«… چی فکر کردید بابا! ما روزی برای خودمان قاتلی بودیم…».
گفته بالا مربوط به عربدهکشی آخوند جنایتکار روح الله حسینیان از باند خامنهای است، که سال 77 در جریان جنگ گرگها بر سر قتلهای زنجیرهیی، برای ترساندن باند رقیب گفته بود.
آخوند حسینیان، با نام مستعار «خسرو»، آخوندی است که نامش در جریان قتلهای زنجیرهیی بر زبانها افتاد.
امروز این آخوند دژخیم، در باند دلواپسان نظام قرار دارد. او که هژمونی باندش را در معرض خطر میبیند، از یک جانور آدمخوار تبدیل به یک آدم آزادیخواه شده و فریاد و فغان سر میدهد که چرا آزادی بیان نیست. (آخر، تاریخ هم میبایست هر از گاهی، طنزهای خود را نمایان کند) :
«… زمانی که (دوستان ما) در این مجلس حرفی میزنند…، مدیریت مجلس به آنها حمله میکند… چرا اینگونه با دوستان ما برخورد میکنید؟ اگر قرار است منتقدان توافقنامه حرف نزنند، ماده واحدهٴ آن را… در هیأترئیسه مصوب کنید و مقدار زیادی چسب هم برای دهان آنها تهیه کنید…». (آخوند حسینیان، مجلس ارتجاع- 19مرداد)
حال خوب است نگاهی به سوابق این دژخیم «حامی آزادی بیان»! بیندازیم:
در سال 1349 در پانزده سالگی وارد حوزه علمیه قم شد. دو سال بعد وارد مدرسه حقانی شد. بسیاری از گردانندگان سیستم سرکوب و ترور در رژیم ولایتفقیه از مدرسه حقانی هستند. آخوند مصطفی پورمحمدی و آخوند جنایتکار غلامحسین محسنی اژهای از همدرسیهای حسینیان در مدرسه حقانی و از همکاران سالیان او در جنایت و سرکوب در وزارت اطلاعات و قوه قضاییه بودند.
از دیگر مناصب وی، قائممقام دادستانی مشهد از سال 1362، جانشین دادستانی تهران، دادستان ضدانقلاب در سیستان و بلوچستان، دادستان دادگاه ویژه روحانیت تهران، رئیس شعبه 4 دادگاه ویژه روحانیت، جانشین نماینده دادگاه ضدانقلاب در وزارت اطلاعات، مشاور سیاسی- امنیتی رئیسجمهور هزار تیر، در دوران احمدینژاد و… . همچنین او مدتها قاضی ویژه وزارت اطلاعات بوده و از اینرو با سعید امامی، متهم اصلی قتلهای زنجیرهیی آشنایی نزدیک داشته است.
بهنظر کاملاً پیداست که چنین دژخیمی چه بسیار جنایتها که در طول حاکمیت ننگین رژیم آخوندی مرتکب شده است. حالا این جانور، مدافع آزادی بیان شده و در جنگ باندی در روز 4مرداد در مجلس وحوش با طعنه به پاسدار لاریجانی میگوید: «طوری در مجلس برنامهریزی شده که صدای مخالفان به گوش مردم نرسد… دارند برنامهریزی میکنند که کمیسیون مشترکی ایجاد شود که مخالفان این تفاهمنامه یا قرارداد نتوانند حرف خود را به گوش مردم برسانند…».
در 10 دیماه 93، عضو مجلس ارتجاع، علی مطهری از باند رفسنجانی، که طی یک درگیری باندی در مجلس زخمی شده بود، در یک نامه سرگشاده، اعضای باند مقابل را «لشکر عمر سعد» نامید و در تشریح درگیری گفت: «دست من چند زخم برداشت، آقامحمدی متن را قاپید و پاره کرد. حسینیان هم از دور لبخند رضایت داشت…».
گفتیم که بدنامی آخوند حسینیان بهطور خاص از جریان قتلهای زنجیرهیی در دوران آخوند خاتمی، بر سر زبانها افتاد. بعد از روی کارآمدن پاسدار احمدینژاد و وزیر کشور شدن آخوند پورمحمدی و وزیر اطلاعات شدن محسنی اژهیی، اکثر همکاران سعید امامی، که در جریان قتلهای زنجیرهیی از وزارت اطلاعات تصفیهشده بودند، به وزارت اطلاعات بازگشتند. دفاع او از سعید امامی در جمع طلاب مدرسه حقانی قم در تابستان ۱۳۷۸، در ردیف جنجالیترین سخنرانیها ثبت شد.
