سخنرانی خامنهای بهمناسبت سالمرگ دجال، بر سر قبر خمینی، مصداق بارز نواختن شیپور پیروزی در عین شکست و هزیمت بود. ولیفقیه مفلوک ارتجاع که دیگر حتی در باند و بیت خودش هم کسی برایش تره خرد نمیکند، به زبان معکوس به همهٴ بحرانهایی که رژیمش را از هر طرف احاطه کرده، اعتراف کرد و البته تلاش کرد آنها را تحت عنوان چالشهای درونی و بیرونی توجیه، یا بهگونهیی مضحک قدرت و پیروزی وانمود کند.
در مورد بحران اتمی به نهایت ذلت نظام که به قول مهرههای متمرد باند خودش در کیهان، «روی زانوهای خونین پشت میز مذاکره» حاضر شده اعتراف کرد و به زبان معکوس ادعا کرد که رژیم در برابر تحریمها و محاصره اقتصادی، دچار «ملاحظهکاری» نشده و باج به کسی نداده است! در این صورت معلوم نیست که فریاد و فغانهای موجود از میان اعضای باند خودش بهخاطر «ذلتپذیری» و «تسلیمپذیری» و اوراق کردن پروژه اتمی و از بین بردن اورانیومهای غنیسازی شده بهخاطر چیست؟
خامنهای در مورد تحریمها، بهطور ابلهانهیی ادعا کرد که تحریمها نه تنها هیچ تأثیری نداشته، بلکه نظام روز به روز قویتر هم شده و در بسیاری زمینهها جزء اولین کشورهای دنیاست. ادعایی که حتی کودنترین بسیجیهای نظام هم به آن خندیده و میخندند.
در مورد محکومیت و منفوریت رژیم در منطقه که ولیفقیه ارتجاع از آن با عنوان دجالگرانهٴ «بیداری اسلامی» یاد میکرد، گفت: «بیداری اسلامی ممکن است برای مدتی سرکوب بشود، اما بلاشک ریشهکن نخواهد شد».
اما در مورد قیام مردم به جان آمده، خامنهای با همهٴ دجالگری، نتوانست نگرانی و هراس خود را پنهان بکند، او ضمن اطمینان دادن بهنیروهای ترسیده خودش که حمله نظامی در کار نخواهد بود، نتوانست هراس خود را از آمدن مردم به خیابانها تحت عنوان « انقلابهای رنگین» بپوشاند.
سرانجام خامنهای بهسرچشمه هراس خودش اعتراف کرد و با آه و ناله بهخاطر جایگاه و موقعیت بینالمللی بیمانند مجاهدین گفت: امروز منافقین در جلسات گوناگون در کمیسیونهای کنگره آمریکا شرکت میکنند همین عناصر منافق امروز اونجا با اونها هستند».
جالب است که خامنهای که در همهٴ زمینهها میخواست با قدرتنمایی پوشالی بر ضعف و از هم پاشیدگی رژیمش سرپوش بگذارد، به مجاهدین که رسید، به مظوم نمایی پرداخت که اینها چقدر از بزرگان و علما و سیاسیون ما را کشتند. یک رویکرد کاملاً ضعیف و تدافعی و نوعی فرار به جلو رسوا در برابر خشم و نفرت افکار عمومی از جنایتهایی که رژیم علیه مجاهدین و هواداران مجاهدین مرتکب شده است. بهخصوص جدیدترین مورد آن، اعدام جنایتکارانهٴ مجاهد قهرمان غلامرضا خسروی که از مراجع بینالمللی مثل عفو بینالملل تا گزارشگر ویژه مللمتحد تا مقامهای رسمی دولتها آن را محکوم کردند و امواج خشم را از زادگاه این شهید بزرگوار تا دانشگاهها و کوچهها و خیابانهای مهین شاهد هستیم.
در یک زمینه دیگر هم، ولیفقیه ارتجاع با همهٴ دجالیت نتوانست شکستش را پیروزی جلوه بدهد، آنجا که تحت عنوان چالش درونی، به بحران و از همپاشیدگی درونی رژیم با صریحترین عبارات اعتراف کرد. عباراتی مانند «از دست دادن انسجام»، «دچار شدن به تنبلی و بیروحیگی و یاس و نا امیدی» و «نمیتوانیم و تا حالا هم نتوانستیم».
میتوان دید بحران درونی رژیم و از همپاشیدگی و اضمحلال آن به چه حدی رسیده که ولیفقیه دجالی که زانو زدن در قضیه اتمی را پیروزی و تحریمها را منشأ موفقیت و پیشرفت وانمود میکند، در این جا در مورد بحران درونی و جنگ قدرت از مهار خارج شده باندهای رژیم، کم آورده و به جز اعتراف هیچ راه دیگری ندارد.
