جان برکو، رئیس و سخنگوی پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹ در مصاحبه با برنامه کاپیتال هیل گفت: مقیاس عظیم، گسترش جغرافیایی، سازمانیافتگی و شدت اعتراضات در ایران بسیار مدیون سازماندهی است.
تیم کنستانتین –مجری برنامه کاپیتال هیل واشنگتن تایمز:
میدانید، ایران در حال حاضر بهنظر میرسد در وضعیت آشوب قرار دارد. ما در میانه یک قیام سراسری هستیم. فعالیتهایی در بیش از ۲۰۰شهر جریان دارد. وقتی به این موضوع نگاه میکنید — و میدانم که شما پیشتر تمرکز زیادی روی این منطقه داشتهاید — آیا این حرکت خودجوش است؟ آیا بهطور جادویی و ناگهانی شکل گرفته؟ یا یک تلاش سازمانیافته پشت آن است؟ یا چیزی ترکیبی؟ اندکی از هر دو؟
جان برکو-رئیس و سخنگوی پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹
بهنظر من این یک پدیده ترکیبی است. این یک همجوشی است، از دو مؤلفه ضروری. احساس، خشم، رنجش، و غریزه شورش و میل به آزاد بودن — اینها بیان خودانگیخته اراده مردم است. این احساس، اگر بخواهید، خودجوش است.
اما واقعیتِ مقیاس عظیم، گستره جغرافیایی، سازمانیافتگی و شدت اعتراضات، بدون تردید تا حد زیادی مرهون سازماندهی است.
و بخشی از موضع اپوزیسیون اصلی — یا آنچه من اپوزیسیون اصلی ایران میدانم، یعنی شورای ملی مقاومت ایران — این است که در کنار عطش برای دموکراسی، سرنگونی رژیم مستلزم وجود یک ماشین داخلی خوبروغنخورده و کارآمد است. و من فکر میکنم آنچه اکنون شاهدش هستیم، در مقیاسی بسیار فراتر از هر آنچه پیش از این دیده شده، بههمرسیدن و تلاقی همین دو مؤلفه است.
مجری:
گزارشهایی که از داخل ایران بیرون میآید نشان میدهد رژیم حاکم در حال پاسخدادن به این اعتراضات با نهایت خشونت است. و جالب بود که هفته گذشته با وزیر خارجه عمان در مسقط نشستم و او اذعان کرد که روز قبل در تهران با مقامات دولتی دیدار کرده و اذعان کرد بله مردم میمیرند او مستقیم به من میگفت بله دیروز با مقامات تهران دیدار کردم که اذعان میکردند بیش از ۳۰۰۰ یا ۳۱۰۰نفر جانباختهاند.
نقطه اختلاف این است که تلویزیون دولتی ایران میگوید خوب حدود ۲۵۰۰نفر از آنها کسانی بودند که سعی در حفاظت از ما داشتند نیروهای امنیتی دولتشان. و پس سؤال من از شما این است: آیا این اعداد دقیقاند؟
آیا شما شواهدی از این خشونتی که مدام دربارهاش میشنویم میبینید؟ و آیا این وضعیت قرار است معترضان را دلسرد کند؟
همیشه در گذشته اینطور بوده و هیچکس نمیخواهد بمیرد. پس وقتی به خیابانها میروند، امکان واقعی وجود دارد اگر این گزارشها درست باشد که ممکن است بمیرند.
جان برکو:
خب، اول از همه باید بگویم که این مرگها و ناپدیدشدنها خیالی نیستند. توهم نیستند. ساختهو پرداخته اسطورهای دشمنان آیتاللهها هم نیستند. آنها بازتاب واقعیت هستند. رخ دادهاند. در حال رخدادن هستند. و اگر رژیم به خواست خود برسد این وقایع ادامه خواهند داشت، چون این تنها شیوهای است که رژیم کار میکند: برای بیرحمانهکردن فضا، ایجاد وحشت، و ارعاب. این نکته اول است.
دوم اینکه، بدیهی است که در چارچوب و در پسزمینه یک رژیم بسته، یک دیکتاتوری تمامیتخواه، هیچکس هرگز نمیتواند درباره اعداد کاملاً مطمئن باشد. اما آنچه میتوانیم بگوییم این است که منابع داخلی وجود دارند که — بهواسطه فناوری مدرن — به منابع بینالمللی تبدیل شدهاند و ادعای کشتهشدن شمار بسیار زیادی از مردم بهدست رژیم را تأیید میکنند.