خوب است برای بهتر شناختن این «آزادیخواه»! (از لشکر عمربن سعد)، روایتش از قتلهای فجیع زنجیرهیی را از زبان خودش در برنامه «چراغ» تلویزیون رژیم و در مصاحبه با روزنامهها، بشنویم:
«… سعید اسلامی (امامی) کسی است که اگر انصافی بود، میفهمیدیم که آن بنده خدا، چه خدمت بزرگی در بحرانیترین زمانها انجام داده است».
سعید اسلامی… به هر حال کسی بوده که مسئول امنیت کشور بوده، مسئول امنیت وزارت اطلاعات بوده، شاید صدها عملیات برون مرزی در رابطه با منافقین، از جمله بمباران پایگاه منافقین در بغداد سال 74، در حین سخنرانی، که شایعه شد مسعود رجوی هم کشته شده، فرمانده عملیات همین آقای سعید اسلامی بود. خیلی عملیات داشت…». (صبح امروز- 28شهریور 88)
«سعید اسلامی، به احتمال خیلی زیاد در جریان قتلها بوده، چون سعید اسلامی واقعاً اعتقادش این بود که مخالفان جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده بشوند و در این زمینهها تجربه هم داشت». (کیهان 21 دی 1377)
«… مقتولان نیز از مخالفان نظام بودند بهطوری که بعضی از آنها حتی مرتد بودند و عدهیی دیگر ناصبی بوده و نسبت به ائمه اطهار (ع) جسارت میکردند…» (روزنامه اخبار ـ23دی77).
آری، دژخیمی با این سوابق، حالا در جدال باندی، حامی و مدافع آزادی بیان شده است.
واضح است که جنگ گرگها، پدیدهیی است که ریشه در ماهیت ارتجاعی و ضدمردمی این رژیم پوسیده دارد. اما آنچه که آن را تشدید کرده، سرکشیدن جام زهر اتمی است. این جنگ از مسابقه برای تصاحب هژمونی در رأس نظام و بین خامنهای و رفسنجانی ناشی میشود که هر روز علائم آن را بهوضوح میبینیم. این همان تحول مبارکی است که باید بهآن خوشآمد گفت و برای گسترشش تلاش کرد. تا سرانجام همه دژخیمان از هر جناح و باند به دست مردم و فرزندان مجاهدشان به سزای جنایات خود برسند.
گفته بالا مربوط به عربدهکشی آخوند جنایتکار روح الله حسینیان از باند خامنهای است، که سال 77 در جریان جنگ گرگها بر سر قتلهای زنجیرهیی، برای ترساندن باند رقیب گفته بود.
آخوند حسینیان، با نام مستعار «خسرو»، آخوندی است که نامش در جریان قتلهای زنجیرهیی بر زبانها افتاد.
امروز این آخوند دژخیم، در باند دلواپسان نظام قرار دارد. او که هژمونی باندش را در معرض خطر میبیند، از یک جانور آدمخوار تبدیل به یک آدم آزادیخواه شده و فریاد و فغان سر میدهد که چرا آزادی بیان نیست. (آخر، تاریخ هم میبایست هر از گاهی، طنزهای خود را نمایان کند) :
«… زمانی که (دوستان ما) در این مجلس حرفی میزنند…، مدیریت مجلس به آنها حمله میکند… چرا اینگونه با دوستان ما برخورد میکنید؟ اگر قرار است منتقدان توافقنامه حرف نزنند، ماده واحدهٴ آن را… در هیأترئیسه مصوب کنید و مقدار زیادی چسب هم برای دهان آنها تهیه کنید…». (آخوند حسینیان، مجلس ارتجاع- 19مرداد)
حال خوب است نگاهی به سوابق این دژخیم «حامی آزادی بیان»! بیندازیم:
در سال 1349 در پانزده سالگی وارد حوزه علمیه قم شد. دو سال بعد وارد مدرسه حقانی شد. بسیاری از گردانندگان سیستم سرکوب و ترور در رژیم ولایتفقیه از مدرسه حقانی هستند. آخوند مصطفی پورمحمدی و آخوند جنایتکار غلامحسین محسنی اژهای از همدرسیهای حسینیان در مدرسه حقانی و از همکاران سالیان او در جنایت و سرکوب در وزارت اطلاعات و قوه قضاییه بودند.
از دیگر مناصب وی، قائممقام دادستانی مشهد از سال 1362، جانشین دادستانی تهران، دادستان ضدانقلاب در سیستان و بلوچستان، دادستان دادگاه ویژه روحانیت تهران، رئیس شعبه 4 دادگاه ویژه روحانیت، جانشین نماینده دادگاه ضدانقلاب در وزارت اطلاعات، مشاور سیاسی- امنیتی رئیسجمهور هزار تیر، در دوران احمدینژاد و… . همچنین او مدتها قاضی ویژه وزارت اطلاعات بوده و از اینرو با سعید امامی، متهم اصلی قتلهای زنجیرهیی آشنایی نزدیک داشته است.
بهنظر کاملاً پیداست که چنین دژخیمی چه بسیار جنایتها که در طول حاکمیت ننگین رژیم آخوندی مرتکب شده است. حالا این جانور، مدافع آزادی بیان شده و در جنگ باندی در روز 4مرداد در مجلس وحوش با طعنه به پاسدار لاریجانی میگوید: «طوری در مجلس برنامهریزی شده که صدای مخالفان به گوش مردم نرسد… دارند برنامهریزی میکنند که کمیسیون مشترکی ایجاد شود که مخالفان این تفاهمنامه یا قرارداد نتوانند حرف خود را به گوش مردم برسانند…».
در 10 دیماه 93، عضو مجلس ارتجاع، علی مطهری از باند رفسنجانی، که طی یک درگیری باندی در مجلس زخمی شده بود، در یک نامه سرگشاده، اعضای باند مقابل را «لشکر عمر سعد» نامید و در تشریح درگیری گفت: «دست من چند زخم برداشت، آقامحمدی متن را قاپید و پاره کرد. حسینیان هم از دور لبخند رضایت داشت…».
گفتیم که بدنامی آخوند حسینیان بهطور خاص از جریان قتلهای زنجیرهیی در دوران آخوند خاتمی، بر سر زبانها افتاد. بعد از روی کارآمدن پاسدار احمدینژاد و وزیر کشور شدن آخوند پورمحمدی و وزیر اطلاعات شدن محسنی اژهیی، اکثر همکاران سعید امامی، که در جریان قتلهای زنجیرهیی از وزارت اطلاعات تصفیهشده بودند، به وزارت اطلاعات بازگشتند. دفاع او از سعید امامی در جمع طلاب مدرسه حقانی قم در تابستان ۱۳۷۸، در ردیف جنجالیترین سخنرانیها ثبت شد.
خوب است برای بهتر شناختن این «آزادیخواه»! (از لشکر عمربن سعد)، روایتش از قتلهای فجیع زنجیرهیی را از زبان خودش در برنامه «چراغ» تلویزیون رژیم و در مصاحبه با روزنامهها، بشنویم:
«… سعید اسلامی (امامی) کسی است که اگر انصافی بود، میفهمیدیم که آن بنده خدا، چه خدمت بزرگی در بحرانیترین زمانها انجام داده است».
سعید اسلامی… به هر حال کسی بوده که مسئول امنیت کشور بوده، مسئول امنیت وزارت اطلاعات بوده، شاید صدها عملیات برون مرزی در رابطه با منافقین، از جمله بمباران پایگاه منافقین در بغداد سال 74، در حین سخنرانی، که شایعه شد مسعود رجوی هم کشته شده، فرمانده عملیات همین آقای سعید اسلامی بود. خیلی عملیات داشت…». (صبح امروز- 28شهریور 88)
«سعید اسلامی، به احتمال خیلی زیاد در جریان قتلها بوده، چون سعید اسلامی واقعاً اعتقادش این بود که مخالفان جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده بشوند و در این زمینهها تجربه هم داشت». (کیهان 21 دی 1377)
«… مقتولان نیز از مخالفان نظام بودند بهطوری که بعضی از آنها حتی مرتد بودند و عدهیی دیگر ناصبی بوده و نسبت به ائمه اطهار (ع) جسارت میکردند…» (روزنامه اخبار ـ23دی77).
آری، دژخیمی با این سوابق، حالا در جدال باندی، حامی و مدافع آزادی بیان شده است.
واضح است که جنگ گرگها، پدیدهیی است که ریشه در ماهیت ارتجاعی و ضدمردمی این رژیم پوسیده دارد. اما آنچه که آن را تشدید کرده، سرکشیدن جام زهر اتمی است. این جنگ از مسابقه برای تصاحب هژمونی در رأس نظام و بین خامنهای و رفسنجانی ناشی میشود که هر روز علائم آن را بهوضوح میبینیم. این همان تحول مبارکی است که باید بهآن خوشآمد گفت و برای گسترشش تلاش کرد. تا سرانجام همه دژخیمان از هر جناح و باند به دست مردم و فرزندان مجاهدشان به سزای جنایات خود برسند.