بنابر گزارشات دریافتی، احمد باب، فعال اجتماعی اهل مریوان، مدت ۱۹۵روز را در زندان بهسر برده و تحت شدیدترین شکنجههای بدنی و روحی قرار گرفته است.
وی در غروب ۵مهرماه ۱۳۸۸ با ورود ماموران وزارت اطلاعات به منزلش و شکستن درب، بدون نشاندادن هیچ مدرکی بازداشت شده و با چشمبند از منزل به سلول انفرادی اداره اطلاعات مریوان منتقل میشود. در همان شب اول وی را به اتاق بازجویی منتقل کرده و در حالیکه از همان لحظه بازداشت به وی چشمبند زده بودند، بدون تفهیم اتهام، مورد بازجویی و شکنجه قرار میگیرد.
چگونگی بازداشت احمد باب در حالی است که طبق بند ۶ بخشنامه حقوق شهروندی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، در جریان دستگیری و بازجویی یا استطلاع و تحقیق، از ایذای افراد نظیر بستن چشم و سایر اعضاء، تحقیر و استخفاف به آنان، اجتناب گردد.
همچنین اصل ۳۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام میدارد: هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل، بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
در اولین ساعتهای بازداشت، وی باید اعتراف میکرد که با گروههای ضد انقلاب درارتباط بوده و اقدام به برهمزدن نظم عمومی از طریق جمع کردن مردم بر علیه جمهوری اسلامی میکرده است. از آنجایی که وی یک فعال اجتماعی و مدنی بوده، هیچ کدام از این اتهامات را قبول نکرده و تن به اعترافات دروغین نمیدهد و پس از آن مورد شدیدترین شکنجههای جسمی و روحی قرار میگیرد.
در شرایطی که دستهایش با دستبند و چشمهایش با چشمبند بسته بوده، توسط سه نفر با مشت و لگد و فانوسقه (کمربند پهن نظامی) مورد ضربوشتم شدید قرار میگیرد. پس از آن دستهایش را باز کرده، دو نفر آنها را نگهداشته و یک نفر نیز دهانش را باز کرده، بهوسیله یک انبردست اقدام به کشیدن سه دندان جلویی فک پایین وی میکند.
این عمل به این صورت بود که ابتدا دندان را با انبر دست شل میکردند و سپس توسط همان انبردست آن را میکشیدند و این عمل را تا بیهوشی وی ادامه میدادند. دندههای شکسته شده، دندانهای کشیده شده، لباسهای خونی، ناتوانی در صحبت کردن، لثههای بهشدت ورم کرده، جمجمه ورم کرده به واسطه کوبیدن باتوم به آن و چشم کبود شده حاصل اولین شب بازداشت احمد باب است.
شکنجه و آزار این فعال مدنی در زندان در حالی صورت میگیرد که بر اساس قوانین مجازات جمهوری اسلامی ایران، هرگونه اعمال شکنجه بر زندانیان منع شده است.
اصل سی وهشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تاکید میکند که هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
باتوم، چوب، فانوسقه، انبردست و الفاظ رکیک و توهینآمیز نیز ابزار شکنجه وی بود. معمولاً از غروب آفتاب تا سپیده صبح وی را مورد بازجویی همراه با شکنجه قرار میدادند تا تن به اعترافات دروغین دهد. این در شرایطی است که تا ۳۳روز هیچگونه رسیدگی پزشکی به وی نمیشود.
وی را مجبور به انجام دادن ”بشین پاشو“ تا شمارهی هزار میکردند و وقتی که این کار را تا مرحله صد انجام میداد، بهدلیل اینکه یک شماره اشتباه کرده است، مجدداً باید از اول این کار را انجام میداد. آنقدر با فانوسقه وی را میزدند که قادر نبود بر روی پا بایستد.
ساعتهای طولانی وی را مجبور میکردند، سرپا بایستد که این شرایط میتوانست تا ۱۰ساعت هم طول بکشد. بوسیله یک کلت وی را تحدید به مرگ میکردند و از وی میخواستند که خودش انتخاب کند در ابتدا کدام انگشتش را با شلیک کلت قطع کنند.
او را سرپا نگه میداشتند و انبردست را از جلوی پیشانی به سمت انگشتان پایش رها میکردند و با هر ضربه، خون از انگشتانش جاری میشد. در زیر شکنجهها به وی اصرار میکردند که باید اعتراف کند برای آمریکا جاسوسی میکرده است.
