728 x 90

گزارشی از زندان زابل- کانون به‌اصطلاح اصلاح و تربیت

-

نگاهی به روزنامه‌های حکومتی
نگاهی به روزنامه‌های حکومتی
 ورشکستگي مفتضحانه ولي فقيه ارتجاع
بر اساس گزارشهای دریافتی روز سه‌شنبه 12بهمن ماه 95 به‌مناسبت دهه زجر مراسمی در محل کانون به‌اصطلاح اصلاح و تربیت نوجوانان بزهکار در زندان مرکزی زابل، با حضور بیش از 20تن از سرکردگان قضاییه، اطلاعات و زندان رژیم آخوندی برگزار شد.

در این مراسم که علاوه بر مسؤلان زندان، مقامات به‌اصطلاح ارشد قضایی از جمله رئیس دادگستری رژیم که ظاهراً ملایی به نام مروی است، رؤسای دادگستری شهرستانهای زابل، زهک، هیرمند و هامون و دادستانهای مربوطه نیز حضور داشتند.

طی برنامه‌ایی از قبل توسط مسؤلان فرهنگی زندان تدارک داده شده بود، دو تن از نوجوانان زندانی برنامه اجرا کرده بودند، طنز قضیه این جا بودکه هردوی این نوجوانان اهل تسنن و هردو از اتباع افغانستان هستند.

در ابتدا یکی از دو نوجوان به‌نام علی حقانی که اتهامش ورود غیرقانونی از مرز و پرداخت رشوه به مأمور دولت ایران است، سوره‌ای از قرآن را قرائت کرد و سپس یکی دیگر از زندانیان به‌نام ابراهیم چاکرزای که جرمش علاوه بر ورود غیرقانونی حمل 25 کیلو تریاک است سرودی در مدح خامنه‌ای خواند که او را به‌عنوان بسیجی!؟ مورد خطاب قرار داد. طنز آمیزتر این‌که این سرود را با لهجه‌یی کاملاً افغانی خواند.

بعد از مراسم که بچه‌ها طبق معمول با شیطنتهای خود شروع به تمسخر آنان کردند، به اولی گفتند چرا در آغاز قرائت قران نخواندی اعوذبالله من الشیطان الرجیم؟ که خامنه‌یی است و در ادامه همه از ته دل خندیدند و به دومی نیز گفتند که تو چرا به جای اشرف کرزای رئیس‌جمهور خودتان، اسم خامنه‌یی را به زبان آوردی؟ که او هم با خنده گفت که انشاءالله که عفو بدهد و زودتر به افغانستان برگردم!

قابل ذکر است، بجز نوجوانان افغانی که 9نفرند، نوجوانان ایرانی هم در این زندان حضور دارند. این نوجوانان یا فرزندان طلاق هستند و یا یکی از والدین و یا هردویشان را از دست داده‌اند. نام دو نوجوان از سه نوجوان دیگر که پدر و مادر دارند و در این زندان محبوس هستند، سعید ملکی و محمد نارویی در سنین زیر 16سالگی هستند.

ورشکستگی این جنایتکاران، آن‌قدر عیان است که حتا نوجوانان کم سواد منطقه محروم زابل که نیمی از آنان نیز اهل تشیع هستند به ریش آنان می‌خندند و حاضر به شرکت در مراسم مسخره دهه زجر نیستند و مسؤلان فرهنگی زندان مجبور می‌شوند که از افغانها بخواهند که به به و چه چه کنند، هر چند می‌دانند که بعد از اتمام مراسم و در غیاب مراجعه کنندگان همگی آنان را مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌دهند.