اجلاس شورای ملی مقاومت ایران
۵ و ۶ تیر ۱۴۰۵
پهلوان مسلم اسکندر فیلابی-قهرمان کشتی ایران - صاحب بازوبند پهلوانی و مسئول کمیسیون ورزش
درود بر شما خانم رجوی، اعضای محترم شورا، و ناظران عزیزی که امروز در این جمع حضور دارید. در آغاز مایلم شکست رژیم ایران را در جلوگیری از تظاهرات ۳۰ خرداد به همه تبریک بگویم. چون ممنوعیت ناموجه این تظاهرات که برای باجدهی به رژیم ایران صورت گرفته بود، باعث شد که این تظاهرات اولاً تکثیر شده و در چند نقطه برگزار شود، ثانیاً رساتر از همیشه صدای مردم مظلوم و رزمندگان کانونهای شورشی را طنینانداز کند. ما در این توطئه ارتجاعی استعماری پیروز شدیم.
درود بر اشرفیها و اشرفنشانها، بهخصوص جوانان میهنپرست که نقشی فعال در خنثی کردن این توطئه داشتند. همچنین چهل و پنجمین سال تأسیس شورای ملی مقاومت ایران را گرامی میدارم. شورایی که به حق اصیلترین و پایدارترین ائتلاف سیاسی در تاریخ ایران است.
به همین مناسبت اجازه میخواهم سالگرد تأسیس این شورا را به بنیانگذار آن، برادر عزیزم آقای مسعود رجوی رهبر این مقاومت و همچنین به شما خانم رجوی و همه اعضای محترم شورا تبریک بگویم. شما طی این سالها با رهبری مستمر و تلاشهای خستگیناپذیرتون این شورا را هدایت و در سطح جهانی معرفی کردید. درود بر شما.
امسال مصادف با ۱۲۰مین سالگرد انقلاب مشروطیت است. انقلابی که سرآغاز مبارزه مردم ایران برای آزادی و قانونمداری بوده و شورای ملی مقاومت با تکیه بر استقلال سیاسی در این مسیر نشان داد که به درستی میراثدار و ادامه دهنده آن انقلاب و تحول بزرگ اجتماعی است.
طی ۴۵ سال گذشته این شورا با فداکاری بیشکاف با شعار «نه شاه و نه شیخ»، اصالت مبارزاتی در نبرد با دیکتاتوری را به اثبات رسانده است. این شورا در یکی از پر تلاطمترین دورههای تاریخ ایران حضوری فعال و تعیینکننده و تاثیرگذار داشته و در برابر انواع توطئهها ایستادگی کرده است. ایستادن در برابر دشمنی خونخوار همچون خمینی ضدبشر و پرداخت بهای سنگین برای آزادی از افتخارات این مقاومت بهشمار میرود.
بیشک هدایت این کشتی در دریایی چنین متلاطم مرهون رهبری مسعود و شماست. واقعیت این است که نقش تعیینکننده رهبری در این مقاومت سازمانیافته، در عملکرد و مواضع شجاعانه شما بهروشنی قابل درک است. امروز درستی بسیاری از مواضع و تحلیلهای این شورا ثابت شده است؛ از این رو جا دارد چهل و پنجمین سال تأسیس آن را نه تنها گرامی بداریم، بلکه قدر آن را بهعنوان یکی از مهمترین سرمایههای مردم ایران در مبارزه برای سرنگونی نظام منحوس آخوندی و رسیدن به آزادی بدانیم.
طرحها و مصوبات شورای ملی مقاومت از دیگر افتخارات ماندگار آن بهشمار میرود. این شورا نماد پیوند میان شرافت و سیاست است. اگر امروز جوانان قهرمان این سرزمین با شجاعت هر روز حماسهای تازه میآفرینند، بیتردید این حرکت ریشه در همین رهبری و آرمان و استراتژی دارد.
در شرایطی که سرکوب، زندان و اعدام همچنان ابزارهای گسترده در ایران هستند، ایستادگی مردم و تلاش برای آزادی پرقدرت ادامه دارد. حضور گسترده ایرانیان آزاده و میهندوست در صحنههای مختلف در خارج و داخل ایران نشان میدهد که آگاهی و اراده جمعی ایرانیان بهرغم فشارها زنده و پویاست.
