در این بهار، ببین! باغ پر گل سرخ است
پر از شکوفهی سرخ است و سنبل سرخ است
پر از شکوفهی سرخ است و سنبل سرخ است
کمان رنگی این سرزمین بارانی
ببین که قوس قزح نیست، یک پل سرخ است
ز خون گل که بر این خاک سبز جاری شد
نوای چشمه و جوبار، غلغل سرخ است
از آه مردم ایران چه ابر سرخی خاست
ببین که بارش باران، تنازل سرخ است
ز خون تمامی پرهای قمریان خیس است
به باغ، هرچه پرنده ست بلبل سرخ است
سپید میکنمش از دوباره باران را
تو هم بیا که بسازیم آن بهاران را
تو هم بیا که بشوییم با هم این خون را
و شستشو کنیم پر مرغ لاله زاران را
ضرورت است که دریا شویم اگر ای یار
بگیر رسم و ره خوب چشمه ساران را
تمام پهنهی ایران به اشک خود شویم
دوباره پر کنم از عطر جویباران را
از م. شوق 12اسفند 1392