سوگند
سوگند به نام پاک یزدان سوگند به عطر عشق و ایمان
سوگند به نالههای مردم سوگند به اشک و سوز و حرمان
سوگند به آن گرسنه طفلی خوابیده به حسرت کفی نان
سوگند به انقلاب خونین سوگند به آیههای قرآن
سوگند به آرمان پاکم در راه نجات ملک ایران
سردادن جان افتخارم صد بار دهم به راه جانان
دست زدن جمعیت – مادر هاجر: متشکرم
مادر مجاهد سلطنت رمیم (مادر هاجر) پس از۴۷سال مجاهدت و صبر و استقامت ستایشانگیز در صفوف مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران در آلبانی درگذشت و با پیوستن بهفرزندان و یاران شهید و صدیقش جاودانه شد.
مادر هاجر متولد ۱۳۱۵ در شهر قهرمانپرور کرمانشاه در تظاهرات و قیام برای سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی در سال ۱۳۵۷ بسیار فعال بود.
در جریان انقلاب ضدسلطنتی و پس از آن در دوران مبارزه سیاسی با ارتجاع خمینی، خانهٔ مادر هاجر درکرمانشاه از مراکز نشستها و فعالیتهای مجاهدین بود.
راشد معدومی، زاهد معدومی، فرید معدومی، جاهد معدومی و فرزانه معدومی، ۵ تن فرزندان مادر هاجر همگی به مرتبت مجاهد خلق رسیدند. در فاز سیاسی مجاهد خلق زاهد معدومی حین فروش نشریه توسط چماقداران خمینی بهشدت مضروب و مجروح شد.
مادر هاجر در این مور نوشته است:
«طی این دوران، هر چند وقت یکبار زاهد دیر به خانه میآمد و وقتی هم میآمد، خونین و مالین بود. یکبار تا ساعت ۳ نصفه شب به خانه برنگشت و بعد از پیگیریهای پدر، مشخص شد که فالانژها به انجمن مجاهدین که در خیابان چهل متری واقع شده بود حمله کرده آند. اما شعف و صلابت عجیبی در نگاه و لبخندش بود. گویی که قلهیی را فتح کرده و یا پیروزی بزرگی را بهدست آورده بود. در برابر این شادابی و صلابت کاری جز رسیدگی و سکوت نمیتوانستیم بکنیم».
از نخستین ماههای سال ۶۰ مادر هاجر و فرزندان مجاهدش در معرض شدیدترین فشارها و دستگیری و مصادرهٔ اموال قرار گرفتند.
این مادر قهرمان با وجود تهدیدهای روزمرهٔ لمپنها و پاسداران خمینی هر روز برای ملاقات با فرزندانش در پشت در زندان حضور پیدا میکرد و یکبار هم بهعنوان ملاقات پیکر بهشدت شکنجهشدهٔ زاهد را به او نشان دادند تا دست از هواداری از مجاهدین بردارد
مجاهد قهرمان زاهد معدومی که در تیمهای عملیاتی مجاهدین میدرخشید در فروردین ۱۳۶۲ در زندان سنندج با شماری دیگر از یارانش سربهدار شد
بچههای ما رو، زیاد اعدام کردند. شما اسامی فرزندانتون میشه بگین مادر؟ من دو تا از بچههام شهید شدند. یکیشون رو توی سنندج با چند تا از بچههای دیگر کرد اعدام کردند. اسمشون چی بود؟ اسم زاهد بود پسرم. مجاهد شهید زاهد معدومی. زاهد معدومی. بله که دستش رو توی روغن داغ گذاشتند، شکمش رو پاره کرده بودند، از سه جا، از هفت تا بخیه خورده بود وقت دستگیری، چونهاش رو شکونده بودند، با مته برقی پاش رو سوراخ کرده بودند، رگ های پاش معلوم بود. خودمون دیدیم، آخرین ملاقاتی که بهمون دادند رفتیم اونجا چند دقیقه بودیم، نشستیم بالای زمین پاش رو نشونمون داد. که چه باهاش کردند. بعد هم بندیهاش هم بعد گفتند چه به سرش آوردند. چههای دیگر که من زبانم از گفتنش واقعاً قاصر از گفتنشه نمیتونم به زبان بیارم.
در سال۱۳۶۳ با افزایش فشارها، نوبت به پدر این خانواده رسید و پدر مجاهد محمدکریم معدومی در یک تصادف ساختگی بهشدت مجروح شد و پس از مدتی درگذشت. در همین سال دختر مادر هاجر، خواهر مجاهد فرزانهٔ معدومی دستگیر و در زندان کمیته اسلامآباد تحت شکنجه قرار گرفت.
در آبان سال ۱۳۶۴ مادر هاجر همراه با فرزندانش بهنیروهای رزمی مجاهدین در منطقهٔ مرزی پیوست و از بدو تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران لباس رزم و شرف به تن کرد و در بخشهای پشتیبانی با تمام توان به کار پرداخت.
مادر هاجر: من راه خودم را انتخاب کردم. دنبال راه حقیقی بچههام که همون راه و آرمان خودمه. سازمان مجاهدینه. آمدم و لباس شرف را به تنم کردم و در کنار همرزمانم و فرزندانم اینجا مشغول به خدمت هستم.
مجاهد قهرمان راشد معدومی فرزند دیگر مادر هاجر در عملیات کبیر فروغ جاویدان بهشهادت رسید اما مادر با صبر و جنگندگی مضاعف به پایداری و نبرد در صفوف ارتش آزادی ادامه داد.
پسر دیگرم راشد معدومی بعد از شهادت برادرش زاهد، به ارتش آزادیبخش پیوست سرانجام در سن ۲۹سالگی در عملیات کبیر فروغ جاویدان به دست پاسداران جنایتکار بهشهادت رسید. پدر معدومی که از فرهنگیان شناخته شده کرمانشاه بود، بهخاطر شدت فشارها در ۶۴سالگی بر اثر سکته مغزی درگذشت.
اگر چه راشد و زاهد پارههای تن من بودند و با شیره جانم بزرگشان کرده بودم اما آنها همرزمان من بودند من نیز مثل آنها آرمان مقدس مجاهدین را انتخاب کردهام و مثل آنها همه چیز خود را فدای آرمان مسعود رجوی کردند تا آخرین نفسم با افتخار در این مسیر خواهم بود و تنها به این امید زندهام و نفس میکشم که برادر مسعود و خواهر مریم به آرزوی زیبایشان که آزادی و آبادی ایران است، برسند.
با افتخار در پیشگاه همه مردم و همه مادران و پدران داغدیده که این رژیم جنایتکار فرزندانشان را جلو چشمانشان پر پر کردند و در مقابل رهبران و همه فرزندانم حاضر حاضر میگویم.
در دوران ۱۴سالهٔ پایداری در اشرف و لیبرتی، چه در هنگام حملات وحوش خامنهای به سرکردگی جلاد قاسم سلیمانی و چه در موشکبارانهای سهمناک در لیبرتی، مادر بهرغم بیماری، دلیرانه و با روحیه رزمنده مقاومت کرد و یار و یاور فرزندان مجاهدش بود.
مادر هاجر، در نقشهمسیر خود در شب قدر سال ۱۴۰۱ نوشت:
به حق این شب قدر قَسمت میدهم که نزد پروردگار شفیع ما باش که همراه با کانونهای شورشی هر چه زودتر این اشق الاشقیا را سرنگون کنیم. خدایا دست دعا به سوی تو دراز میکنیم که خواهر مریم و برادر را که تنها امید مردم ایران هستند در کنف حمایت خود حفظ فرموده و مجاهدین و کانونهای شورشی را در مسیر آزادی مردم یاری بفرما. . تصمیم گرفتم دستم را به دست فرزندان مجاهدم بدهم و دردهای سازمان را روی دوشم گذاشته و بخروشم که من رهرو حیدر کرارم، مجاهد خلقم و سر و جانم فدای خلق و آزادی است. برای همین زندهام و نفس میکشم.