در پایان باید تأکید کنم که آنچه امروز شاهد آن هستیم، حاصل سالها پایداری، تلاش، جانفشانی و ایمان به آرمانهای آزادیخواهان است. آینده ایران بدون تردید بر پایه همین ایستادگی و تلاش شکل خواهد گرفت. درود بر شما و همه قهرمانان دلاور ایرانزمین.
مهدی سامع - مسئول کمیسیون صنایع، سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
اعضای محترم شورای ملی مقاومت ایران، خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده شورا، ناظران گرامی. در آغاز، خنثی شدن توطئه استعماری-ارتجاعی برای خفه کردن صدای حقطلبی مقاومت ایران را از جانب خودم و رفقایم در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران به شما، به کانونهای شورشی و به نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران شادباش میگویم.
گرامی میدارم یاد و نام شهیدان جنبشها و قیامهای انقلابی بهویژه شهیدان سرفراز و سربدار مجاهد خلق را، و همه آنهایی که در راه آزادی بهشهادت رسیدند، و همدردی میکنم با خانواده شهیدان جنبش و ستایش میکنم از مقاومت زندانیان سیاسی، از جمله اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» که زیر شدیدترین شکنجهها قرار دارند.
دوستان عزیز، خواهران، برادران و رفقای گرامی.
چون صف داوطلبان صحبت در این اجلاس طولانی است، تنها به یک مورد پیرامون تحولات سیاسی ماههای گذشته اشاره میکنم. چندین ماه پرتلاطم و سرشار از شگفتیها در سپهر سیاسی ایران را پشت سر گذاشتیم و آینده نیز با پیکار پرشکوه زنان و مردان آزادیخواه به سود رهایی ساخته خواهد شد. این را نسل شورش و انقلاب در روز جمعه ۳۰ خرداد امسال نوید داد.
شورای ملی مقاومت ایران و سازمان ما بهعنوان یک عضو این شورا بارها تأکید کرده که جنگ و مماشات قادر به مهار سیاست بنیادگرایانه رژیم ایران نیست. ما میگفتیم و تجربه نشان داد که سیاست مماشات سرانجام منجر به جنگی ویرانگر و ارتجاعی خواهد شد. تجربه نشان داد که خروجی جنگ به هر شکل و با هر میزان از تهاجم، راه مماشات را میگشاید.
در یکی از اجلاسهای پیرامون شورا، این شرایط را «تعادل در چالش» یا «چالش در تعادل» تعریف کردم. خروجی جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه این واقعیت را بهخوبی نشان داد. در مقابل جنبشهای انقلابی و قیامهای دیماه سال پیش، واقعیت دیگری را که طرفداران رضا پهلوی در حرف و عمل منکر آن هستند را هم نشان داد.
ما در شهریور سال ۱۳۸۲ خورشیدی تأکید کردیم با هر گونه دخالت نظامی خارجی و هر گونه جانشینسازی که اراده آزاد مردم ایران را برای تحقق حاکمیت ملی نفی کند، مخالفیم؛ و تأکید کردیم که مسأله کسب آزادی و مبارزه برای رهایی از استبداد دینی، حق و وظیفه مردم ایران و زنان و مردان آزادیخواه ایرانی است. این وظیفه تنها و تنها در انحصار مردم ایران و نیروهای پیشتاز و شورشی است.
پیرامون سند تفاهمنامه نیز اعلام کردیم مردم ایران که در تمامی آتشافروزیهای گذشته و حال رژیم بهطور مستقیم و غیرمستقیم آماج خسارتهای انسانی، مالی، روانی آن بودهاند، فرجهای برای تنفس حداقل از جانب بمب و موشک پیدا خواهند کرد. از این زاویه و در نظر به منافع آتی مردم ایران، تفاهمنامه اقدامی مثبت است و اجازه میدهد جامعه بر بخشی از زخمهایش مرهم بگذارد. سپاسگزارم که به من گوش کردید.
