نامش ستار بود کارگر بود. نامی که در دنیای مجازی برای خود برگزیده بود، شهاب آزادی بود. چه اسم بامسمایی، چون شهابی، تند و سوزان بر آسمان شبزدهاین میهن «بدرخشید و جست و رفت» تا راه آزادی را روشن کند. تا بگوید و با صدایی که از عمق جانش برمیخاست، خطاب به دژخیمان حاکم فریاد کند که «بهزودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ریخت!»
در زمره «از چرا مرگ خود آگاهان» بود. در آخرین کامنت خود، شاید چند ساعت پیش از دستگیری، نوشته بود:
«… بنده کسی جز… در خدمت مردمم نیستم و همیشه به یاد عزیزانی که از … و با عزت بمیریم. ممنونم».
در زمره «از چرا مرگ خود آگاهان» بود. در آخرین کامنت خود، شاید چند ساعت پیش از دستگیری، نوشته بود:
«… بنده کسی جز… در خدمت مردمم نیستم و همیشه به یاد عزیزانی که از … و با عزت بمیریم. ممنونم».
آری، ستار به راستی سرنوشت باشکوه خود را، انتخاب کرده بود و هیچ چیز نمیتوانست او را در این انتخاب و از طی این راه پرخون، راه آزادی و رهایی محرومان متزلزل کند و باز دارد، نه تهدیدهای روز و شب آدمکشان خامنهای و نه شکنجههایی که او را زیر آن له کردند و کشتند.
قسمتی از وبلاگ او چند روز پیش از دستگیری
«دیروز بنده را تهدید میکنند به مادرت بگو بهزودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمیبندی... هرکاری بخواهیم میکنیم... شما باید خفه شوید و اطلاعرسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان!... روز و شب تلفنهای تهدیدآمیز قطع نمیشود... بنده بهعنوان یک ایرانی میگویم من نمیتوانم در برابر این همه مصیبت سکوت کنم. بنده میگویم آقایان شما زیاد وراجی انجام میدهید و با این اراجیف کشور را به نابودی کشاندید. من سکوت نمیکنم حتی اگر قرار به رسیدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنیا که باشم و تهدید از طرف هرکسی باشد برای بنده اهمیت ندارد».
ستار و ستارها بهراستی بینهایت، برای این رژیم خطرناکند. چرا که اینها، این اخگرهای به جا مانده از قیام 88، این هستههای بالقوه ارتش آزادی استعداد و ظرفیت آن را دارند که یک خلق و یک میهن را به تکان و خروش در آورند و سراپرده استبداد را به آتش بکشند.
اما آنچه مرتجعان و دژخیمان نمیدانند و نمیتوانند بدانند این است که ستارها، علی صارمیها، جعفر کاظمیها، حاج آقاییها و… و… و… با شهادت از بین نمیروند، بلکه تولدی دیگر مییابند بیمرگ میشوند، تکثیر میشوند و از هر قطره خونشان رزمآوری برمیخیزد.