خامنهای در سخنرانی برای تعدادی از زنان رژیمش یک بار دیگر ماهیت بهغایت ارتجاعی و زنستیز حکومت آ خوندی را برملا کرد. ولیفقیه ارتجاع در این سخنرانی گفت:
برخلاف برخی دیدگاهها، اشتغال از مسایل اصلی زنان نیست. اشتغال و مدیریت زنان تا زمانی که با مسأله اصلی یعنی خانواده منافات نداشته باشد ایراد ندارد.
... . باید عوامل سلب آرامش زن در خانواده را جستجو کرد و با شیوههای گوناگون این موانع را برطرف کرد.
برابری گاهی حق است، گاهی باطل است؛ چرا باید انسانی را که از لحاظ ساخت طبیعی - چه از لحاظ جسمی، چه از لحاظ عاطفی - برای یک منطقهی ویژهیی از زندگی بشر ساخته شده، از آن منطقهی ویژه جدا کنیم، به منطقهی ویژهی دیگری که برای یک ساخت دیگر، برای یک ترکیب دیگری خدای متعال آماده کرده بکشانیم؟ چرا؟ این چه منطق عقلایی دارد، چه دلسوزیای در این هست؟ چرا باید کاری که مردانه است به زن داده بشود؟
خامنهای برای اثبات حرفش در رابطه با اهمیت و اصلی بودن خانهداری و شوهر داری زنان مثال یک تیم فوتبال را میآورد که یکی در نقش دفاع است و یکی در نقش حمله و اینکه چنین تقسیم بندی اسمش تبعیض نیست! خامنهای به این وسیله محروم کردن رسمی انسانها از پایهترین حقوقشان را با این مثال وقیحانه توجیه میکند و محصولی ارائه میدهد که فقط از اختلاط دجالیت با رجالیت به دست میآید.
نواختن دائمی بر این طبل که زن موجود ی است لطیف و ضعیف که تنها باید در اختیار کارهای راحت و آسان و البته از همه مهمتر شوهر داری و خانهداری باشد، و بعد هم این مزخرفات ارتجاعی را تحت نام پاک و مطهر فاطمه زهرا بیان کردن، تنها از مغزهای متعفنی در میآید که بهطور غریزی میفهمند اگر عرصههای اجتماعی و سیاسی بهدست زنان آزاده فتح شود دیگر بساط دجالیت و افکار و امیال پلیدشان درهم پیچیده خواهد شد و جامعه به چنان رشد و تعالی خواهد رسید که جایی برای این فسیلهای تاریخ گذشته باقی نخواهد ماند.
خامنهای در این سخنرانی با دنائت تمام از نام کسی سوءاستفاده میکند که سراسر زندگیش تجسم نبرد در مسیر تحقق آرمانی بود که با جاهلیت دار و دسته خمینی دشمنی آشتیناپذیر و تاریخی دارد. فاطمه زهرا که در 20سالگی آنچنان بود که همردیف اولیا و پیامبران از هر نظر قرار داشت. پاکی و طهارت ایدئولوژیکی که او را در نقش راهبر تاریخی همه زنان و مردان آزاده قرار داده است. زن ستم ستیزی که تمام زندگی کوتاهش را صرف آرمانی نمود که رهایی بشر را از قید هر گونه ستم و تبعیض بشارت میدهد و فاطمه خود به یکی از سمبلهای چنین مکتبی تبدیل شد.
زن یعنی زینب کبری که به جای اینکه همسرداری برای او اصل باشد، همه را کنار گذاشت و سر در رکاب آرمان و راهبرش در کربلای رزم و نبرد فرود آمد و آنگاه ستیز تاریخی و قهرمانانه این بانوی کبیر آزادی، در برابر ابن زیاد و یزید یعنی سلف همین آخوندهای دین فروش، بساط همه زنستیزان تاریخ را بر هم زد.
