در قاب پنجره تصویریست. تصویری دیگرگونه. بیشباهت به تصویرهای همه روزهی ایران ما. تصویر هزاران بازوی به هم گره خورده. هزاران عشق در هم بافته شده. هزاران نگاه پر امید که تابشهایش در آینههای همدیگر تکثیر شده.
به این تصویر که گوش کنیم، صداهایی از همهی ایران را میشنویم. صداهایی از روستاها، از خیابانها، از کارگاههای تعطیل شده، از مدارس سوخته، از زندانها، ... ... . از همه جا.
این تصویر با ما خیلی حرفها دارد. نه تنها با ما، با کل جهان.
پنجره را که باز میکنیم میبینیم در زمینه آهنگی هم نواخته میشود و خلاصهی حرفهای آن تصویر به نمای شعری به گوشمان میرسد: شعری که میگوید:
به این تصویر که گوش کنیم، صداهایی از همهی ایران را میشنویم. صداهایی از روستاها، از خیابانها، از کارگاههای تعطیل شده، از مدارس سوخته، از زندانها، ... ... . از همه جا.
این تصویر با ما خیلی حرفها دارد. نه تنها با ما، با کل جهان.
پنجره را که باز میکنیم میبینیم در زمینه آهنگی هم نواخته میشود و خلاصهی حرفهای آن تصویر به نمای شعری به گوشمان میرسد: شعری که میگوید:
«منم آن پاسخ ایران به زنجیر شده
وطنی که شب و روزش
با قلمهای شقاوت، همه تصویر شده
منم آن صبح، برای شب تحقیر کنون
صبح تابان و فروزان و درخشان و سپیدی
که اگر چند که تأخیر شده
لیک در تکتک چشمان همه ملت من
با فروغی ز امید
با شعاعی ز نوید
که در اینجا و در آنجا
سرکشیده ست خروشان و به سوی شب و زنجیر
ای جهان
وطنی که شب و روزش
با قلمهای شقاوت، همه تصویر شده
منم آن صبح، برای شب تحقیر کنون
صبح تابان و فروزان و درخشان و سپیدی
که اگر چند که تأخیر شده
لیک در تکتک چشمان همه ملت من
با فروغی ز امید
با شعاعی ز نوید
مثل خورشید گدازانی، تکثیر شده
در هزاران اشرفکه در اینجا و در آنجا
سرکشیده ست خروشان و به سوی شب و زنجیر
سرازیر شده
ای وطن منتظر صبح امید ما باشای جهان
یاور این نور و نوید ما باش».