مهناز سليميان: با تشكر آقاي سامع، با توجه به اينكه شما مانند تعداد ديگری از دوستان حضور داشتيد تو صحنه تظاهرات، يك گزارشی از صحنه برامون بديد.
مهدی سامع:
سپاسگزارم خانم سلیمیان من خیلی مایل بودم که در این مورد حرف بزنم چون برای خودم واقعاً شگفتیآفرین بود. و سپاس از خانم رجوی و با اجازه ایشون.
پیش از تظاهرات، ما و رفقای ما یک جلسه اضطراری داشتیم. اونجا بحث ما این بود که تظاهرات ممنوع اعلام شده، البته خبرهایی منتشر میشد که حکم دادگاه اینه که اجازه دارند برگزار کنند، بههرحال ما گفتیم که هر اتفاقی بیفته ما در این تظاهرات شرکت میکنیم و میریم در محل.
من هم مشغول شالوکلاه بودم برای رفتن که آقای مهدوی زنگ زدند و گفتند تظاهرات کنسل شد، و شما بیاین در اوور. من اونجا نمیدونم جواب منفی از این دعوتشون رو چگونه دادم. ولی یک فکر شیطانی در مغزم خطور کرد.
پیش خودم گفتم حتماً آقای مهدوی یا هر کس دیگری که این تصمیم را گرفته، حالا پوزش میخوام از ایشون، هر کس تصمیم گرفته لابد فکر کرده که تظاهرات لغو شده، تو روحیه مثلاً من تأثیر گذاشته، یککمی نم کشیدم و میخوام بیام اونجا...
حسین مهدوی: مطلقاً این نبود
سامع: من همین، دارم همینو میگم دیگه، شیطانی برای همین گفتم. میدونم نبود، بعد بههرحال رفتم. در با خط ۸، یعنی رفتم انولید یا خط ۸، خط ۸ در ضلع جنوب غربی ایستگاه داره، حالا اسمشو کار نداریم، پیاده شدم و از اونجا همینطوری ایرانی میدیدم، ایرانی، ایرانی، ایرانی با پرچم، با کلاه، با بچه، با همینطوری به هر حال.
سایه هم میدونید، این مناطق این ساختمانهای بزرگ و ناپلئونی کمتر امکانات سایه هست، بهخصوص در تابستون. کنار یه سایهای یه خانومی دیدم که شیر داشت میداد به بچهاش، یه چیز یخ هم بغلش بود، و بعداً حالا میگم چرا این خانم مورد نظرمه.
بههرحال رسیدم به صحنه دیدم که یه عدهیی اون وسط جمعند و دارند شعار میدن، پشت سرشون هم پلیس در ضلع شمالی. هم در ضلع شمالی و هم در ضلع جنوبی یک جمعیتی جمع بود و شعار میدادند. و من میگشتم، تقریباً کسی را نمیشناختم، ولی گویی که همه آشنا بودند. وقتی که جمعیت را دیدم گفتم این بار اگر به من مسئولان گفتند برو اونجا وایسا حتماً میرم و حرفشنوی میکنم، ولی کسی به من حرفی نزد و به زبان بیزبانی میگفتند صحنه جنگه، هر کسی سنگرش رو خودش انتخاب میکنه.
البته آب تعارف میکردند، کلاه تعارف میکردند، ولی کسی نگفت کجا بایستیم. و من هم مثل همیشه میگشتم در بین دوستان. اون خانمی که گفتم اونجا دیدم، چند لحظه بعد دیدم کفش کتونی پوشیده بود، یک حالت ورزشکاری داشت، گفت که «فلانی، ما تصمیم داشتیم هر جوری هست تظاهرات را برگزار کنیم». بعد گفتم «و اگر نمیتونستید؟» گفت: «حرف نمیتونستید نزنید لطفاً. من حتی تنهایی راه میافتادم تو شانزهلیزه شعار میدادم و این پلاکاردها را دستم میگرفتم».