بیتردید بهترین و رساترین پاسخ به تفکرات پوسیده رژیم زنستیز آخوندی را رشادتهای زنانی چون اشرف زنان مجاهد خلق و صف طویلی از زنان شهید و پیشتاز آزادی دادهاند. لشکری از زنان آزاده و وارسته در فرماندهی ارتش آزادی و سازمان مجاهدین خلق ایران دفن این تفکرات را برای همیشه مهر کردهاند. زنانی که در نگرش و آرمان بینظیر مریم رهایی ساخته و پرداخته شدند. آرمانی علیه ستم و تجاوز و نابرابری، آرمانی در مسیر خلق جریانی در ادامه راه زهرای اطهر و زینب کبری.
یکی از اصلیترین علتهای ضدیت حیوانی رژیم ولایتفقیه با مجاهدین، بیتردید همین مقوله زن و نگرش مجاهدین به آن است. این رویکرد، موجودیت رژیم را که یکی از اصلیترین خصیصههایش زنستیزی است در ریشه هدف قرار داده است. آن همه دنائت با زنان زندانی مجاهد خلق برآمده از همین کینه ماهوی است.
وقتی صبا هفتبرادران شهید فروغ ایران در حالیکه بر اثر اصابت گلوله توان حرف زدن ندارد میگوید تا آخرش ایستادهایم، در واقع پیام مرگ این رژیم را طنینانداز میکند.
وقتی در کهکشان زهره، مزدوران رژیم با تمامی دنائت، قلب و مغز آن قهرمانان را از نزدیک مورد اصابت قرار میدهند، بیتردید پیام شکست تاریخی خود و تفکرات زنستیزانهشان را میرسانند.
حالا بگذارید خامنهای مفلوک اصلیترین وظیفه زن را خانه داری، فرزندی داری و شوهرداری بخواند. دیر نیست که همین زنان آزاده و مجاهد میهنمان که آرمان و مبارزه و مجاهدت برای آن را از راهبر تاریخیشان فاطمه زهرا درس گرفتهاند بساط این همه دجالیت و رجالیت را درهم بپیچند و بار دیگر در تاریخ انسان طرحی نو در آندازند. با امید آنروز.
برخلاف برخی دیدگاهها، اشتغال از مسایل اصلی زنان نیست. اشتغال و مدیریت زنان تا زمانی که با مسأله اصلی یعنی خانواده منافات نداشته باشد ایراد ندارد.
... . باید عوامل سلب آرامش زن در خانواده را جستجو کرد و با شیوههای گوناگون این موانع را برطرف کرد.
برابری گاهی حق است، گاهی باطل است؛ چرا باید انسانی را که از لحاظ ساخت طبیعی - چه از لحاظ جسمی، چه از لحاظ عاطفی - برای یک منطقهی ویژهیی از زندگی بشر ساخته شده، از آن منطقهی ویژه جدا کنیم، به منطقهی ویژهی دیگری که برای یک ساخت دیگر، برای یک ترکیب دیگری خدای متعال آماده کرده بکشانیم؟ چرا؟ این چه منطق عقلایی دارد، چه دلسوزیای در این هست؟ چرا باید کاری که مردانه است به زن داده بشود؟
خامنهای برای اثبات حرفش در رابطه با اهمیت و اصلی بودن خانهداری و شوهر داری زنان مثال یک تیم فوتبال را میآورد که یکی در نقش دفاع است و یکی در نقش حمله و اینکه چنین تقسیم بندی اسمش تبعیض نیست! خامنهای به این وسیله محروم کردن رسمی انسانها از پایهترین حقوقشان را با این مثال وقیحانه توجیه میکند و محصولی ارائه میدهد که فقط از اختلاط دجالیت با رجالیت به دست میآید.