سلطنت رمیم (هاجر) بیستم رمضان، اول اردیبهشت ۱۴۰۱حاضر حاضر حاضر.
مادر هاجر قهرمان در همین دوران با یقین به رهایی میهن و سرشار از عزم نبرد برای رهایی، چنین مینویسد:
«همراه با کانونهای شورشی در برابر رژیم زنستیز آخوندی ایستاده و رجز میخوانم که آری من رهرو مریم رجوی هستم و همراه با همه فرزندان مجاهدم در ارتش آزادیبخش بهزودی دمار از روزگار این رژیم پلید در میآوریم و ایران را سراسر گلستان میکنیم.
شاید برای زنی که سن و سالی از او گذشته، تغییر اندیشه و فکر کار سختی باشد ولی این تغییر ممکن و میسر است به شرط اینکه اراده کنی و شاخص و الگویی در برابرت داشته باشی و بتوانی گذشته و درد و رنجی را که بهعنوان یک زن در جامعه و در خانواده و البته در ایران آخوند زده داشتهای بازخوانی کرده و از آن برای مبارزه بر علیه استثمار و ستم بجنگی. الگوی من مریم است. او که بینام و نشان و بیچشمداشت به کمترین دریافتی برای خود، بالاترین خطرات را به جان خرید و مورد ناجوانمردانهترین حملات سیاسی قرار گرفت و البته او که تاریخی را به نام خود مفتخر و مزین کرد».
خرداد ۱۴۰۱ – اشرف۳»
مجاهدت خالصانه مادر هاجر و حضور فعال او در همه مسئولیتها تا آخرین روزهای حیاتش در آستانهٔ ۹۰سالگی برای همه مجاهدان همرزمش بسیار انگیزاننده و افتخارآفرین بود.
مجاهدین سر راست و سربلند و همچنین آزادیخواهان هر که، که باشه. بله. سربلند و با سینه ستبر در مقابل تیر و تفنگ شما میایسته، حرفش رو میزنه و تا آخرین قطره خونش هم پاش ایستاده.
این مادر بزرگوار در منتهای فروتنی و اخلاص در نامهیی نوشته بود:
«در مسیر سرنگونی میتازم و میتازم و خود را خاک پا و کلفت همهٔ مجاهدین و فرزندانم میدانم و هستم».
پیام تسلیت خانم مریم رجوی
فقدان دریغانگیز مادر هاجر را به همرزمان و فرزندان مجاهدش در اشرف۳ و بستگان و همشهریانش در کرمانشاه قهرمانپرور تسلیت میگویم.
این مادر مجاهد، الگوی درخشان دیگری از زن آزاد و مقاوم ایرانی در رزم آزادی در برابر دو دیکتاتوری سلطنتی و دینی است.
درود و افتخار به خواهر گرانقدر و بزرگوارم مادر هاجر که از آغاز سرقت انقلاب توسط ارتجاع و در برابر دجالگری و فریب خمینی دجال و ضدبشر با جان و دل، راه مسعود را برگزید و با همهٔ خانمان و فرزندانش به یاری او برخاست و به عهد و پیمانش تا آخرین نفس وفا کرد.
«بیچاره شب پرستان، با سلاله خورشید» و با چنین مادران و چند نسل از فرزندان آگاه و رشید ایران در برابر مقاومت توفنده و رهائیبخش مردم ایران برای نیل به آزادی «چه خواهند کرد؟».
برای مادر هاجر که اکنون بهسوی جاودانه فروغها و فرزندان شهیدش پرکشیده، رحمت بیکران و علو درجات آرزو میکنم.
یقین دارم که راه و رسم مجاهدت او در خون شورشگران برای آزادی در سراسر میهن و بهویژه در کرمانشاه قهرمان و مجاهدپرور جاری است.
خواهران و برادران مجاهدش راه او را با عزم و رزم صد برابر تا پیروزی خلق اسیر ادامه میدهند.