«من در مغز خود یک اجتماع کامل گنجانیدهام. »
(بالزاک)
***
(بالزاک)
***
دو واقعیت، دو نگاه
واقعیت چهرههای گوناگون زندگی و جهان ما، یا در هالـة پاکی و روشنایی و اهوراییاند، یا در سیر ابتذال و تاریکی و اهریمنی. این واقعیتها با طیفهای رنگارنگشان، دو جهان را میآفرینند. به تصویرکشیدن ماهیت و نمود و زوایای این دو جهان ـ بهمثابه دو ارزش و دو نوع زندگی ـ قدمتی دیرینه در حیات هنر و هنرمند بوده، هست و خواهد بود.
در کار نوشتن ـ خاصه در شعر و شاعری ـ رویکردی بهظاهر طبیعی و انتزاعی، نوعی نبرد و مبارزه درونگرا و خاموش با واقعیتهای بیرون را با واکنشی انقباضی در برابر آنچه که ابتذال بیرونی جلوه میکند، توجیه مینماید. این واکنش در برابر چهرهیی نمود پیدا میکند که با سانسور و فریب و دیکتاتوری، هستی کمالجو و آزادیخواه و پاک و روشنابخش هنر را به درونگرایی هُل میدهد و به انزوا میکشاند؛ طوری که کشاکش با ابتذال و جبر کور, در خموشی و گاه در گریز از چنگدرچنگ شدن با آن صورت میگیرد. هالة این تهدید, همیشه بالای سرِ هنر چرخ میزند. نمونههایی از این درونگرایی و واکنش انقباضی را در رویکرد برخی هنرمندان با ارتجاع قرونوسطایی حاکم بر ایران، از دهه 1360 تا کنون شاهدیم.
در شمار قابل توجهی از شعرهای درونگرا، شاهد سخن گفتن ـ حتا زیبا و هنری ـ با خود و جامعه خویش هستیم. اینگونه آثار به جنگ با ابتذال ـ فرهنگ ضد آزادی ـ در عرصه واقعیتهای زندگی و جامعه ما نمیروند. لاجرم خود را به جامعه و تاریخ سرایت نمیدهند.
در کار نوشتن ـ خاصه در شعر و شاعری ـ رویکردی بهظاهر طبیعی و انتزاعی، نوعی نبرد و مبارزه درونگرا و خاموش با واقعیتهای بیرون را با واکنشی انقباضی در برابر آنچه که ابتذال بیرونی جلوه میکند، توجیه مینماید. این واکنش در برابر چهرهیی نمود پیدا میکند که با سانسور و فریب و دیکتاتوری، هستی کمالجو و آزادیخواه و پاک و روشنابخش هنر را به درونگرایی هُل میدهد و به انزوا میکشاند؛ طوری که کشاکش با ابتذال و جبر کور, در خموشی و گاه در گریز از چنگدرچنگ شدن با آن صورت میگیرد. هالة این تهدید, همیشه بالای سرِ هنر چرخ میزند. نمونههایی از این درونگرایی و واکنش انقباضی را در رویکرد برخی هنرمندان با ارتجاع قرونوسطایی حاکم بر ایران، از دهه 1360 تا کنون شاهدیم.
در شمار قابل توجهی از شعرهای درونگرا، شاهد سخن گفتن ـ حتا زیبا و هنری ـ با خود و جامعه خویش هستیم. اینگونه آثار به جنگ با ابتذال ـ فرهنگ ضد آزادی ـ در عرصه واقعیتهای زندگی و جامعه ما نمیروند. لاجرم خود را به جامعه و تاریخ سرایت نمیدهند.
رسیدن به حقیقت شعر
در مقابل درونگرایی، به آثار برخی شاعران برمیخوریم که در کشاکشهای دانش و جهل, آزادی و ضدآزادی و اختیار و جبر، خود را میشناسانند، آگاهی و امید میپراکنند و به نیاز جامعه و حافظة بیدار تاریخ سرایت میکنند. در این کشاکشها، این شعرها پرچم مبارزه با تابو, سانسور, دیکتاتوری و جنگ با ابتذال آن را برمیافرازند. در همین کشاکش است که معرّف و نشاندهندهٴ زیبایی همگانی، عشق عمومی، پاکی انسانی، روشنایی اجتماعی و فرهنگ آزادی میشوند.
شاعر میتواند پیشرو نبرد با سانسور، ارتجاع و استثمار و نیز مروّج آگاهی و پاکی و روشنایی باشد. در این نبرد است که به جان، روح و حقیقتِ شعر دست مییابد. چون اینگونه سیر و صیرورت نکند, مُلهمان شعرهایش ترکش میکنند و دچار دوگانگی، ترس، درونگرایی و تسلیم خواهد شد.
شاعر میتواند پیشرو نبرد با سانسور، ارتجاع و استثمار و نیز مروّج آگاهی و پاکی و روشنایی باشد. در این نبرد است که به جان، روح و حقیقتِ شعر دست مییابد. چون اینگونه سیر و صیرورت نکند, مُلهمان شعرهایش ترکش میکنند و دچار دوگانگی، ترس، درونگرایی و تسلیم خواهد شد.
پاسخ به حادثه، راز موفقیت
آنچه گذر زمان، تجربه زندگی و پیام مبارزات اجتماعی در بستر تاریخ هر عصر بارز و آشکار نموده، موفق بودن آثار برونگرا میباشد. این نمونهها را که به حادثهٴ اجتماعی و سیاسی زمانهٴ خود پاسخ دادهاند، در بخش قابل توجهی از دیوان حافظ، اشعار دهه 40 و 50 و اوایل 60 احمد شاملو، در برخی قصههای صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی، در «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد، در «کوچه باغهای نیشابور» شفیعی کدکنی و... میتوان نام برد. ویژگی بارز این آثار ـ که مردم هم بهخوبی آن را حس و درک میکنند ـ مرزکشی و فاصلهگذاری با حاکمیت دیکتاتور و خودکامه است. جوهر مضمون این آثار را، بازتاب و پاسخ به حادثهٴ زمانه قوام و قدرت میدهد و توانایی نفوذش میبخشد.
بهجا است اشارهیی به تفاوت نوشتهها و آثار رئالیستی (واقعگرایی) با بقیهٴ آثار در سبکهای دیگرِ ادبی شود. برآورد اکثر منتقدان ادبی ـ اجتماعی ـ هنری و نیز بازتاب عمومی و اجتماعی خوانندگان, گویای آن است که آثار رئالیستی نسبت به بقیه همگانیتر، نافذتر، تأثیرگذارتر و ماندگارتر هستند. این آثار از آنجا که بازتاب و نیز آینهیی برابر هستیِ فرهنگی و زندگیِ اجتماعی و سیاسی خوانندگانشان میباشند, خود نیز در بازتاب و اثر بیرونیشان, منشأ تغییرات و اثرگذاری بر روی تحولات سیاسی و اجتماعی آیندهٴ جامعه خویش میشوند.
“لازمهی دلبستگی دائم به مسائل مهم اجتماعی و آشکار کردن واقع بینانهی آنها، وجود یک بینش هنری واقعی در هنرمند است... مهمترین خصوصیت ادبیات رئالیستی، توصیف انسان بهصورت موجود اجتماعی است. به گفته دیگر، رئالیسم، ریشهٴ رفتار آدمی را در شرایط اجتماعی زمان میجوید. این سبک، صفات «نیک» و «بد» را پدیدههای طبیعی و ذاتی انسان نمیپندارد، بلکه آنها را محصول جامعه میشمرد.. انتخاب مسائل حیاتی»، یکی از مهمترین اصولی است که تکامل رئالیسم بدان وابسته است. نویسندهٴ رئالیست همیشه خود را با مسائلی مشغول میدارد که مبتلابه عموم و بهاصطلاح نقش زمانه محسوب میشود“. (دکتر سیروس پرهام، رئالیسم و ضد رئالیسم در ادبیات، صص 46و 49و 50)
بهجا است اشارهیی به تفاوت نوشتهها و آثار رئالیستی (واقعگرایی) با بقیهٴ آثار در سبکهای دیگرِ ادبی شود. برآورد اکثر منتقدان ادبی ـ اجتماعی ـ هنری و نیز بازتاب عمومی و اجتماعی خوانندگان, گویای آن است که آثار رئالیستی نسبت به بقیه همگانیتر، نافذتر، تأثیرگذارتر و ماندگارتر هستند. این آثار از آنجا که بازتاب و نیز آینهیی برابر هستیِ فرهنگی و زندگیِ اجتماعی و سیاسی خوانندگانشان میباشند, خود نیز در بازتاب و اثر بیرونیشان, منشأ تغییرات و اثرگذاری بر روی تحولات سیاسی و اجتماعی آیندهٴ جامعه خویش میشوند.
