سرکوب مردم توسط نظام آخوندی به بهانههای مختلف از جمله به بهانه تهاجم فرهنگی و جلوگیری از تغییر سبک زندگی مردم، در بسیاری از موارد با دخالت در زندگی شخصی و خصوصی آنها صورت میگیرد.
انواع گشتهای محسوس و نامحسوس رژیم در خیابانها، به بهانههای واهی و آخوند ساخته، مردم و بویژه زنان و جوانان را مورد تعدی و اذیت و آزار قرار میدهند.
نیروهای سرکوب به بهانه حراست از فرهنگ منحط آخوندی و بهاصطلاح حراست از سبک زندگی مردم، برای جمعآوری آنتن و ماهواره به منازل آنها یورش میبرند و... .
اگر چه جوانان هم در فرصتهای مختلف، با گشتهای سرکوبگر رژیم در خیابانها درگیر شده و در موارد زیادی نیز آنان را گوشمالی میدهند.
واضح است که بیان مطالبی نظیر تهاجم فرهنگی، تغییر سبک زندگی مردم و... تنها بهانههایی برای بستن فضای جامعه است.
در مقابل این وضعیت مردم نیزاز هر فرصتی استفاده میکنند تا اعتراضشان را ابراز کنند و باعث شده که رسانهها و مهرههایی از رژیم به وحشت بیفتند، تا جایی که به نظام و در رأس آن خامنهای هشدارمیدهند و با هشدار به عواقب سرکوب، اعتراف میکنند که نفس کشیدن هم امنیتی و سیاسی شده است. !
در این زمینه روزنامه حکومتی ابتکار 29دی95 مینویسد: ”بسیاری میگویند در ایران نفس کشیدن هم سیاسی است. این کلام هر چند مایههایی از طنز دارد، اما اشاره میکند که حضور حکومت در تمام اجزای زندگی ایرانیها احساس میشود“.
این رسانه حکومتی ضمن اشاره به دخالتهای عنان گسیخته نظام آخوندی در زندگی و امور شخصی مردم به بهانههای آخوندساخته دفاع از قانون و... مینویسد: ”بهدلیل آن که برای هر جزء از زندگی شهروندان ایرانی، قاعده، قانون، دستگاه و سازمان مربوطه و حتی بوروکراسی تعریف شده است، این احساس به وجود میآید که حکومت اصرار دارد حضور خود را در تمامی عرصههای زندگی ایرانیها بروز دهد و چون مفهوم حاکمیت وجه غالب سیاسی دارد، به چنین تعبیری منجر میشود.“
مقالهنویس ابتکار ضمن ابراز وحشت از واکنش مردم، نسبت به عواقب سوء آن برای حاکمیت هشدار میدهد: ”احساس عدم وجود حق حاکمیت فردی بر سرنوشت خویش بیش از هر چیز باعث احساس افسردگی، سرخوردگی و نارضایتی میشود که ممکن است به اشکال مختلف آثار ثانویه اجتماعی و سیاسی را نیز بهدنبال داشته باشد“.
در وحشت از بروز ”اشکال مختلف آثار ثانویه اجتماعی و سیاسی“ (بخوانید قیام مردم) است که به حاکمیت توصیه میکند: ”به نظر میرسد در چنین شرایطی، قانونگذاران و سایر مسئولان حکومت، باید به فکر تقلیل حضور خود در همه عرصههای زندگی شهروندان باشند و همچنین با عملکرد خود امکان انتخابهای بیشتر و واقعیتری را پیش روی ایرانیها قرار دهند“.
تنها روزنامه ابتکار نیست که به حاکمیت و نهادهای سرکوب آن زنهار میدهد که تا دیر نشده است، قدری مردم را بهحال خود رها کند، سید حسین میردامادی دایی علی خامنهای نیز در نامهيی به او هشدار میدهد ”تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل ازهمنپاشیده و ملک و ملت از دست نرفته (بخوانید نظام آخوندی)، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاریها را جبران کنید. هنوز زمان، کاملاً از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحهای باقی باشد. محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به «آیین وفا و مهربانی» را جایگزین خشونت، کینکِشی، مظلومکشی و انحصارطلبی کنید“.
سوال این است که نصیحت این ناصحان! به ولیفقیه ارتجاع مؤثر واقع میشود و خامنهای میتواند از سرکوب قدمی عقبنشینی کند؟
واقعیت این است که موجودیت این رژیم روی دو پایه سرکوب در داخل و صدور بحران به خارج سوار شده است. واقعیتی که طی 38سال حاکمیت ولایتفقیه در برابر چشمان همه قرار دارد.
بنابراین در دستگاه ارتجاعی آخوندی و حاکمیت مطلقه فقیه، دخالت ولیفقیه ارتجاع در تمامی امور مردم، حتی امور شخصی آنها جایز است، بر پایه این منطق ارتجاعی مردم صغاری هستند که نیاز به قیم و سرپرست دارند و ولیفقیه نیز قیم و سرپرست آنها است. ازآنجایی نیز که ”حفظ نظام از اوجب واجبات است“ همه امور در خدمت همین بهاصطلاح آرمان است.
البته چنین رویکرد ارتجاعی نسبت به مردم در منطق خمینی دجال و ورثه سیاسی او طبیعی است. زیرا نظام ولایتفقیه عقب ماندهتر از آن است که بتواند مسائل مردم را حل کند. بنابراین ناگزیر است که برای تصمین بقای نظام بهطور مستمر اهرم سرکوب را بهکار ببرد، و چنانچه که یک روز ”نقس کشیدن“ مردم هم را ”سیاسی وامنیتی“ نکند و ذرهیی ازسرکوب عقبنشینی کند، آن روز آغاز فروپاشی و سرنگونی این نظام است.