و نهایتاً، فکر میکنم نکته سوم این است: بحثی وجود دارد درباره اینکه آیا این خشونت، این سرکوب، این ارعاب، بازتاب قدرت رژیم است یا ضعف آن. و نظر من — و بینندگان شما خودشان قضاوت خواهند کرد — این است که این وضعیت بازتاب ضعف است. اما حس کلی من این است که رژیم به این شکل واکنش نشان میدهد — با نوعی قتلعام جنونآمیز — دقیقاً به این دلیل که مضطرب است، نگران است، و از نیروهای آزادی میترسد.
مجری:
بیایید کمی تغییر موضوع دهیم. سال ۱۹۷۹ سالی بود که رژیم کنونی به قدرت رسید. روحانیان شاه ایران را سرنگون کردند.
اما این اتفاق با همراهی مردمی رخ داد که الزاماً نمیدانستند با تغییر رژیم به کجا خواهند رفت، ولی میدانستند که شاه را دوست ندارند. آنچه امروز میبینیم این است که — ۲۸ دسامبر، حدود یک هفته بعد از شروع این اعتراضات در پایان سال — پسر شاه، که خودش حالا مردی مسنتر است، اما پسر شاه، بیرون آمد و گفت: «خب، مردم باید به خیابانها بیایند»، در حالی که مردم یک هفته قبل از آن هم در خیابان بودند.
و به نظر میرسد که او در حال جا زدن خود بهعنوان وارث منطقی است — اینکه اگر تغییری در رژیم رخ دهد، بیایید به پدرش، شاه، برگردیم، یعنی شاهزاده برگردد.
جان برکو:
اوه خدای من، اوه خدای من، اوه خدای من. پهلوی، بهشدت دچار توهم است. این ممکن است در ذهن نادرست و گمراه او نتیجهیی منطقی بهنظر برسد، اما متأسفانه ذهن او و واقعیت روی زمین دو چیز کاملاً متفاوت هستند.
نگرانی من این است که رابطه پهلوی با واقعیت، در بهترین حالت، صرفاً یک آشنایی سرسری و سر تکاندادن از سر شناخت است. من فکر نمیکنم او ذرهیی از آنچه شما در مقدمه سؤالتان گفتید، درک کند و آن این است که در لحظهای که او به مردم گفت: «به خیابانها بیایید و اعتراض کنید» — که احتمالاً این را از پناهگاه امن خود در ایالات متحده میگفت — مردم از پیش در حال انجام این کار بودند.
دوست عزیز، شما خیلی دیر به مهمانی رسیدید، رفیق قدیمی. اتوبوس را از دست دادید — یا اگر اصلاً سوار اتوبوسی شده بودید، این یکی را از دست دادید. مردم از قبل، در شمار عظیم، در حال اعتراض بودند. این نکته اول است.
دوم درباره این توهم که او نتیجه منطقی اعتراضات باشد، به نظر من این مطمئنترین نشانه است از اینکه این مرد واقعاً ذهنیت دموکراتیک ندارد.
در مورد شورای ملی مقاومت ایران، خانم مریم رجوی — که به نظر من رهبری الهامبخش و درخشان دارد، او درباره خودش صحبت نمیکند. نام خودش را تبلیغ نمیکند. نمیگوید «من باید رهبر باشم. این «من، من، من» یا «من، من، من» نیست. این «ما، ما، ما» است.
پهلوی به نظر میرسد هنوز به آن تصور قدیمی سلطنتی، اشرافی و اگر بخواهید، شبهفئودالی باور دارد که نوعی سلسلهمراتب استحقاق وجود دارد و حالا نوبت اوست.
مجری:
بیایید این دو را برای لحظهای با هم مقایسه کنیم، چون شما به شورای ملی مقاومت اشاره کردید. رضا پهلوی خودش را — و حالا رسانهها هم او را — «ولیعهد» مینامند. و تعریف خودِ ولیعهد این است که شما وارث هستید، وارث مورد انتظار و منطقی تاج وتخت، فارغ از اینکه در کدام کشور دنیا باشید. پس او خودش را ولیعهد معرفی کرده است.
در عینحال، میگوید که اگر قرار باشد او قدرت را به دست بگیرد، طرفدار یک دموکراسی مبتنی بر جدایی دین و دولت است.
برای من، این دو چیز کاملاً متفاوتاند. صبر کنید، من ولیعهد هستم. من پادشاه هستم. آه، راستی، دموکراسی را هم دوست دارم. کدام یکی است؟
جان برکو:
خب، فکر میکنم باید به ما گفته شود. اما نهتنها این دو چیز، بسیار متفاوتاند، بلکه از نظر منطقی با هم ناسازگار هستند. یعنی در تئوری، اگر کسی بخواهد رویکردی فلسفی اتخاذ کند، چیزهایی که متفاوتاند ممکن است در نهایت قابل آشتی باشند، اما من فکر نمیکنم این دو قابل آشتی باشند. او ظاهراً دارد میگوید: من اکنون رهبر مشروع هستم، و طرفداران او — هر چند در تعداد اندک — پلاکاردهایی بالا میبرند که شاه را ستایش میکند. از یکسو میگوید: خب، من دموکرات هستم. من برنامهیی را که او برای یک بهاصطلاح «گذار به دموکراسی» منتشر کرده بررسی کردهام، و باید بگویم در آن نقصهای بسیار جدی وجود دارد، تیم.
اول از همه، هیچ پیشبینیای برای تفکیک قوا وجود ندارد، که یکی از اصول بنیادین یک دموکراسی کارآمد است.
دوم، قرار است اختیارات بسیار گستردهیی به «رهبر قیام ملی» واگذار شود — با حروف بزرگ: رهبرِ قیامِ ملی —
و او خودش را همان رهبر نامیده است و در چارچوب ترتیبات جدید، تمرکز عظیمی از قدرت را برای خود پیشنهاد میکند.
این دموکراسی نیست؛ این نقیض دموکراسی است.
و در نهایت، فکر میکنم بتوانم خیلی ساده بگویم: او هیچ چارچوب حکمرانیای ارائه نمیدهد که بهنحوی فراگیر و شامل دیگران باشد. به نظر میرسد این یک بازگشت به یک تصور اشرافی است که در آن یک نخبهٔ کوچک وجود دارد —
و او در رأس آن است. او رهبری میکند. شما تبعیت میکنید.
من یک خبر برای پهلوی دارم: برای این فلسفه توصیفهای زیادی وجود دارد، اما «دموکراتیک» یکی از آنها نیست.
مجری:
حالا بیایید این را مقایسه کنیم — شما به شورای ملی مقاومت اشاره کردید — بیایید آن را با خانم رجوی مقایسه کنیم.
آنها یک طرح دهمادهای دارند. نقشه راه آنها برای آینده کاملاً متفاوت است. این تفاوت دقیقاً در چیست؟
جان برکو:
خب، این تفاوتها در چند زمینه است. اول از همه، کسانی که نگران این هستند که گذار به دموکراسی تا چه اندازه قابل اعتماد و سریع خواهد بود، فکر میکنم با این موضوع بهشدت خاطرشان جمع خواهد شد که شورای ملی مقاومت ایران یک دوره گذار ششماهه را در نظر گرفته است، که در پایان آن انتخابات دموکراتیک برگزار میشود و یک مجلس مؤسسان کارآمد شکل میگیرد که بازتابدهنده نتایج آن انتخابات است.
در مقابل، پهلوی از یک دوره گذار تا سه سال صحبت میکند — نه شش ماه، بلکه سیوشش ماه. این نخستین تفاوت مهم است.
دومین تفاوت مهم این است که در تمام اظهارات خانم رجوی از شورای ملی مقاومت، کاملاً روشن است که او آیندهای را تصور میکند و شورای ملی مقاومت نیز طرفدار آن است که در آن یک نظام سیاسی واقعاً دموکراتیک وجود دارد؛ نظامی که بر پایه حاکمیت قانون استوار است، دارای یک قوه قضاییه مستقل از دولت است چیزی که به نظر نمیرسد پهلوی به آن اشارهیی کرده باشد دارای آزادی مطبوعات است، دارای جدایی دین و دولت است، یک جمهوری غیراتمی است، و بسیار مهمتر از همه، در طرح مورد نظر خانم رجوی برای آینده ایران، تمرکز ویژهیی بر برابری جنسیتی وجود دارد.
من هیچ نشانهای نمیبینم که در ذهنیت پهلوی و حامیانش چیزی حتی نزدیک به برابری جنسیتی وجود داشته باشد.
پس بهطور خلاصه، در پاسخ کوتاه و فشرده به سؤال شما، امیدوارم بینندگان شما از آنچه گفتم دریافته باشند که تفاوتهای بسیار تیز، مشخص و معناداری میان یک خودکامگی — در بهترین حالت — یا حتی دیکتاتوری که مورد علاقه پهلوی است و یک سیاسی کاملاً دموکراتیک که شورای ملی مقاومت ایران برای تحقق آن مبارزه میکند، وجود دارد
واشنگتن تایمز ۴ بهمن ۱۴۰۴