحریم شعبهاش مرا به ۲۰۹ انتقال داده و اینک زبونانه میخواهد به اجبار «صورت جلسه دادگاه» را به گوشم برساند. راهی جز تکذیب نقشش در انتقال نداشت و سرانجام در پی بروز و آشکار شدن سلسلهای از خواری و درماندگیاش در برابر مأموران حیرتزده اعزام روی به تهدید آورد که «تو لایق زنده ماندن نیستی، همان بهتر که اعدام شوی»...
«قل هل تربصون بنا الا احدَالْحُسَنیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُم انَ یُصیبکُمُ الله بِعَذابٍ مِنْ عِنِدهِ او بایدینا فتربصو انا معکم متربصون» توبه -۵۲
در آخرین تماس هفتگی با خانواده در ۲۰۹ دانستم که قضاییه رژیم برای بنده و چند تن از دوستان حکم اعدام و زندان صادر کرده است. فرجام هر چه باشد تا همینجا هم صدور این احکام بواسطهٔ کارزار مقاومت و نقش محوری شما در آن شگفتی آفریده و منشاء خیری شده است که بهطور گسترده نام و رسم و آوازهٔ مجاهدین و مقاومت ایران را بر سر زبانها میاندازد.
در اینجا در بند ۴ نیز بواسطهٔ روحیهٔ فوقالعادهٔ بچهها، پایداری و پاکبازی و ایمان و عزمشان که صدور احکام اعدام را به سخره گرفتهاند، دیگر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را به شگفتی انداخته که با ابراز همدلی و احترام، ما را خجالتزده میکنند.
آن که باید برای برونرفت از مرگ در تقدیرش چاره کند رژیمی است که حتی در امنیتیترین نهاد و بازداشتگاه وزارت اطلاعاتاش، وضعیت نزار نگهبانان و گماشتگان اوباشاش هم نشان میدهد که خبری در راه و رویدادی بزرگ در پیش است، یکی از گماشتگان صاحب منصب و بلندمرتبهاش در ۲۰۹ پیش از آنکه در حمام را بهرویم ببندد غافلگیرانه و لرزان و از موضع ضعف میپرسد «اگر جای ما عوض شود شما با من چه میکنید؟» و نگهبانی دیگر، همکارش که با من در نزاع است مرا بهزور به راهرو میکشاند و با حرص اش میگوید «اینو ولش کن ول اش کن این مجاهد است!»
ولاتحسبون الله غافلا عما یعمل الظالمون، انما یوجزهم لیوم تشخص فیه الابصار» ابراهیم -۴۲
چند روز پیش تصویری مرتبط با ویدئو کنفرانسی از شما را دیده بودم که در آن برگهای از تصاویر ما شش تن را در دست داشته بودید. نکته نگران کننده، چهره مغموم شما در آن تصویر است. گمان نکنم که هیچ تلاشی برای برطرف کردن نگرانیتان سودمند باشد اما اگر که بخواهم گل احساس را در اوج شادابیش با دست تواضع خالصانه تقدیم کنم باید عرض کنم که، رستگاری بزرگی است آن و پروردگارم امید که دریغ نکند از من، آخرین گامهای زندگی را در اوج تعهد برای رهایی مردم ستمدیده با یاد و خاطر و مهر شما و برادر پیمودن، در آمادگی بیمانند انقلابی بهسوی رفیق اعلا سربدار شدن و اینگونه حاضر، حاضر، حاضر بودن خود را جانانه پاسخ گفتن.
هیچگاه در زندگی به این اندازه خرسند نبودهام. تصور روز جشن بزرگ رهایی مردم ایران که بسیار بسیار نزدیک است، هر آن احساسی که با مرگ نسبت دارد را به پس میراند. سرشاریم ز صفای وجودتان سپاسگزار شما و برادر. شما و برادرم بابت راهی که آمدیم و خوشبخت از... ... ... …
فاطر السماوات و الارض انتَ وَلی فِی الدُّنیا و الاخرهٔ توفنی مسلماً و الحقنی بالصالحین» یونس - ۱۰۱.
ای گشاینده و سرشت آفرین آسمانها و زمین، سرپرست و یاورمان در دنیا و فرجامش روز واپسین تویی، مجاهد مسلمان بمیرانم و با درستکاران بهم رسانم و پیوندم ده.
به برادر بزرگوارمان سلام برسانید و به همه برادران و خواهران گرامی که یادشان نمیکاهد بگویید که برای همه چیز سپاسگزارم،
خوشا به قلبی که به شمایان عشق بورزد.