انواع گشتهای محسوس و نامحسوس رژیم در خیابانها، به بهانههای واهی و آخوند ساخته، مردم و بویژه زنان و جوانان را مورد تعدی و اذیت و آزار قرار میدهند.
نیروهای سرکوب به بهانه حراست از فرهنگ منحط آخوندی و بهاصطلاح حراست از سبک زندگی مردم، برای جمعآوری آنتن و ماهواره به منازل آنها یورش میبرند و... .
اگر چه جوانان هم در فرصتهای مختلف، با گشتهای سرکوبگر رژیم در خیابانها درگیر شده و در موارد زیادی نیز آنان را گوشمالی میدهند.
واضح است که بیان مطالبی نظیر تهاجم فرهنگی، تغییر سبک زندگی مردم و... تنها بهانههایی برای بستن فضای جامعه است.
در مقابل این وضعیت مردم نیزاز هر فرصتی استفاده میکنند تا اعتراضشان را ابراز کنند و باعث شده که رسانهها و مهرههایی از رژیم به وحشت بیفتند، تا جایی که به نظام و در رأس آن خامنهای هشدارمیدهند و با هشدار به عواقب سرکوب، اعتراف میکنند که نفس کشیدن هم امنیتی و سیاسی شده است. !
در این زمینه روزنامه حکومتی ابتکار 29دی95 مینویسد: ”بسیاری میگویند در ایران نفس کشیدن هم سیاسی است. این کلام هر چند مایههایی از طنز دارد، اما اشاره میکند که حضور حکومت در تمام اجزای زندگی ایرانیها احساس میشود“.
این رسانه حکومتی ضمن اشاره به دخالتهای عنان گسیخته نظام آخوندی در زندگی و امور شخصی مردم به بهانههای آخوندساخته دفاع از قانون و... مینویسد: ”بهدلیل آن که برای هر جزء از زندگی شهروندان ایرانی، قاعده، قانون، دستگاه و سازمان مربوطه و حتی بوروکراسی تعریف شده است، این احساس به وجود میآید که حکومت اصرار دارد حضور خود را در تمامی عرصههای زندگی ایرانیها بروز دهد و چون مفهوم حاکمیت وجه غالب سیاسی دارد، به چنین تعبیری منجر میشود.“
مقالهنویس ابتکار ضمن ابراز وحشت از واکنش مردم، نسبت به عواقب سوء آن برای حاکمیت هشدار میدهد: ”احساس عدم وجود حق حاکمیت فردی بر سرنوشت خویش بیش از هر چیز باعث احساس افسردگی، سرخوردگی و نارضایتی میشود که ممکن است به اشکال مختلف آثار ثانویه اجتماعی و سیاسی را نیز بهدنبال داشته باشد“.
در وحشت از بروز ”اشکال مختلف آثار ثانویه اجتماعی و سیاسی“ (بخوانید قیام مردم) است که به حاکمیت توصیه میکند: ”به نظر میرسد در چنین شرایطی، قانونگذاران و سایر مسئولان حکومت، باید به فکر تقلیل حضور خود در همه عرصههای زندگی شهروندان باشند و همچنین با عملکرد خود امکان انتخابهای بیشتر و واقعیتری را پیش روی ایرانیها قرار دهند“.
تنها روزنامه ابتکار نیست که به حاکمیت و نهادهای سرکوب آن زنهار میدهد که تا دیر نشده است، قدری مردم را بهحال خود رها کند، سید حسین میردامادی دایی علی خامنهای نیز در نامهيی به او هشدار میدهد ”تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل ازهمنپاشیده و ملک و ملت از دست نرفته (بخوانید نظام آخوندی)، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاریها را جبران کنید. هنوز زمان، کاملاً از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحهای باقی باشد. محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به «آیین وفا و مهربانی» را جایگزین خشونت، کینکِشی، مظلومکشی و انحصارطلبی کنید“.
سوال این است که نصیحت این ناصحان! به ولیفقیه ارتجاع مؤثر واقع میشود و خامنهای میتواند از سرکوب قدمی عقبنشینی کند؟
واقعیت این است که موجودیت این رژیم روی دو پایه سرکوب در داخل و صدور بحران به خارج سوار شده است. واقعیتی که طی 38سال حاکمیت ولایتفقیه در برابر چشمان همه قرار دارد.
بنابراین در دستگاه ارتجاعی آخوندی و حاکمیت مطلقه فقیه، دخالت ولیفقیه ارتجاع در تمامی امور مردم، حتی امور شخصی آنها جایز است، بر پایه این منطق ارتجاعی مردم صغاری هستند که نیاز به قیم و سرپرست دارند و ولیفقیه نیز قیم و سرپرست آنها است. ازآنجایی نیز که ”حفظ نظام از اوجب واجبات است“ همه امور در خدمت همین بهاصطلاح آرمان است.
البته چنین رویکرد ارتجاعی نسبت به مردم در منطق خمینی دجال و ورثه سیاسی او طبیعی است. زیرا نظام ولایتفقیه عقب ماندهتر از آن است که بتواند مسائل مردم را حل کند. بنابراین ناگزیر است که برای تصمین بقای نظام بهطور مستمر اهرم سرکوب را بهکار ببرد، و چنانچه که یک روز ”نقس کشیدن“ مردم هم را ”سیاسی وامنیتی“ نکند و ذرهیی ازسرکوب عقبنشینی کند، آن روز آغاز فروپاشی و سرنگونی این نظام است.