وی را تهدید به تجاوز میکردند و توجیهشان این بود که تجاوز به کافران از نظر آنها حلال است. وی را مجبور میکردند که بر روی یک چراغ گازی روشن بنشیند، که وی در برابر این خواسته مقاومت کرده و هیچوقت بر روی این چراغ نمینشست، سپس برای این تمرد ایشان را مورد ضربوشتم شدید قرار میدادند.
احمد باب ۳۳روز از دوران زندان خود را در سلول انفرادی مریوان بهسر برد و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفت. شرایط نگهداری وی در زندان انفرادی مریوان به گونهیی بود که در سلولی که بهاندازه یک پتوی سربازی بود، نگهداری میشد و فقط روزی سه بار میتوانست از توالت استفاده کند که فقط در همان توالت به آب خوردن دسترسی داشت.
بازجوییهای وی معمولاً از ظهر یا عصر شروع شده و تا صبح روز بعد طول میکشید که در طول این ساعتهای طولانی هیچگونه دسترسی به غذا نداشته است. احمد باب در طول ۳۳روز مدت زندان خود به هیچ مادهی شویندهیی دسترسی نداشته و از حمام نیز محروم بود. وی گاهی اوقات از شدت ضعف مجبور بوده است بهصورت چهار دست و پا خود را به توالت برساند. در طول مدت ۳۳روز در زندان اطلاعات مریوان تنها یک هفته بازجویی نشده و در تمام بازجوییها تحت شکنجه قرار میگرفت.
بهدلیل انتقال به زندان اطلاعات سنندج بعد از ۳۳روز به وی اجازه میدهند که به حمام برود اما بهدلیل ناتوانی جسمی، تنها میتواند سرش را به کمک یک سرباز بشوید.
پس از انتقال به زندان سنندج، بهدلیل اینکه تمام پوستش قارچ زده، لثههایش عفونت کرده و دچار خونریزی داخلی شده بود، به مدت ۱۴روز در قرنطینه نگهداری شده و تحت درمان قرار میگیرد و پس از ۱۴روز به سلول انفرادی زندان اطلاعات سنندج منتقل شده و مجدداً تحت بازجویی و شکنجه قرار میگیرد.
همچنین وی را به علت سرپیچی از اعتراف تلویزیونی تحت شکنجه قرار میدادند. او را روی تخت خوابانده و دستانش را بهوسیله دستبند به تخت بسته و انگشتهای بزرگ پا را به هم و ساق پا را به تخت میبستند، و با خواندن قرآن شروع به زدن شلاق بر کف پایش میکردند.
وی بارها در زیر ضربههای شلاق بیهوش شده و مجدداً با ریختن آب بر روی صورتش به هوش آمده و مجدداً ضربههای شلاق بر روی وی ادامه مییافته است. وی بارها بر اثر شدت ضربهها کنترل ادرارش را از دست میداد، بارها استفراغ میکرد و پتوی کثیف شدهیی را که بر روی تخت انداخته بودند، باید به سلول برده و آن را میشست. به گفته بازجویان در مجموع ۳۲۰ضربه شلاق به وی زده شد.
صداهایی توسط یک هدفون به وی منتقل میکردند که وی را شدیداً عصبی و خسته میکرده و تا سه روز در گوشش باقی میماند. بعد از چهار ماه و ۲۰روز به وی اعلام میکنند که وصیتنامهاش را بنویسد، زیرا که قرار است اعدام شود.
در غروب آن روز وی را به اتاقی میبرند که به گفته بازجویان مخصوص اعدام است. او را مجبور میکنند که بر روی صندلی چرخداری که در زیر طناب دار بود بایستد و طناب دار را بر روی گردنش بیاندازد، سپس به او دستبند زده و پاهایش را نیز پابند میزنند. در آن حالت از وی بازجویی کرده و میخواهند که تن به اعتراف بدهد. پس از یک ساعت وی را از چوبهدار پایین میآورند، این در شرایطی است که تمام بدنش خیس شده و به گفتهی خودش قادر به ایستادن نبود، و مانند یک انسان بیجان بر روی زمین میافتد.
در یکی از بازجوییها، بازجو سیگار روشن را بر روی آرنج وی خاموش کرده و به او میگوید که این هم یادگاری من است برای تو.
بازجویان وزارت اطلاعات زبان وی را با یک انبردست گرفته و دور اتاق میچرخاندند تا حدی که به مدت ۴ روز قادر به صحبت کردن نبود. او را مجبور میکردند که چهار دست و پا دور اتاق بازجویی حرکت کند و صدای حیوانات را دربیاورد و وقتی از انجام این کار امتناع میکرد، وی را شدیداً مورد ضربوشتم قرار میدادند. کف هر دو پایش را با مته سوراخ کردند که هنوز آثارش باقی مانده است. آویزان کردن از پا نیز یکی دیگر از موارد شکنجه بود که بر روی ایشان انجام میشد.
احمد باب در طول مدت پنج ماهه بازداشت در انفرادی تنها یک بار توانست با خانواده خود بهصورت تلفنی صحبت کند، که به وی اعلام میکنند از خانوادهاش بخواهد برای ملاقات به زندان بیایند. این در شرایطی است که پس از حضور خانواده هیچ ملاقاتی انجام نمیشود و همسر وی که باردار هم بود، به مدت پنج ساعت مورد بازجویی قرار میگیرد. وی پس از مدت ۱۵۵روز به زندان عمومی مریوان منتقل شده و در طول این مدت، هیچگونه دسترسی به وکیل نداشت.
احمد باب در طول دوران زندان تحت شدیدترین و غیرانسانیترین رفتارها قرار میگیرد، که عواقب آن میتواند سالها بر روی وی باقی بماند. دندانهای کشیده شده، سردردهای شدید، آثار ضربوشتم و شلاق و همچنین آثار سوراخ کردن کف پاهایش بهوسیله مته، برخی از عواقب شکنجه بر وی است که هنوز قابل مشاهده است.
وی هماکنون در اثر شکنجه و ضربههای شلاق نمیتواند به آسانی راه برود و عصبهای کف پایش بهشدت آسیب دیده است.
احمد باب پس از تحمل ۱۶۵روز بازداشت همراه با شکنجه، با قرار وثیقه ۷۰۰میلیون ریالی از زندان آزاد میشود و هماکنون پرونده وی در شعبه اول دادگاه انقلاب مریوان بهریاست قاضی لطفی مفتوح است.
وی در غروب ۵مهرماه ۱۳۸۸ با ورود ماموران وزارت اطلاعات به منزلش و شکستن درب، بدون نشاندادن هیچ مدرکی بازداشت شده و با چشمبند از منزل به سلول انفرادی اداره اطلاعات مریوان منتقل میشود. در همان شب اول وی را به اتاق بازجویی منتقل کرده و در حالیکه از همان لحظه بازداشت به وی چشمبند زده بودند، بدون تفهیم اتهام، مورد بازجویی و شکنجه قرار میگیرد.
چگونگی بازداشت احمد باب در حالی است که طبق بند ۶ بخشنامه حقوق شهروندی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، در جریان دستگیری و بازجویی یا استطلاع و تحقیق، از ایذای افراد نظیر بستن چشم و سایر اعضاء، تحقیر و استخفاف به آنان، اجتناب گردد.
همچنین اصل ۳۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام میدارد: هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل، بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
در اولین ساعتهای بازداشت، وی باید اعتراف میکرد که با گروههای ضد انقلاب درارتباط بوده و اقدام به برهمزدن نظم عمومی از طریق جمع کردن مردم بر علیه جمهوری اسلامی میکرده است. از آنجایی که وی یک فعال اجتماعی و مدنی بوده، هیچ کدام از این اتهامات را قبول نکرده و تن به اعترافات دروغین نمیدهد و پس از آن مورد شدیدترین شکنجههای جسمی و روحی قرار میگیرد.
در شرایطی که دستهایش با دستبند و چشمهایش با چشمبند بسته بوده، توسط سه نفر با مشت و لگد و فانوسقه (کمربند پهن نظامی) مورد ضربوشتم شدید قرار میگیرد. پس از آن دستهایش را باز کرده، دو نفر آنها را نگهداشته و یک نفر نیز دهانش را باز کرده، بهوسیله یک انبردست اقدام به کشیدن سه دندان جلویی فک پایین وی میکند.
این عمل به این صورت بود که ابتدا دندان را با انبر دست شل میکردند و سپس توسط همان انبردست آن را میکشیدند و این عمل را تا بیهوشی وی ادامه میدادند. دندههای شکسته شده، دندانهای کشیده شده، لباسهای خونی، ناتوانی در صحبت کردن، لثههای بهشدت ورم کرده، جمجمه ورم کرده به واسطه کوبیدن باتوم به آن و چشم کبود شده حاصل اولین شب بازداشت احمد باب است.
شکنجه و آزار این فعال مدنی در زندان در حالی صورت میگیرد که بر اساس قوانین مجازات جمهوری اسلامی ایران، هرگونه اعمال شکنجه بر زندانیان منع شده است.
اصل سی وهشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تاکید میکند که هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
باتوم، چوب، فانوسقه، انبردست و الفاظ رکیک و توهینآمیز نیز ابزار شکنجه وی بود. معمولاً از غروب آفتاب تا سپیده صبح وی را مورد بازجویی همراه با شکنجه قرار میدادند تا تن به اعترافات دروغین دهد. این در شرایطی است که تا ۳۳روز هیچگونه رسیدگی پزشکی به وی نمیشود.
وی را مجبور به انجام دادن ”بشین پاشو“ تا شمارهی هزار میکردند و وقتی که این کار را تا مرحله صد انجام میداد، بهدلیل اینکه یک شماره اشتباه کرده است، مجدداً باید از اول این کار را انجام میداد. آنقدر با فانوسقه وی را میزدند که قادر نبود بر روی پا بایستد.
ساعتهای طولانی وی را مجبور میکردند، سرپا بایستد که این شرایط میتوانست تا ۱۰ساعت هم طول بکشد. بوسیله یک کلت وی را تحدید به مرگ میکردند و از وی میخواستند که خودش انتخاب کند در ابتدا کدام انگشتش را با شلیک کلت قطع کنند.
او را سرپا نگه میداشتند و انبردست را از جلوی پیشانی به سمت انگشتان پایش رها میکردند و با هر ضربه، خون از انگشتانش جاری میشد. در زیر شکنجهها به وی اصرار میکردند که باید اعتراف کند برای آمریکا جاسوسی میکرده است.
وی را تهدید به تجاوز میکردند و توجیهشان این بود که تجاوز به کافران از نظر آنها حلال است. وی را مجبور میکردند که بر روی یک چراغ گازی روشن بنشیند، که وی در برابر این خواسته مقاومت کرده و هیچوقت بر روی این چراغ نمینشست، سپس برای این تمرد ایشان را مورد ضربوشتم شدید قرار میدادند.
احمد باب ۳۳روز از دوران زندان خود را در سلول انفرادی مریوان بهسر برد و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفت. شرایط نگهداری وی در زندان انفرادی مریوان به گونهیی بود که در سلولی که بهاندازه یک پتوی سربازی بود، نگهداری میشد و فقط روزی سه بار میتوانست از توالت استفاده کند که فقط در همان توالت به آب خوردن دسترسی داشت.
بازجوییهای وی معمولاً از ظهر یا عصر شروع شده و تا صبح روز بعد طول میکشید که در طول این ساعتهای طولانی هیچگونه دسترسی به غذا نداشته است. احمد باب در طول ۳۳روز مدت زندان خود به هیچ مادهی شویندهیی دسترسی نداشته و از حمام نیز محروم بود. وی گاهی اوقات از شدت ضعف مجبور بوده است بهصورت چهار دست و پا خود را به توالت برساند. در طول مدت ۳۳روز در زندان اطلاعات مریوان تنها یک هفته بازجویی نشده و در تمام بازجوییها تحت شکنجه قرار میگرفت.
بهدلیل انتقال به زندان اطلاعات سنندج بعد از ۳۳روز به وی اجازه میدهند که به حمام برود اما بهدلیل ناتوانی جسمی، تنها میتواند سرش را به کمک یک سرباز بشوید.
پس از انتقال به زندان سنندج، بهدلیل اینکه تمام پوستش قارچ زده، لثههایش عفونت کرده و دچار خونریزی داخلی شده بود، به مدت ۱۴روز در قرنطینه نگهداری شده و تحت درمان قرار میگیرد و پس از ۱۴روز به سلول انفرادی زندان اطلاعات سنندج منتقل شده و مجدداً تحت بازجویی و شکنجه قرار میگیرد.
