دو تن از مهرههای باند رفسنجانی ـ روحانی، احمدشیرزاد عضو پیشین مجلس ارتجاع و صادق زیباکلام، روز چهارشنبه (26آذر) طی یک جلسه سخنرانی در دانشگاه تهران، درباره پروژه هستهیی رژیم سخن گفتند و بهطور کمسابقهیی پرده از ماهیت این پروژه ضدملی و میهنبرباد ده کنار زدند؛ سخنانی که هجوم و هیاهوی باند رقیب را برانگیخت. اما سؤال این است که چرا در شرایط کنونی چنین مطالبی مطرح گردیده است؟ و چرا رسانههای باند ولیفقیه و مشخصاً خبرگزاری سپاه پاسداران (فارس 26آذر) این اظهارات را منعکس کردند.

از چپ صادق زیبا کلام - احمد شیرزاد
اول نگاه کوتاهی به اظهارات این دو مهرهٴ باند رفسنجانی.
احمد شیرزاد از جمله گفت:
از چاه هستهیی آبی درنمیآید مگر برای بعضیها نانی درآید.
استراتژی هستهیی ما چیست؟ هیچکس پاسخ روشنی در این باره نمیدهد.
هیچکس در ایران نمیداند که ما به چه دلیلی به مسیر هستهیی شدن پا گذاشتهایم و این امر دقیقاًبه مانند ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر بود
«بحث هستهیی در کشور ناموسی شده است و وقتی چیزی ناموسی شد دیگر نمیتوان بر روی آن گفتگو کرد…».
راکتورهای آب سنگین بسیار بدنام و حادثهساز بودهاند و ایرانیان میتوانند از مسئولان سؤال کنند که راکتور ناامن در کشور داریم یا خیر.
زیباکلام نیز گفت:
هستهیی چه گلی بهسر ملتزده است؟!
«آنقدر که موضوع هستهیی به ما صدمه زده جنگ 8ساله نزده است».
در مسأله جنگ نیز اجازه داده نمیشد مسائل گفته شود. ... و افراد مختلف پذیرش قطعنامه 598 را بر گردن هم میاندازند.
اصولگرایان میگویند مسائل هستهیی ۲۵۰صنعت به وجود میآورد و من بارها خواستهام تا یکی از آنها را به من بگویند.
هیچ پیشرفت و نوآوری علمی در رابطه با مسأله هستهیی وجود ندارد.
روشن است که این تلاش کم سابقه برای تابوشکنی اتمی در چارچوب رژیم، بدون چراغ سبزی از جانب بخشی از حاکمیت و بهطورمشخص باند رفسنجانی ـ روحانی، نمیتوانست امکان بروز پیدا کند. کما اینکه سخنرانان نیز هر کدام آن را بیان کردند، شیرزاد ابراز خوشوقتی کرد، موضوع هستهیی تا کنون ناموسی تلقی میشد، اما در دوره جدید مذاکرات شاهد هستیم که نگاهها به بحث هستهیی منافعمحور است».
زیبا کلام نیز گفت: «اینکه اجازه داده شد در رابطه با مسائل هستهیی صحبت شود یکی از دستاوردها و رویدادهایی است که اتفاق افتاده است».
بیجهت نیست که حسین شریعتمداری تیغکش خامنهای هم بدون آن که چندان متعرض خود سخنرانها شود، از روحانی خواست که یا «به صراحت ارتباط مورد ادعای این دو نفر را با دولت تکذیب کند و یا از دروغ بافیهای خیانتآمیز آنان اعلام برائت نماید چرا که… بهطور طبیعی و منطقی این تصور به ذهن خطور میکند که مبادا دولت محترم قصد دارد در مذاکرات پیش روی با 1+5 توقف کامل فعالیتها و دستاوردهای هستهیی کشورمان را بهعنوان یک امتیاز به حریف واگذارد».
روشن است که دلواپسان ولایت این تابوشکنی و هتک «ناموس» ولیفقیه را نمیتوانند تحمل کنند، چرا که موجودیت رژیمشان بهاتمی گره خورده و بمب اتمی را تضمین ادامه حیات رژیم میدانند و هر چیزی که به موجودیت رژیم ربط پیدا میکند، طبعاً خط قرمز یا به بیان دیگر، تابو و طلسم میشود و همچون جنگ ضدمیهنی کسی (جز مجاهدین و مقاومت ایران) نمیتواند به آن نزدیک شود.
اما سه هفته پس از آخرین دور مذاکرات شکست خوردهٴ در وین و همزمان با مذاکرات تدارکاتی برای آغاز دور جدید، چه عاملی سبب شده که باند رفسنجانی ـ روحانی چنین چراغ سبزی برای این تابوشکنی به مهرههای خود بدهد؟ بیتردید نمیتوان شرایط بهغایت وخیم اقتصادی ـ اجتماعی را، در این تصمیمگیری، از نظر دور داشت. سقوط حدود 50درصدی بهای نفت و تداوم این روند، افزایش قیمت نان و چشمانداز سونامی انفجار قیمت همهٴ کالاها که از هماکنون آغاز شده و تشدید اوضاع انفجاری جامعه را در پی دارد، از مهمترین عواملی است که دولت روحانی را به این سمت میراند که هر چه سریعتر، با پایان دادن به بحران هستهیی و بهاصطلاح «تعامل با جامعه جهانی» در تنگنای انزوا و تحریمهای خفهکننده، منفذی برای این دیگ بخار ایجاد کند و راه نفسی برای خود بگشاید؛ اما خامنهای به همان دلیل که دور قبلی مذاکرات هستهیی را با پیش گذاشتن شروط و خط قرمزهای خود برای حفظ «دستاوردهای هستهیی» به شکست کشاند، به آسانی رها کردن ضامن استراتژیک بقای نظامش را رضایت نخواهد داد. این در حالی است که خود او هم، برای ادامه وضعیت موجود، دیگر رمق چندانی ندارد؛ بهخصوص که شکافهای رژیمش در کشاکش این تضاد و تناقض، هر روز عمیقتر از روز پیش شده و دارد از هم میپاشد.
خمینی وقتی در جنگ، به این مرحله رسید و صدای پای نیروی سرنگون کننده، ارتش آزادیبخش و شعار «امروز مهران، فردا تهران» را شنید، زهر آتشبس را لاجرعه سر کشید، اما خامنهای که اتوریتة خمینی را ندارد و طلسمش هم شکسته، تا کنون تلاش کرده با شیوه کجدار و مریز، از انتخاب نهایی یکی از دو راه پیش رویش اجتناب کند. انتخاب میان زانو زدن و دست کشیدن از بمب اتمی یا رویارویی با جامعه بینالمللی. انتخابی که سردمداران رژیم آن را تصمیم بین مرگ یا خودکشی از ترس مرگ توصیف کردهاند؛ اما اگر نتواند این تصمیم سخت را بگیرد، زمان و تاریخ، حکم خود را که بسا سختتر از این هر دو تصمیم است، بر او و رژیمش تحمیل و اعمال خواهد کرد.