“لازمهی دلبستگی دائم به مسائل مهم اجتماعی و آشکار کردن واقع بینانهی آنها، وجود یک بینش هنری واقعی در هنرمند است... مهمترین خصوصیت ادبیات رئالیستی، توصیف انسان بهصورت موجود اجتماعی است. به گفته دیگر، رئالیسم، ریشهٴ رفتار آدمی را در شرایط اجتماعی زمان میجوید. این سبک، صفات «نیک» و «بد» را پدیدههای طبیعی و ذاتی انسان نمیپندارد، بلکه آنها را محصول جامعه میشمرد.. انتخاب مسائل حیاتی»، یکی از مهمترین اصولی است که تکامل رئالیسم بدان وابسته است. نویسندهٴ رئالیست همیشه خود را با مسائلی مشغول میدارد که مبتلابه عموم و بهاصطلاح نقش زمانه محسوب میشود“. (دکتر سیروس پرهام، رئالیسم و ضد رئالیسم در ادبیات، صص 46و 49و 50)
بودن، همچون شعر و فکر خود
شاعر و نویسنده بهدلیل دستیافتن به نوعی هستی و اندیشه و نگرش متعالی، از عالیترین ارزشهای انسانی و اجتماعی سخن میگوید، مینویسد و ترویج و دفاع میکند و یا خود، ارزشی را از نیستی به هستی بدل میکند. از اینرو در ردیف آفرینندگان هستند. در کار هنر و بهطور خاص در کار شعر، باید با اثری که خود خلق میکنیم، پیوند، یگانگی و صمیمیت داشته باشیم. هنرمند و یا شاعر باید اولین ترجمه عینیِ اثر و مخلوق خود باشند.
هنر در پیوند با مردم و مرادف با زندگی است. هنر، همیشه آینهای برابر گذران حیات بوده است. هنر، جلوهگاه نوگرایی و آفرینش و بروز استعداد ذاتی و اکتسابی انسانها است. هنر همیشه فراتر، پیشروتر و متعالیتر از جلوههای جریان طبیعی زندگی گام برداشته است. هنر در ذات و بنیان خود، از سرشت پاک و نمود روشنایی برخوردار بوده است. هنر، با نگاه و تفکری دگرگونه به مفهوم زندگی میپردازد. این شعرها و متنهای ادبی، فقط مشتی واژه و جمله و تفسیر و توصیف نیستند؛ اینها نشانهها و ردّ پاهای یک نوع اندیشه و نگرش و خاستگاه هستند. پس لاجرم، با نگاهی دیگر و فراتر از سطح معمول و متعارف زندگی، به زندگی و جلوههای آن نگاه میکنند. پس لاجرم با زبانی دیگر از این جلوهها و نمودها حرف میزنند و واژه کنار واژه خلق میکنند و میچینند.
با این همه، لاجرم آنچه خلق میشود، فقط یک تجسم و یک نماد نیست، بلکه یک نگاه و تفکر و دغدغهای است که از سرچشمه آزادی میآشآمد تا مقصود رهایی را تصویر و تجسم و تفهیم کند. از اینرو، هنر و هنرمند همواره در معرض خرید و فروش سیاستمداران و یا سرکوب و نابودی به دست دیکتاتورها و سانسورچیان و مرتجعین در دایرهٴ قدرت میباشند. از این منظر، ظرافتی است عجیب که باید قوانین آن را درک و فهم نمود.
هنر در پیوند با مردم و مرادف با زندگی است. هنر، همیشه آینهای برابر گذران حیات بوده است. هنر، جلوهگاه نوگرایی و آفرینش و بروز استعداد ذاتی و اکتسابی انسانها است. هنر همیشه فراتر، پیشروتر و متعالیتر از جلوههای جریان طبیعی زندگی گام برداشته است. هنر در ذات و بنیان خود، از سرشت پاک و نمود روشنایی برخوردار بوده است. هنر، با نگاه و تفکری دگرگونه به مفهوم زندگی میپردازد. این شعرها و متنهای ادبی، فقط مشتی واژه و جمله و تفسیر و توصیف نیستند؛ اینها نشانهها و ردّ پاهای یک نوع اندیشه و نگرش و خاستگاه هستند. پس لاجرم، با نگاهی دیگر و فراتر از سطح معمول و متعارف زندگی، به زندگی و جلوههای آن نگاه میکنند. پس لاجرم با زبانی دیگر از این جلوهها و نمودها حرف میزنند و واژه کنار واژه خلق میکنند و میچینند.
با این همه، لاجرم آنچه خلق میشود، فقط یک تجسم و یک نماد نیست، بلکه یک نگاه و تفکر و دغدغهای است که از سرچشمه آزادی میآشآمد تا مقصود رهایی را تصویر و تجسم و تفهیم کند. از اینرو، هنر و هنرمند همواره در معرض خرید و فروش سیاستمداران و یا سرکوب و نابودی به دست دیکتاتورها و سانسورچیان و مرتجعین در دایرهٴ قدرت میباشند. از این منظر، ظرافتی است عجیب که باید قوانین آن را درک و فهم نمود.
آفرینش و آزادی*
یک هنرمند یا شاعر حقیقی باید نمونهای از وفاداران به آزادی, دموکراسی, اخلاق, حقوقبشر, صداقت, ضدارتجاع, ضداستثمار, ضدنژادپرستی, ضددایرهٴ قدرت, ضد جنسیتگرایی و نمونهای از فروتنی، ایثار و تلاش و عشق به دیگران باشد اگر شعر باید با جبر کور و جهل و ابتذال ـ که همسایههای دیوار به دیوار ما انسانها در زندگی و جهانمان هستند ـ همواره مرزبندی داشته باشد؛ کدام شاعر است که شناسای آزادی و خنیاگر آگاهی و اختیار نباشد؟
در فرهنگ هنر متعهد و مبارز اینها، سرچشمهها و مراجعِ سرمایهٴ هنرمند و شاعرند. خانهٴ حقیقیِ شعر و هنر, همینهایند. همواره باید به این خانه و پنجرهها، درها، پردهها، نماها و جلوههایش رسیدگی نمود.
رمز موفقیت هنرمندانی در تاریخ معاصرشان, هوشیاری نسبت به این سرچشمهها و سرمایهها و وفاداری با آنها بوده و میباشد. همین ارزشها و پایبندی به آنها, جرأت و جسارت جنگیدن با هر ابتذالی را به هنرمند و شاعر میدهند و مردم هم ــ جدای از معادلههای سیاسی در دایرهٴ قدرت ــ خیلی خوب اینها را تشخیص میدهند و آینهای مقابل هنرمنداند.
آنچه در این مختصر فقط معرفی و عنوان شد، موضوعی تحقیقی برای نشاندادن نقش هنر و هنرمند مبارز در ایجاد تغییرات اجتماعی میباشد. سوژه و موضوعی که برای ادای حق آن، باید نمونههای بسیاری را در دایره و بر میز نقد ریخت و به تجزیه و تحلیل و شناخت و معرفیشان نشست. کاری که عجالتاً در حوصلهٴ این مطلب کوتاه نیست و نمیگنجد...
در فرهنگ هنر متعهد و مبارز اینها، سرچشمهها و مراجعِ سرمایهٴ هنرمند و شاعرند. خانهٴ حقیقیِ شعر و هنر, همینهایند. همواره باید به این خانه و پنجرهها، درها، پردهها، نماها و جلوههایش رسیدگی نمود.
رمز موفقیت هنرمندانی در تاریخ معاصرشان, هوشیاری نسبت به این سرچشمهها و سرمایهها و وفاداری با آنها بوده و میباشد. همین ارزشها و پایبندی به آنها, جرأت و جسارت جنگیدن با هر ابتذالی را به هنرمند و شاعر میدهند و مردم هم ــ جدای از معادلههای سیاسی در دایرهٴ قدرت ــ خیلی خوب اینها را تشخیص میدهند و آینهای مقابل هنرمنداند.
آنچه در این مختصر فقط معرفی و عنوان شد، موضوعی تحقیقی برای نشاندادن نقش هنر و هنرمند مبارز در ایجاد تغییرات اجتماعی میباشد. سوژه و موضوعی که برای ادای حق آن، باید نمونههای بسیاری را در دایره و بر میز نقد ریخت و به تجزیه و تحلیل و شناخت و معرفیشان نشست. کاری که عجالتاً در حوصلهٴ این مطلب کوتاه نیست و نمیگنجد...
س.ع.نسیم
26اردیبهشت 95
26اردیبهشت 95
(* ) آفرینش و آزادی: عنوان کتابی از بابک احمدی.