به این ترتیب سخنرانی خامنهای را نه بر سر قبر خمینی که بر لبة گور تاریخی رژیم باید تلقی کرد و بههمین دلیل اظهاراتش مانند نواختن شیپور پیروزی در حضیض شکست است.
در مورد بحران اتمی به نهایت ذلت نظام که به قول مهرههای متمرد باند خودش در کیهان، «روی زانوهای خونین پشت میز مذاکره» حاضر شده اعتراف کرد و به زبان معکوس ادعا کرد که رژیم در برابر تحریمها و محاصره اقتصادی، دچار «ملاحظهکاری» نشده و باج به کسی نداده است! در این صورت معلوم نیست که فریاد و فغانهای موجود از میان اعضای باند خودش بهخاطر «ذلتپذیری» و «تسلیمپذیری» و اوراق کردن پروژه اتمی و از بین بردن اورانیومهای غنیسازی شده بهخاطر چیست؟
خامنهای در مورد تحریمها، بهطور ابلهانهیی ادعا کرد که تحریمها نه تنها هیچ تأثیری نداشته، بلکه نظام روز به روز قویتر هم شده و در بسیاری زمینهها جزء اولین کشورهای دنیاست. ادعایی که حتی کودنترین بسیجیهای نظام هم به آن خندیده و میخندند.
در مورد محکومیت و منفوریت رژیم در منطقه که ولیفقیه ارتجاع از آن با عنوان دجالگرانهٴ «بیداری اسلامی» یاد میکرد، گفت: «بیداری اسلامی ممکن است برای مدتی سرکوب بشود، اما بلاشک ریشهکن نخواهد شد».
اما در مورد قیام مردم به جان آمده، خامنهای با همهٴ دجالگری، نتوانست نگرانی و هراس خود را پنهان بکند، او ضمن اطمینان دادن بهنیروهای ترسیده خودش که حمله نظامی در کار نخواهد بود، نتوانست هراس خود را از آمدن مردم به خیابانها تحت عنوان « انقلابهای رنگین» بپوشاند.
سرانجام خامنهای بهسرچشمه هراس خودش اعتراف کرد و با آه و ناله بهخاطر جایگاه و موقعیت بینالمللی بیمانند مجاهدین گفت: امروز منافقین در جلسات گوناگون در کمیسیونهای کنگره آمریکا شرکت میکنند همین عناصر منافق امروز اونجا با اونها هستند».
جالب است که خامنهای که در همهٴ زمینهها میخواست با قدرتنمایی پوشالی بر ضعف و از هم پاشیدگی رژیمش سرپوش بگذارد، به مجاهدین که رسید، به مظوم نمایی پرداخت که اینها چقدر از بزرگان و علما و سیاسیون ما را کشتند. یک رویکرد کاملاً ضعیف و تدافعی و نوعی فرار به جلو رسوا در برابر خشم و نفرت افکار عمومی از جنایتهایی که رژیم علیه مجاهدین و هواداران مجاهدین مرتکب شده است. بهخصوص جدیدترین مورد آن، اعدام جنایتکارانهٴ مجاهد قهرمان غلامرضا خسروی که از مراجع بینالمللی مثل عفو بینالملل تا گزارشگر ویژه مللمتحد تا مقامهای رسمی دولتها آن را محکوم کردند و امواج خشم را از زادگاه این شهید بزرگوار تا دانشگاهها و کوچهها و خیابانهای مهین شاهد هستیم.
در یک زمینه دیگر هم، ولیفقیه ارتجاع با همهٴ دجالیت نتوانست شکستش را پیروزی جلوه بدهد، آنجا که تحت عنوان چالش درونی، به بحران و از همپاشیدگی درونی رژیم با صریحترین عبارات اعتراف کرد. عباراتی مانند «از دست دادن انسجام»، «دچار شدن به تنبلی و بیروحیگی و یاس و نا امیدی» و «نمیتوانیم و تا حالا هم نتوانستیم».
میتوان دید بحران درونی رژیم و از همپاشیدگی و اضمحلال آن به چه حدی رسیده که ولیفقیه دجالی که زانو زدن در قضیه اتمی را پیروزی و تحریمها را منشأ موفقیت و پیشرفت وانمود میکند، در این جا در مورد بحران درونی و جنگ قدرت از مهار خارج شده باندهای رژیم، کم آورده و به جز اعتراف هیچ راه دیگری ندارد.
به این ترتیب سخنرانی خامنهای را نه بر سر قبر خمینی که بر لبة گور تاریخی رژیم باید تلقی کرد و بههمین دلیل اظهاراتش مانند نواختن شیپور پیروزی در حضیض شکست است.