من یاد یه جملهای از مارکس افتادم. مارکس در یک تحلیلی که جزوه تحلیلی که میکنه، حالا اون جزوه کاری ندارم، اونجا آخرش یه حرف جالب میزنه، میگه: «گل همینجاست». منظورشم از گل، فرانسه هست. میگه «گل همینجاست، همینجا برقص». و من دیدم که رقصی چنین میانه میدان واقعاً شگفتانگیز بود. پلیسهای مجهز، زیاد و کسانی که همینجا برقص را داشتند اجرا میکردند.
بعد فکر کردم خب چه چیزی در ایرانی، حالا اون مارکس گفت، گفت... یاد شعر سهراب سپهری افتادم: «تابستان است و سایهها میدانند که چه تابستانیست». بقیشو هم یاد، فراموش کردم، یادم نیامد. یک تیکهای دارد قبل از اینکه بگوید «تا شقایق هست زندگی باید کرد»، یادم نیامد، هر چی فکر کردم یادم نیامد. بعداً تو راه که بودم، از گوگل پیدا کردم، جالبه: میگه «کودکان احساس، جای بازی اینجاست. زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری، تا شقایق هست زندگی باید کرد». و من یاد شقایقهای سرخ افتادم. مرور کردم، خیلی روزهای مختلف را. میدونید جنبش ما روزهای سختی داشت، شقایقهای سرخ زیادی داشت، و آخرینش این فرماندهان دلاور.
به هر حال، معمولاً ما، ببخشید من، همیشه فکر میکنیم که مرغ همسایه غازه و به توانایی خودمون معمولاً کمتر، معمولاً بها میدیم. مثلاً فکر میکنیم که راهپیمایی در چین، اون راهپیمایی که تو انقلاب چین معروفه، خب خیلی عظیم بود، خیلی عظمت داشت. ولی وقتی جزئیاتش را میخوانید، میبینید که بسیاری از مناطق اساساً نیروی دشمن وجود نداشت توی اون سرزمین پهناور با اون همه جمعیت. ولی راهپیمایی ما چی؟ یک لحظه دشمن به ما امان نداده. یادم افتاد اولین تظاهرات مجاهدین نزدیک انقلاب بود یا بعد از انقلاب بود در دانشگاه. همه قدیمیهای مجاهدین منجمله مسعود جلودار اون تظاهرات بودند. اون تظاهرات چندین هزار نفر، ۴ هزار، ۵ هزار نفر بیشتر نبود. من بعداً که تظاهرات بزرگ مجاهدین را دیدم، میدیدم نطفه اون تظاهرات و خیلی چیزهایی که اون موقع شروع شد، یادم افتاد تا وقتی که به این نقطه رسیدیم.
بههرحال برگردیم به میدان ووبان. پلیس دو تا تاکتیک داشت؛ اول تاکتیک ایجاد شکاف کند و اینکه جمعیت را به چند قسمت تقسیم کنه، موفق شد. قسمت دوم این بود که جمعیت شمالی را برونه به سمت جنوب که نمیذاشت کسی بره یا بیاد. تو این لحظه خانوم سیفی را دیدم، یک کوره گداخته، با انگشت. «۱۰۰ هزار نفر ثبیت شد، ۱۰۰ هزار نفر ثبیت شد، یکبار، دوبار، سهبار!» میخواست به من بگه یادت باشه ها!
و خانم سلیمیان هم بغل دست ایشون بودن و تأیید میکنند که این را به من گفتند. تشکر میکنم خانم سیفی. ولی من از اون چشمانشون انگار که وسط یه آتش چشمان میدرخشید و به من تذکر میداد یادت نره ها.
بههرحال من از اون اومدم، تلفن شد که ما در میدان جمهوری هستیم. خب اونجا صحبتهای زیادی بود، خبرهای زیادی هم بود از درگیریهایی که شده بود، ولی تا اون لحظه که من اونجا بودم درگیری نبود، ولی یک لحظه توقف نمیکرد. نمونه اون خانومی که براتون گفتم داشت بچهشو شیر میداد و بعداً اومده بود، زیاد بودند که صحبت میکردند. فکر کنم یکی دو نفر آشنای دیگری هم دیدم. اومدم و وقتی که میخواستم خط ۹ سوار شم اول رفتم طرف تروکادرو، بعد دیدم که باز یه تلفن بهم شد که ما در ریپوبلیک هستیم، از بچههای سوئد، اومدم میدان ریپوبلیک.
