اصل خبر: روز یکشنبه 15فروردین95 دو معلم در روستای ”نوکجو روتک“ در خاش بهدنبال گردباد و تخریب دیوار مدرسه کشته و مجروح شدند. آنان جان 53 دانشآموز را نجات دادند.
در این حادثه یکی از معلمان فداکار به نام حمیدرضا گنگوزهی جان باخت و عبدالرئوف شهنوازی مجروح و در بیمارستان بستری شد.

وزیر آموزش و پرورش سری به مرکز استان زد و فیلم و مصاحبه و...
دو سه روز بعد؟
آتش تبلیغات فروکش کرد و دیگر هیچ!
اما در این میانه، چند نکته کم گفته، از جمله آمارهای دروغ، دوباره میدان تکرار یافتند، مثلاً:
چند روز پس از حادثه، معاون وزیر آموزش و پرورش به ایلنا گفت: فقط هزار کلاس خشت و گلی در کشور وجود دارد. در حالیکه دو سال قبل یعنی در سال 93، رئیس ”شورای اسلامی“ سیستان و بلوچستان گفته بود: 11هزار کلاس مخروبه فقط در بلوچستان است. اما اگر او هم نمیگفت، به مدد عصر ارتباطات! الآن تقریبا همهٴ دنیا میدانند که وضعیت کلاس و فضای آموزشی بچههای ما نه فقط در سیستان و بلوچستان بلکه در قلب همین تهران چگونه است. وضع بچههای بشاگرد در جنوب و قره آغاج در شمالغرب مملکت یا تایباد در شمالشرق خراسان و... با عکس و تفصیلات مدارس شادگان در خوزستان، سوار امواج اینترنت الآن تقریبا در زنگبار هم قابل دیدن است!
اینها عکسهای یه مدرسه توی ترکمن صحراست که چند سال قبل منتشر شد
برای درک بهتر وضعیت کلاسهای آموزشی در ایران، عکس یک مدرسه کلنگی 80ساله در تهران را هم ببینید که در منطقه 12 است و آب انبار یک خانهٴ قدیمی را کردهاند کلاس درس! نکتهیی که در عکس دیده نمیشود، آن است که: همهٴ این ”بچه محصل“هایی که میبینید، ”بچههایکار“ هستند. یعنی هم درس میخوانند و هم کار میکنند و خرجی خود و خانوادهاشان را در میآورند!
حیفه که عکس این همه دانش آموزو ببینید اما از معلمهاشون عکسی نباشه،
اینهم عکس یکی از معلمهای تهرانی که به علت تاخیر در پرداخت اجاره خونه، اسباب اثاثیهاشو ریختن کنار خیابون:
خب برگردیم به ماجرای آموزگار شهید بلوچ.
در بارهٴ حداقل دستمزد حتماً زیاد شنیدهاید، بهویژه در روزهای آخر سال 94 که بازار این بحث در دولت و رسانهها خیلی داغ بود و نهایتاً یک حقوق پایة 812هزار و خردهای تومان تصویب کردند بهعنوان حداقل دستمزد! حداقلی که سه برابر و نیم زیر خط فقراست اما...
اما مشکل اینجاست که حمیدرضا گنگوزهی با دستمزد 450هزار تومن استخدام شده بوده و نه 812هزار تومن! و باز هم، اما...
اما مشکل اینجاست که حمیدرضا گنگوزهی همین حداقل دستمزدش را هم نگرفت و از دنیا رفت! و باز هم اما...
آموزگار فداکار، از شهریور 94 یعنی حداقل از 7ماه پیش، هیچ دستمزدی دریافت نکرده بود!
وقتی پیکر در هم کوفتهاش را از زیر آوار بیرون کشیدند، به گفته همکارش، نیروی انتظامی میرجاوه، هیچ کمکی برای نجات جان وی نکرد و اساساً خود را کنار کشید!
پست بهداری بین راه، از کمترین کمکی حتی در حد دادن کپسول اکسیژن به آموزگار مصدوم خودداری کرد!
و...
اینهم عکس قبر خمینی که بارگاه هارون الرشید و داستانهای هزار و یک شب در مقابلش، کپر هم به حساب نمیان! مقایسهاش کنید با مدراس کلنگی تهران و بلوچستان.
یه مرده و این همه امکانات و بچهمحصلهامون توی کپر یا زیر آوار!
اما مصیبت تنها به قبر خمینی محدود نمیشود، 24سال تمام، ثروت مملکت توی چاه اتمی ریخته شد و حالا هم که تنور اتمی سیمان گرفته شده، باید پول مملکت بشه سلاح قاچاق و رها بشه توی دریا، شاید اونطرف آب، جنایتکارهای حزب الشیطان و مزدورای حوثی از آب، سلاح بگیرن! اما بچهها و معلمهامون، با پای برهنه توی کپرها و خرابهها درس بخونن و زیر آوار کشته شن! یا معلمهامون کنار خیابون زندگی کنن و با کوچکترین اعتراضی هم روانهٴ اوین و گوهردشت بشن.
شش روز پس از ماجرای آموزگار بلوچ در حالیکه خبر واقعه از سکه افتاده بود! خبر دیگری منتشر شد:
آقای ناظم دبستان خودشو کشت!
یک معلم زحمتکش کرد در یکی از روستاهای بخش سیلوانا در ارومیه در اعتراض به فقر و نداشتن پول برای درمان فرزندش دست به خودکشی زد و متأسفانه جان باخت. وی که یحیی احمدنژاد نام داشت معاون مدرسه ابتدایی بود. (منبع :رسانههای محلی کردستان95/1/21)