خوشا به چشمی که روشن شود ز دیدن جمالتان
و خوشا به جانی که ز یادتان نکاهد و بسوزد در فراق
سرباز کوچک میهن و رزمنده آزادی
سیدمحمد تقوی سنگدهی
۱۴۰۳/۱۰/۶
*****
تجدید عهد مجاهد خلق محمد تقوی از زندان فشافویه
پس از شهادت دو مجاهد خلق بهروز احسانی و مهدی حسنی ۱۶ مرداد۱۴۰۴

به نام پروردگار جهانیان و بهنام مردم ستمدیده ایران
ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله الذین جاهدا منکم و یعلم الصابرین (آل عمران آیه ۱۴۲)
در این روزها که به برکت ایستادگی پر شکوه برادران شهیدمان مهدی و بهروز عزیز مان که گفته است: «برای جانم چانه نمیزنم»، اوضاع به صفت و ما رأیتُ الا جمیلا، بسیار ویژه است.
اینجانب سیدمحمد تقوی سنگدهی در جامه رزم رهایی مردم ستمدیده و بهعنوان رزمنده آزادی که مفتخر به خدمت در رکاب رهبران عقیدتی مان، خواهر مریم و برادر مسعود، زیر پرچم پرافتخار سازمان مجاهدین خلق ایران هستم، با بیاد داشتن این اصل مبارزاتی، آنجا که رژیم درمانده با ماهیت ارعابیاش «میل بقا» را به گروگان میگیرد، زمان روی آوردن به رویکردهای تهاجمی و «بیا بیا!» گفتن است.
بنابراین سوگند یاد میکنم که تا نفس آخر، جانانه بجنگم و ایستاده بمیرم و تا گام آخری که استوار به نعمت رهیافتگی است و فریادی که از چشمه زلال ارزشهای توحید توان یافته با یقین به پیروزی بخروشم:
حاضر حاضر حاضر
سیدمحمد تقوی سنگدهی
۱۴۰۴/۵/۱۶
*****
یادی از مجاهد خلق محمد تقوی سنگدهی
محمد تقوی متولد ۱۳۴۵ در تهران، از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و دهه ۷۰ است.
او روز چهارم اسفندماه ۱۴۰۲، هنگام خروج از کشور بازداشت و به بند ۲۰۹ اوین منتقل گردید و پس از چند ماه به بند عمومی رفت. در اردیبهشت ۱۴۰۳، به بغی، اجتماع و تبانی علیه امنیت نظام، عضویت در مجاهدین، تخریب اموال ارگانهای سرکوبگر و غارتگر رژیم متهم شد.
محمد پیش از این در سال ۹۹ حدود ۳سال به اتهام هواداری و ارتباط با مجاهدین خلق در اوین زندانی بوده است. تقوی روز شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱ آزاد شد و از زندان گوهردشت به کهنوج در استان کرمان تبعید شد.
تقوی بهدلیل ایستادگی بر مواضعاش چند ماه در بند ۲۰۹ اوین زیر شدیدترین فشارها قرار داشت.
اتهامات محمد تقوی، قیام مسلحانه در برابر رژیم جنایتکار آخوندی(بغی) و عضویت در مجاهدین خلق بود که بر علیه نظام، قیام مسلحانه کرده و دست به اجتماع و تبانی علیه امنیت نظام زده همچنین متهم به خروج غیرقانونی از کشور شده بود.
قضاییه جلادان آخرین بار روز یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴ احکام اعدام ۶زندانی سیاسی از جمله محمد تقوی و علیاکبر دانشورکار را به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران تأیید کرد.
محاکمه مجدد آنها روز ۲۵ آبان ۱۴۰۴ در شعبه ۲۶ بیدادگاه ضدانقلاب تهران به ریاست قاضی دژخیم ایمان افشاری برگزار شد. دژخیم ایمان افشاری رئیس این بیدادگاه بهرغم پرونده مشترک این مجاهدین، برای آنها جلسات جداگانه تشکیل داد و رسیدگی به پرونده هر یک از آنها چند دقیقه بیشتر طول نکشید!


نقاشی کشیده شده توسط مجاهد شهید محمد تقوی از خودش
*****
پیام مجاهد قهرمان محمد تقوی
به متخصصان در مقاومت ایران -آذر ۱۴۰۴
پیام مجاهد قهرمان محمد تقوی به متخصصان در مقاومت ایران – آذر ۱۴۰۴
سلام و درود به شما عزیزان. از اینکه چنین فرصتی مغتنم و امکانی استثنایی برایم فراهم شده که بتونم پیام تصویری بفرستم خوشحال و از توجه و ملاحظه شما بسیار سپاسگزارم محمد تقوی هستم ۵۸ساله فارغالتحصیل رشته گرافیک از دانشکده هنرهای زیبای تهران مقطع لیسانس.