اونجا هم همه جدید بودن یا اگه قدیمی هم بودن من نمیشناختم. ولی خانم مریم شیخی، سارای شیخی و آمیتیس را دیدم.
البته برای من مشکله بگم خانم مریم شیخی، هیچوقت... ولی خب حالا میگم دیگه. من همیشه، خب سارا میدونید خیلی پرشور و پر... ولی پشت این چهره آرام مریم چی میگذره؟ با صدای متین و ملایم. اونجا بودم یک لحظاتی گذشت دیدم تو سکوهای این مجسمه وسط میدون، یه سری سکو داره که میشه رفت روش وایساد، اینطوری چند طبقه میشه، عدهیی ایستادند و مریم و آمیتیس بغل هم دارند شعار میدن. هنوز صدای، باور کنید هنوز صدای مریم تو گوشمه.
یادم افتاد که در بار گذشته که همین اتفاق در فرانسه افتاد، حتماً خانم رجوی هم یادشونه، من در توصیف اون لحظه، اون بار تظاهرات آرام تموم شد و ملت شروع کردن به شادی و بزنوبکوب و اینا تو وسط همین میدان، من یادمه گفتم که اینها گردانهای از جنگ برگشته بودند، و خستگیناپذیر. ولی اون روز در میدان ریپوبلیک و میدان ووبان، گردانهای در حال جنگ را دیدم.
یک آقایی اومد از من پرسید، میخواست سؤال کنه، میگفت: «میتونم یه سؤال بکنم؟» من فکر کردم باز میخواد بپرسه مثلاً مجتبی خامنهای هستش، نیستش، از این داستانها... گفتم «اگه از این سؤالا رو کرد»، میگم «من حالم خوب نیست الان». بعد گفت که «شما فکر میکنید که»، اینو گفت بعد نظر خودشو گفت، «که ما با این موفقیتی که به دست آوردیم و این تظاهراتی که در پاریس هست و این جمعیتی که پراکنده شده توی این دوروبر همه جا، روی این آخوندها و بچهشاه کم میشه یا نمیشه؟» گفتم «من بچهشاهشناس نیستم، ولی آخوندها حتماً کم نمیشه، اونا ادامه میدن، همونطور که شما ادامه میدید». به هر حال، البته اون آقا همسن من نبود، یککمی جوونتر بود، ولی به اون جوونونا نمیخورد که اونجا داشتند صحنه را میگردوندند. ولی بر همین صحبتها این سؤال مطرح شد که خروجی این جریان چی بود؟ ما برای تظاهرات هدفی داشتیم. به این هدف رسیدیم یا نرسیدیم؟ به گمان من رسیدیم و خوبم رسیدیم. ولی سؤال بعدی اینه: آیا پس ما مشوق این هستیم که هر تظاهراتی میذارن ممنوع کنند؟ مسلماً نه. این حق ماست که از این شرایط استفاده کنیم و استفاده خواهیم کرد.
نمیدونم چیزهایی که یادداشت کرده بودم را همهشو گفتم یا نگفتم، ولی فقط یک نکته رو برای خودم مهم بود. اون روز هوا گرم بود و من هیچوقت زیاد حساسیت به گرما ندارم، خوشم هم میاد، ولی احساس میکردم که این لحظاتی که توقف نمیشه برای اونهایی که وسط میدان هستند، چه معنی میده. این سؤال همیشه میتونه مطرح باشد. در میدان ریپوبلیک پس از تظاهرات و راهپیمایی و همه این کارا را کردند، توقف دادند و اتوبوسها اومده بود که مثلاً برن، پلیس اومد، تا اون موقع پلیس نبود. پلیس که اومد از دوباره شروع کردند. این بار پلیس اونور بود اینا وایسادن جلوش و شعار دادند. من این سؤال را میذارم به عهده شما. اما نتیجهاش رو میدونم. نتیجه اینه که اگر که به اراده آزاد و داوطلبانه جامعه متکی باشیم، شکست نمیخوریم. سپاسگزارم که به من گوش دادید.