نواختن دائمی بر این طبل که زن موجود ی است لطیف و ضعیف که تنها باید در اختیار کارهای راحت و آسان و البته از همه مهمتر شوهر داری و خانهداری باشد، و بعد هم این مزخرفات ارتجاعی را تحت نام پاک و مطهر فاطمه زهرا بیان کردن، تنها از مغزهای متعفنی در میآید که بهطور غریزی میفهمند اگر عرصههای اجتماعی و سیاسی بهدست زنان آزاده فتح شود دیگر بساط دجالیت و افکار و امیال پلیدشان درهم پیچیده خواهد شد و جامعه به چنان رشد و تعالی خواهد رسید که جایی برای این فسیلهای تاریخ گذشته باقی نخواهد ماند.
خامنهای در این سخنرانی با دنائت تمام از نام کسی سوءاستفاده میکند که سراسر زندگیش تجسم نبرد در مسیر تحقق آرمانی بود که با جاهلیت دار و دسته خمینی دشمنی آشتیناپذیر و تاریخی دارد. فاطمه زهرا که در 20سالگی آنچنان بود که همردیف اولیا و پیامبران از هر نظر قرار داشت. پاکی و طهارت ایدئولوژیکی که او را در نقش راهبر تاریخی همه زنان و مردان آزاده قرار داده است. زن ستم ستیزی که تمام زندگی کوتاهش را صرف آرمانی نمود که رهایی بشر را از قید هر گونه ستم و تبعیض بشارت میدهد و فاطمه خود به یکی از سمبلهای چنین مکتبی تبدیل شد.
زن یعنی زینب کبری که به جای اینکه همسرداری برای او اصل باشد، همه را کنار گذاشت و سر در رکاب آرمان و راهبرش در کربلای رزم و نبرد فرود آمد و آنگاه ستیز تاریخی و قهرمانانه این بانوی کبیر آزادی، در برابر ابن زیاد و یزید یعنی سلف همین آخوندهای دین فروش، بساط همه زنستیزان تاریخ را بر هم زد.
بیتردید بهترین و رساترین پاسخ به تفکرات پوسیده رژیم زنستیز آخوندی را رشادتهای زنانی چون اشرف زنان مجاهد خلق و صف طویلی از زنان شهید و پیشتاز آزادی دادهاند. لشکری از زنان آزاده و وارسته در فرماندهی ارتش آزادی و سازمان مجاهدین خلق ایران دفن این تفکرات را برای همیشه مهر کردهاند. زنانی که در نگرش و آرمان بینظیر مریم رهایی ساخته و پرداخته شدند. آرمانی علیه ستم و تجاوز و نابرابری، آرمانی در مسیر خلق جریانی در ادامه راه زهرای اطهر و زینب کبری.
یکی از اصلیترین علتهای ضدیت حیوانی رژیم ولایتفقیه با مجاهدین، بیتردید همین مقوله زن و نگرش مجاهدین به آن است. این رویکرد، موجودیت رژیم را که یکی از اصلیترین خصیصههایش زنستیزی است در ریشه هدف قرار داده است. آن همه دنائت با زنان زندانی مجاهد خلق برآمده از همین کینه ماهوی است.
وقتی صبا هفتبرادران شهید فروغ ایران در حالیکه بر اثر اصابت گلوله توان حرف زدن ندارد میگوید تا آخرش ایستادهایم، در واقع پیام مرگ این رژیم را طنینانداز میکند.
وقتی در کهکشان زهره، مزدوران رژیم با تمامی دنائت، قلب و مغز آن قهرمانان را از نزدیک مورد اصابت قرار میدهند، بیتردید پیام شکست تاریخی خود و تفکرات زنستیزانهشان را میرسانند.
حالا بگذارید خامنهای مفلوک اصلیترین وظیفه زن را خانه داری، فرزندی داری و شوهرداری بخواند. دیر نیست که همین زنان آزاده و مجاهد میهنمان که آرمان و مبارزه و مجاهدت برای آن را از راهبر تاریخیشان فاطمه زهرا درس گرفتهاند بساط این همه دجالیت و رجالیت را درهم بپیچند و بار دیگر در تاریخ انسان طرحی نو در آندازند. با امید آنروز.