728 x 90

خاطره‌یی از۲۲بهمن به قلم شهید عباس نامور

مسعود رجوي در بالاي زندان قصر
مسعود رجوي در بالاي زندان قصر
یک روز آمد به کلاس. کنار تخته سیاه ایستاد و درسی را شروع کرد که با درسهای روزهای پیش تفاوت داشت. دیگر صحبت از شیمی و فیزیک نمی‌کرد. حرفهایش متفاوت بود. از درد و بغض مردم گفت، از ریشهٴ دردها و از درمان آنها گفت. این آغازی بود که در ادامه، بچه‌ها دیگر پشت نیمکت و آقا معلم دیگر کنار تخته سیاه نبود. همهٴ آنها کنار هم، در صفوف تظاهرات انقلاب ضدسلطنتی بودند و فریاد مرگ دیکتاتور سر می‌دادند.
بعد از آن هم، آقا معلم سالها در صفوف پولادین مقاومت ایستادگی کرد. با دیکتاتوری جدید، با دزد بزرگ انقلاب ضدسلطنتی جنگید و فریاد آزادی انقلاب 57 را امتداد داد.
حالا آقا معلم 36سال پیش ما، پیش خداست. او پس از تمام این سالها مبارزه برای آزادی، روز 5 دیماه، در موشک‌باران لیبرتی به‌شهادت رسید. اما خاطرات آقا معلم از انقلاب ضدسلطنتی، همیشه زنده است. آقا معلم ما، مجاهد قهرمان «عباس نامور!»
از خاطرات مجاهد شهید عباس نامور:
در وصال آزادی دستها را بهم پیوند زدیم، تخت جم را به گور تاریخ زنجیر و بند زدیم
برای کلمه مقدس آزادی بود که در سال 57 اتحاد و همبستگی مردم شکل گرفت و در پرتو آن تجمعات و اعتراضات و راهپیمایی‌های گسترده راه افتاد. با ایثار و فداکاری مردم انقلاب شکوهمند 22بهمن به پیروزی رسید. از خاطرات خوش آن زمان که در ذهنم خیلی برجسته و خجسته هست، آزادی زندانیان سیاسی بود. به‌ویژه زندانیان شهرمان «فومن»، که در آبان 1357 آزاد شده بودند. یادم هست آنها بر دوش مردم و در میان شعار «سلام بر مجاهد»، «درود بر فدایی» و در ترنم اشکهای شوق به آغوش مردم پیوستند.
اوج این شادی و سرور 30 دیماه 57 بود. روزی که با آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی که برادر مسعود، سردار خیابانی و شهید اشرف هم میان آنها بودند. وقتی خبر آن به شهرمان رسید، موجی از سرود و شادمانی همه جا را فراگرفت.
آن روز برای تدریس درس شیمی به دبیرستان دخترانه رفته بودم. البته آن روز مدارس تعطیل بودند؛ اما کلاسهای چهارم و ششم نظام جدید، به‌خاطر امتحان نهایی و کنکور، به‌صورت نیمه بند باز بودند. هنگامی‌که وارد حیاط شدم، با انبوهی از دختران دانش‌آموز روبه‌رو شدم که شعار می‌دادند و آزادی زندانیان سیاسی را تبریک می‌گفتند. شیرینی تعارف کردند. فضا به قدری ملتهب و غرورانگیز بود که کلاسها در آن روز تشکیل نشد. ما از دبیرستان به طرف بازار حرکت کردیم. وقتی به بازار رسیدیم جمعیت انبوه شده بود. هنگام عبور از بازار هم بازاریها اسفند دود می‌کردند، نقل می‌پاشیدند و شیرینی تعارف می‌کردند. در یک کلام طعم شیرین آزادی را با تمام وجود حس می‌کردیم. همدلی، همراهی و غرور ملی، نتیجه آن پیروزی بود.
البته خمینی انقلاب را دزدید، اما درس بهمن 57، تا به امروز در راه، مبارزه و آرمان مجاهدین زنده است. آرمان آزادی!

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات