728 x 90

یادی از قهرمان سربدار معبود سکوتی

مشعل آزادی
مشعل آزادی
خاطره‌ای از: حسین فارسی
اولین بار معبود را اواخر سال64 در سالن ‌5 در اوین در ‌حالی دیدم که با دست‌بسته در حال نماز‌خواندن بود. مدتی گذشت یک‌روز یک بهانه جور کرده به سلول آنها رفته و سر ‌صحبت را باز کردم. در خلال صحبت از او پرسیدم: ”اهل کردستانی؟“ خندید و گفت ”نه! “ ادامه داد ”چرا فکر کردی من اهل کردستانم. پرسیدم ”اتهامت چیه؟“ گفت: ”هوادار مجاهدین هستم“. این‌که کسی از اهل سنت مجاهد باشد برایم جدید بود. بعد ‌از مدتی فهمیدم که او سابقه زندان داشته و دوبار دستگیرشده است. متوجه شدم که وی پس از آزادی از زندان برای پیوستن به سازمان مجاهدین و شروع مجدد فعالیت، در جریان خروج از کشور همراه با دو تن از دوستانش دستگیر و مجدداً به اوین منتقل شده بودند. هر چه بود صداقت و یک‌رنگی بود. در این دوران ما در بند نماز‌جماعت برگزار می‌کردیم‌. معبود هم همیشه در صف نماز جماعت حاضر بود و با آداب اهل سنت نماز می‌خواند. یک‌روز وقتی نوبت معبود شد به او مراجعه کرده و گفتیم ”امروز تو پیشنماز هستی. وقتی نماز تمام شد می‌گفت که خیلی برایم سنگین بود، احساس می‌کردم که مسئولیت سنگینی است. یک‌روز معبود هم در صف‌ نمازجماعت بود، پاسدارها از نحوه نماز خواندن او متوجه شدند که او سنی است. عصر همان‌روز همه بند را بیرون کشیده و شروع به ضرب‌ و ‌شتم کردند. پاسداری به معبود گف: «تو که سنی هستی چرا در نمازجماعت اینها شرکت می‌کنی؟ ای سنی... .. حالا فرصت گیر ‌آورده‌ای که با منافقین اعلام همبستگی کنی؟». آن‌روز معبود تنها به‌این ‌دلیل که سنی است و در صف نمازجماعت مجاهدین مشغول عبادت بود بیش از همه شکنجه شد. اواخر تیرماه یک‌روز در هواخوری قدم می‌زدیم، می‌گفت که من در ‌رابطه با انقلاب ایدئولوژیک فهمیدم که قلب موضوع نفی‌استثمار است و این نه شیعه می‌شناسد و نه سنی، همه باید با ایدئولوژی استثماری مرزبندی کنند که سمبل آن در ایران خمینی است، والا هر دین و مذهبی هم که داشته باشند عین خمینی هستند. روز 8مرداد همه نفرات بند ما را بیرون کشیده و نزد هیأت مرگ بردند. معبود جزو اولین نفراتی بود که نزد هیأت مرگ رفت و با افتخار اتهامش را هواداری از سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد. بلافاصله حکم قتلش را صادر کردند. معبود همان روز با دیگر یارانش جاودانه شد.

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات