«در دنیایی که جوانان ما مطالب را از همه راههای رسانهیی میگیرند، آنچه مقبول ذات آنان است، صداقت در گفتار و رفتار است».
این جملهٴ رفسنجانی در یک سخنرانی در سوم شهریور در مشهد است. رفسنجانی در جای دیگر ای از حرفهایش در جنگ و دعوای باندی اعتراف کرده که در دولتهای پیشین به جای تقویت بخش خصوصی، اشتغال زایی و بهکارگیری جوانان تحصیلکرده، با آمارهایی دروغین به بزرگ کردن بدنهٴ دولت میپرداختند. معنی این جملات رفسنجانی چیست و چرا چنین جملاتی را در این برهه زمانی مطرح میکند؟
موسوی لارگانی از باند خامنهای در جلسه 4شهریور گفته است: «... . مردم حق دارند از وضعیت موجود ناراضی باشند... روز به روز آمار افسردگی در میان جوانان بالاتر میرود، جوانانی که میبینند تبعیض و پارتی بازی به وفور در کشور و ادارات و سازمانها وجود دارد و... »
این روزها مهرههای هر دو باند رژیم، هر کدام به زبان و از زاویهٴ منافع باند خود، گوشهیی از پرده را کنار میزنند و کمی از عمق بحرانهای رژیم را نمایان میسازند. اما سؤال این است که آیا این مهرههای نظام ولایت واقعاً دلشان برای جوانان سوخته است؟!
پاسخ روشن است؛ درست در همین زمانی که چنین حرفها و ادعاهایی دارند، جوانهای مردم را به بهانههای مختلف به چوبههای دار میسپارند. همین دیروز زندانی سیاسی، بهروز آلخانی جسورانه به چوبهٴ دار بوسه زد و پر کشید. مزدوران حتی از پیکر او هم وحشت دارند، از برگزاری مراسم بزرگداشت او جلوگیری کردند و تهدید کردند که نباید هیچ مراسمی برای او برگزار بشود.
بنابراین این حرفها از سر دلسوزی نبوده و نیست بلکه انعکاسی است از شرایط پس از جام زهر. وقتی آن نمایندهٴ ارتجاع از افسردگی جوانان صحبت میکند در واقع دارد به خشم و کینه و نفرت جوانان از این نظام اعتراف مینماید. یا وقتی رفسنجانی میگوید که جوانان در پی صداقت در گفتار و رفتار هستند، باز هم دارد در مورد خطر خشم و نفرت متراکم جوانان از نظامی که سراپا دروغ و فریب و دجالیت است هشدار میدهد. اعتماد به جوانان هم به این معناست که باید حواسمان جمع باشد و الا جوانان کار دستمان میدهند.
در واقع باید گفت که علت وحشت تمامی سردمداران رژیم همین پتانسیل انفجاری جوانهاست. جوانهایی که شب و روز راحت برای این رژیم و مزدورانش باقی نگذاشتهاند. طوری که حتی تیغ سرکوبشان هم در سطح جامعه نمیبرد و جوانان به مقابلهجویی با آنها میپردازند. بهعنوان نمونه درگیری سهشنبه صبح در میدان ولی عصرتهران قابلتوجه است. صبح روز سهشنبه وقتی جوانان متوجه شدند که ایادی رژیم میخواهند دو خانم را به بهانهٴ آخوند ساختهٴ بدحجابی دستگیر کنند وارد شده و با اعتراضاتشان به مقابله با نیروهای سرکوبگر پرداختند و مانع دستگیری آن دو خانم شدند، مزدوران هم از جسارت جوانان ترسیده و صحنه را ترک کردند. بنابراین سخنان و گفتههای مهرههای رژیم، اعترافهای است ناشی از مرحله بعد از زهر خوران. اعتراف به بحرانهای فراگیر رژیم و پتانسیل انفجاری جامعه.
این جملهٴ رفسنجانی در یک سخنرانی در سوم شهریور در مشهد است. رفسنجانی در جای دیگر ای از حرفهایش در جنگ و دعوای باندی اعتراف کرده که در دولتهای پیشین به جای تقویت بخش خصوصی، اشتغال زایی و بهکارگیری جوانان تحصیلکرده، با آمارهایی دروغین به بزرگ کردن بدنهٴ دولت میپرداختند. معنی این جملات رفسنجانی چیست و چرا چنین جملاتی را در این برهه زمانی مطرح میکند؟
موسوی لارگانی از باند خامنهای در جلسه 4شهریور گفته است: «... . مردم حق دارند از وضعیت موجود ناراضی باشند... روز به روز آمار افسردگی در میان جوانان بالاتر میرود، جوانانی که میبینند تبعیض و پارتی بازی به وفور در کشور و ادارات و سازمانها وجود دارد و... »
این روزها مهرههای هر دو باند رژیم، هر کدام به زبان و از زاویهٴ منافع باند خود، گوشهیی از پرده را کنار میزنند و کمی از عمق بحرانهای رژیم را نمایان میسازند. اما سؤال این است که آیا این مهرههای نظام ولایت واقعاً دلشان برای جوانان سوخته است؟!
پاسخ روشن است؛ درست در همین زمانی که چنین حرفها و ادعاهایی دارند، جوانهای مردم را به بهانههای مختلف به چوبههای دار میسپارند. همین دیروز زندانی سیاسی، بهروز آلخانی جسورانه به چوبهٴ دار بوسه زد و پر کشید. مزدوران حتی از پیکر او هم وحشت دارند، از برگزاری مراسم بزرگداشت او جلوگیری کردند و تهدید کردند که نباید هیچ مراسمی برای او برگزار بشود.
بنابراین این حرفها از سر دلسوزی نبوده و نیست بلکه انعکاسی است از شرایط پس از جام زهر. وقتی آن نمایندهٴ ارتجاع از افسردگی جوانان صحبت میکند در واقع دارد به خشم و کینه و نفرت جوانان از این نظام اعتراف مینماید. یا وقتی رفسنجانی میگوید که جوانان در پی صداقت در گفتار و رفتار هستند، باز هم دارد در مورد خطر خشم و نفرت متراکم جوانان از نظامی که سراپا دروغ و فریب و دجالیت است هشدار میدهد. اعتماد به جوانان هم به این معناست که باید حواسمان جمع باشد و الا جوانان کار دستمان میدهند.
در واقع باید گفت که علت وحشت تمامی سردمداران رژیم همین پتانسیل انفجاری جوانهاست. جوانهایی که شب و روز راحت برای این رژیم و مزدورانش باقی نگذاشتهاند. طوری که حتی تیغ سرکوبشان هم در سطح جامعه نمیبرد و جوانان به مقابلهجویی با آنها میپردازند. بهعنوان نمونه درگیری سهشنبه صبح در میدان ولی عصرتهران قابلتوجه است. صبح روز سهشنبه وقتی جوانان متوجه شدند که ایادی رژیم میخواهند دو خانم را به بهانهٴ آخوند ساختهٴ بدحجابی دستگیر کنند وارد شده و با اعتراضاتشان به مقابله با نیروهای سرکوبگر پرداختند و مانع دستگیری آن دو خانم شدند، مزدوران هم از جسارت جوانان ترسیده و صحنه را ترک کردند. بنابراین سخنان و گفتههای مهرههای رژیم، اعترافهای است ناشی از مرحله بعد از زهر خوران. اعتراف به بحرانهای فراگیر رژیم و پتانسیل انفجاری جامعه.