هر چند حدود یکسال هست از صدور حکم اعدامم میگذره اما با گذشت زمان بهرغم زیستن زیر سایه چوبههای طناب دار با ایقان به رهایی مردم ستمدیده و به پشتوانه جنبش عظیمی که با محوریت سازمان مجاهدین به پیش میتازه مؤمن به رهبری با درایت خواهر بزرگوارمان خانم رجوی و عزم تودههای به خروش آمده مردم ایران استوارتر از پیش ایستادهایم
واقعیت اینه که نقش شما عناصر آگاه و تحصیل کرده و متخصص در فرجام رسیدن کارزار سرنگونی منحصر بهفرد و بیجایگزینه
بنابراین خاضعانه از شما درخواست میکنم که در راستای رهایی خلق ستمدیده با حمایت از خانم رجوی و طرح ده مادهای بیکم و کاستش در استقرار یک حاکمیت دموکراتیک مردم سالار سرمشق عزم و همت مردم رنجور و پرتو امیدی بر دلهای پر خونشان باشید
شما عزیزان در آستانه درد تاریخ این سرزمین به روی آیندهای روشن و تابناک ایستاده اید
همت کنید که یقینا سرافرازی از آن مردم این سرزمین خواهد بود
قربان همگی بدرود
*****
مجاهد شهید محمد تقوی در بیدادگاه جلادان:
به سازمان وصل شدم ادامه دادم، باز هم بروم بیرون، همین کار را خواهم کرد
تلویزیون حکومتی خبر اعدام جنایتکارانه دو مجاهد خلق را اعلام نمود
بامداد دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ مجاهدان قهرمان محمد تقوی و اکبر دانشور کار در زندان قزلحصار سربدار شدند و به کهکشان شهیدان پیوستند. تلویزیون حکومتی خبر اعدام جنایتکارانه دو مجاهد خلق را اعلام نمود:
تلویزیون رژیم ـ ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
گوینده: طناب دار، عاقبت دو منافق. بنا بر اعلام مرکز رسانه قوه قضاییه دو تروریست وابسته به گروهک تروریستی منافقین که در تهران اقدام به انجام اقدامات متعدد تروریستی کرده بودند به دار مجازات آویخته شدند.
گزارشگر: دو منافق اکبر دانشور کار و محمد تقوی عضو گروهک تروریستی رجوی ماجرای این تروریستها از سالهای پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی شروع میشود. دستگاه قضا بهدلیل جوانی با رأفت اسلامی با آنها برخورد میکند اما آنها متنبه نشده و از این رأفت سوءاستفاده میکنند.
مجاهد شهید محمد تقوی در بیدادگاه جلادان: به سازمان وصل شدم ادامه دادم، باز هم بروم بیرون، همین کار را خواهم کرد.
*****
اخبار سیمای آزادی – ۱۱ دی ۱۴۰۴
پیام مجاهد سر بدار محمد تقوی
همراه با دو زندانی سیاسی دیگر زیرحکم اعدام
به دانشجویان بپاخاسته در دانشگاهها
زمان دفن دیکتاتوری شیخ و شاه
و طلوع خورشید آزادی و جمهوری دموکراتیک فرا رسیده است
مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
پیام سه زندانی سیاسی زیر حکم اعدام به دانشجویان دانشگاهها
با هزاران درود به دانشجویان آزادیستان که در این فرصت سرنوشتساز با ایفای نقش تاریخی خود، همچنانکه وعده داده بودید، «آتش آزادی را روشن کردید!»
اکنون که «صدای پای انقلاب» بیشازپیش سرنگونی رژیم اعدامی را نوید میدهد، تودههای خروشان مردم بپا خاسته، چشم امید به شما دوختهاند تا در خیابانها به یاریشان بشتابید.
آری! زمان دفن دیکتاتوری شیخ و شاه و طلوع خورشید آزادی و جمهوری دموکراتیک فرا رسیده است و در این هنگامه، ما هم دانشگاهیهای سابق شما، هر چند که در بند و زندان و زیر حکم اعدام هستیم، اما در لحظه لحظهٔ شورش و خشم و خروشتان، در کنار شما ایستادهایم با تمام وجودمان!
مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
قسم به خون یاران ایستادهایم تا پایان
زندان قزلحصار –۹ دی ۱۴۰۴
*****
زندگینامه دو مجاهد قهرمان محمد تقوی و اکبر دانشورکار