درون یک خانه، نشسته کودک ما
دو چیز ناهمخوان، به پیش چشمان است
یکی سیاه سیاه، یکی سفید سفید
یکی عبوس و پلید، یکی درخشان است
دو چیزناهمساز دو چیز ناهمگون،
دو چیز ناهمخوان، به پیش چشمان است
یکی سیاه سیاه، یکی سفید سفید
یکی عبوس و پلید، یکی درخشان است
دو چیزناهمساز دو چیز ناهمگون،
دو تا تلهویزیون!
دو صفحه تصویر، یکی پر از پرواز
یکی پر از زنجیر، مثال زندان است
یکی پر از لبخند، یکی پر از سوگ است
یکی زمستان است یکی بهاران است
یکی ز قعر قرون، یک ز حال و کنون
دو صفحه تصویر، یکی پر از پرواز
یکی پر از زنجیر، مثال زندان است
یکی پر از لبخند، یکی پر از سوگ است
یکی زمستان است یکی بهاران است
یکی ز قعر قرون، یک ز حال و کنون
دو تا تلهویزیون!
یکی سخن دارد، ز شوق فرداها
یکی شبی پرهول، چو روی دیوان است
یکی پر از فقر است، یکی پر از امید
یکی نویدش مرگ، غم است و حرمان است
یکی سخن از عشق، یکی ز کینه و خون
یکی سخن دارد، ز شوق فرداها
یکی شبی پرهول، چو روی دیوان است
یکی پر از فقر است، یکی پر از امید
یکی نویدش مرگ، غم است و حرمان است
یکی سخن از عشق، یکی ز کینه و خون
دو تا تلهویزیون!
سؤال کودک ما نگاه پرسایش
به سوی بابایش به سوی مامان است
ازین دو تا تصویر ازین دو تا نقشه
کدام میهن ماست؟ کدام ایران است
یکی نشانهٴ مهر یکی نشان جنون
سؤال کودک ما نگاه پرسایش
به سوی بابایش به سوی مامان است
ازین دو تا تصویر ازین دو تا نقشه
کدام میهن ماست؟ کدام ایران است
یکی نشانهٴ مهر یکی نشان جنون
دو تا تلهویزیون!
نگاه کن مامان در آن پیاده رو
نگاه این بچه چرا هراسان است
نگاه کن بابا درین جماعت شاد
چه برق شادی در طلوع چشمان است
یکی چو خاکستر یکیست آتشگون
نگاه کن مامان در آن پیاده رو
نگاه این بچه چرا هراسان است
نگاه کن بابا درین جماعت شاد
چه برق شادی در طلوع چشمان است
یکی چو خاکستر یکیست آتشگون
دو تا تلهویزیون!
نگاه کودک ما، به حیرت افتاده
وجودش انگشتی، به روی دندان است
نگاه کن بابا، طناب دار اینجاست
و مادری آویز به قلب میدان است
و اشک در چشمان رود چنان جیحون
وجودش انگشتی، به روی دندان است
نگاه کن بابا، طناب دار اینجاست
و مادری آویز به قلب میدان است
و اشک در چشمان رود چنان جیحون
دو تا تلهویزیون!
ازین دو تا تصویر یکی کویر کویر
یکی چنان کارون روان و جوشان است
نگاه کن مامان به کودک واکسی
کلاس مشق و درس مگر خیابان است؟
يکي شده محروم یکی شده قارون
ازین دو تا تصویر یکی کویر کویر
یکی چنان کارون روان و جوشان است
نگاه کن مامان به کودک واکسی
کلاس مشق و درس مگر خیابان است؟
يکي شده محروم یکی شده قارون
دو تا تلهویزیون!
تناقض کودک میان دو تصویر
چنان چو آونگی روان و گردان است
میان آزادی میانهٴ زنجیر
کدام زندان است کدام ایران است
کدام برکة خشک کدام توفان است
و پاسخ من چیست؟ وطن کجا؟ وز کیست؟
تناقض کودک میان دو تصویر
چنان چو آونگی روان و گردان است
میان آزادی میانهٴ زنجیر
کدام زندان است کدام ایران است
کدام برکة خشک کدام توفان است
و پاسخ من چیست؟ وطن کجا؟ وز کیست؟
بناگه از تصویر خروش میآید
نگاه کن اینجا وطن در این عشق است
وطن در این عزم است، وطن درین سیماست
وطن درین رزم است که پرچمش پیداست
درین زمین که شرف، به جوشش و غوغاست
از آن دو تلویزیون
یکی شده خاموش
یکی خروشان است
از آن دو تلویزیون
یکی فقط برجاست
یکی فقط برجاست
از آن دو تلویزیون.