چندان قناریها را
از قناره آویختهیی
چندان گرمای اعتماد را خنجر بر حنجر
چندان پریزادگان قصه را
در خلوت چشمان کودکان میهن من
با تپشهای تشنج
در الف قامت یک انسان
بارها بهدارها کشیدهیی
که مرا جز فشردن محکم دستان سربی خشم
جز بوسیدن گداختههای بیسازش انتقام
در قوارة یکدندة کین
تمنایی نیست.
از قناره آویختهیی
چندان گرمای اعتماد را خنجر بر حنجر
چندان پریزادگان قصه را
در خلوت چشمان کودکان میهن من
با تپشهای تشنج
در الف قامت یک انسان
بارها بهدارها کشیدهیی
که مرا جز فشردن محکم دستان سربی خشم
جز بوسیدن گداختههای بیسازش انتقام
در قوارة یکدندة کین
تمنایی نیست.
من پیگیر مرگ خشت خشت توام
حتی اگر کسری از میلیونیم ثانیه
در میلیون احتمال
از پایان عمر جهان باقی باشد
مرا در مردن میلیونبارة تو،
از مرگ، پروایی نیست
از این تمنای گدازان
هرگز حاشایی نیست.
حتی اگر کسری از میلیونیم ثانیه
در میلیون احتمال
از پایان عمر جهان باقی باشد
مرا در مردن میلیونبارة تو،
از مرگ، پروایی نیست
از این تمنای گدازان
هرگز حاشایی نیست.
در سوگ سوزان فرزندان خجستة آفتاب و نسیم.
من داغ سوگوار مادران سر از سجاده برنگرفتهام
من مرگ توأم
آه! مرا جز این تمنای گدازان
تمنایی نیست.
ع. طارق.
من داغ سوگوار مادران سر از سجاده برنگرفتهام
من مرگ توأم
آه! مرا جز این تمنای گدازان
تمنایی نیست.
ع. طارق.