همچنین وی را به علت سرپیچی از اعتراف تلویزیونی تحت شکنجه قرار میدادند. او را روی تخت خوابانده و دستانش را بهوسیله دستبند به تخت بسته و انگشتهای بزرگ پا را به هم و ساق پا را به تخت میبستند، و با خواندن قرآن شروع به زدن شلاق بر کف پایش میکردند.
وی بارها در زیر ضربههای شلاق بیهوش شده و مجدداً با ریختن آب بر روی صورتش به هوش آمده و مجدداً ضربههای شلاق بر روی وی ادامه مییافته است. وی بارها بر اثر شدت ضربهها کنترل ادرارش را از دست میداد، بارها استفراغ میکرد و پتوی کثیف شدهیی را که بر روی تخت انداخته بودند، باید به سلول برده و آن را میشست. به گفته بازجویان در مجموع ۳۲۰ضربه شلاق به وی زده شد.
صداهایی توسط یک هدفون به وی منتقل میکردند که وی را شدیداً عصبی و خسته میکرده و تا سه روز در گوشش باقی میماند. بعد از چهار ماه و ۲۰روز به وی اعلام میکنند که وصیتنامهاش را بنویسد، زیرا که قرار است اعدام شود.
در غروب آن روز وی را به اتاقی میبرند که به گفته بازجویان مخصوص اعدام است. او را مجبور میکنند که بر روی صندلی چرخداری که در زیر طناب دار بود بایستد و طناب دار را بر روی گردنش بیاندازد، سپس به او دستبند زده و پاهایش را نیز پابند میزنند. در آن حالت از وی بازجویی کرده و میخواهند که تن به اعتراف بدهد. پس از یک ساعت وی را از چوبهدار پایین میآورند، این در شرایطی است که تمام بدنش خیس شده و به گفتهی خودش قادر به ایستادن نبود، و مانند یک انسان بیجان بر روی زمین میافتد.
در یکی از بازجوییها، بازجو سیگار روشن را بر روی آرنج وی خاموش کرده و به او میگوید که این هم یادگاری من است برای تو.
بازجویان وزارت اطلاعات زبان وی را با یک انبردست گرفته و دور اتاق میچرخاندند تا حدی که به مدت ۴ روز قادر به صحبت کردن نبود. او را مجبور میکردند که چهار دست و پا دور اتاق بازجویی حرکت کند و صدای حیوانات را دربیاورد و وقتی از انجام این کار امتناع میکرد، وی را شدیداً مورد ضربوشتم قرار میدادند. کف هر دو پایش را با مته سوراخ کردند که هنوز آثارش باقی مانده است. آویزان کردن از پا نیز یکی دیگر از موارد شکنجه بود که بر روی ایشان انجام میشد.
احمد باب در طول مدت پنج ماهه بازداشت در انفرادی تنها یک بار توانست با خانواده خود بهصورت تلفنی صحبت کند، که به وی اعلام میکنند از خانوادهاش بخواهد برای ملاقات به زندان بیایند. این در شرایطی است که پس از حضور خانواده هیچ ملاقاتی انجام نمیشود و همسر وی که باردار هم بود، به مدت پنج ساعت مورد بازجویی قرار میگیرد. وی پس از مدت ۱۵۵روز به زندان عمومی مریوان منتقل شده و در طول این مدت، هیچگونه دسترسی به وکیل نداشت.
احمد باب در طول دوران زندان تحت شدیدترین و غیرانسانیترین رفتارها قرار میگیرد، که عواقب آن میتواند سالها بر روی وی باقی بماند. دندانهای کشیده شده، سردردهای شدید، آثار ضربوشتم و شلاق و همچنین آثار سوراخ کردن کف پاهایش بهوسیله مته، برخی از عواقب شکنجه بر وی است که هنوز قابل مشاهده است.
وی هماکنون در اثر شکنجه و ضربههای شلاق نمیتواند به آسانی راه برود و عصبهای کف پایش بهشدت آسیب دیده است.
احمد باب پس از تحمل ۱۶۵روز بازداشت همراه با شکنجه، با قرار وثیقه ۷۰۰میلیون ریالی از زندان آزاد میشود و هماکنون پرونده وی در شعبه اول دادگاه انقلاب مریوان بهریاست قاضی لطفی مفتوح است.