برلین-۱۹ بهمن ۱۴۰۴
کنفرانس ایران: چشمانداز تغییر
با حضور خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت
نمایندگان مجلس فدرال آلمان و شخصیتهای سیاسی
شارل میشل - رئیس شورای اروپا ۲۰۱۹-۲۰۲۴، نخستوزیر بلژیک ۲۰۱۹-۲۰۱۴
سفیر یوآخیم روکر - رئیس شورای حقوقبشر ملل متحد (۲۰۱۵)
سفیر آلمان در شورای حقوقبشر ۲۰۱۶-۲۰۱۴
سفیر رابرت جوزف -معاون پیشین وزیر امور خارجه آمریکا در امور کنترل تسلیحات و امنیت بینالمللی
آندرئاس راینیکه -رئیس انستیتو اورینت آلمان، سفیر پیشین آلمان در سوریه و تونس
برلین ـ ایران آزاد ۱۴۰۴
شارل میشل - رئیس شورای اروپا ۲۰۱۹-۲۰۲۴، نخستوزیر بلژیک ۲۰۱۴-۲۰۱۹
خانم رجوی، خانم رئیسجمهور، عالیجنابان، خانمها و آقایان، دوستان عزیز. در ابتدا مایل هستم از شما، خانم رجوی، تشکر کنم. تشکر برای اتخاذ این ابتکار عمل. این گردهمایی در زمان بسیار مناسبی برگزار میشود، چرا که ما با شرایطی استثنایی روبهرو هستیم. شما ارزیابی بسیار قدرتمند و هوشمندانهای ارائه دادید. ما میدانیم که شما چشمانداز روشنی برای آینده ایران دارید و امروز، تبادل نظر و بررسی گزینهها و اقداماتی که میتوانیم برای نزدیکتر شدن به لحظه آزادی ایران انجام دهیم، بسیار حائز اهمیت است؛ لحظهای که ایران کشوری آزاد باشد و آزادیهای هر شهروند ایرانی در آن تضمین گردد.
همانطور که پیشتر گفته شد و من نیز مایلم آن را تکرار کنم، احتمالاً رژیم ملاها امروز بیش از هر زمان دیگری ضعیف شده است. این رژیم احتمالاً آسیبپذیرتر از همیشه است و دلایل متعددی برای آن وجود دارد. نخست اینکه گروههای نیابتی و شرکای همیشگی آنها در دشواری هستند: این وضعیت نسبت به آنچه چند ماه پیش شاهد بودیم، کاملاً متفاوت است؛ و این نکته نخست من است.
نکته دوم، که باز هم به آن اشاره شد، موج جدید و قدرتمند اعتراضات است. این قیام بسیار مهم و معنادار است. چرا؟ همانطور که شما گفتید خانم رجوی، چون این بار از بازاریان در بازار بزرگ شروع شد؛ و این لزوماً امری عادی نیست، زیرا این بخش از جمعیت معمولاً محتاط و ملاحظهکار هستند. اما تجار و بازاریان، در کنار جوانان و تمامی اقشار جامعه، تصمیم گرفتند بار دیگر بپا خیزند. بپا خیزند تا از آزادیهای خود دفاع کنند و برای آیندهای آزاد و عزتمند ایستادگی نمایند. البته، ابعاد و شدت سرکوب نشاندهنده هراس این رژیم است. این نشان میدهد که آنها میدانند در دشواریهای عظیمی گرفتار شدهاند. اما ریشههای بنیادین این اعتراضات در آینده تغییر نخواهد کرد.
همچنین در نظر گرفتن شکست اقتصادی این رژیم بسیار مهم است. ما باید بارها و بارها تکرار کنیم که به هیچوجه پذیرفتنی نیست که یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، از تأمین نیازهای اولیه مردم خود مانند آب، برق و نان کاملاً ناتوان باشد. این یک دلیل مضاعف است: سرکوب و انکار اصول بنیادین کرامت انسانی، در کنار یک شکست مطلق اقتصادی و اجتماعی.
اکنون، بررسی و ارزیابی درست استراتژی و تاکتیکهای این رژیم نیز اهمیت دارد. استراتژی آنها چیست؟ سه نکته کلیدی وجود دارد که باید در نظر بگیریم:
۱. آنها مردم را سرکوب میکنند چون از مردم خود میترسند.
۲. آنها تمام تلاش خود را برای بیثبات کردن کل منطقه به کار میگیرند؛ از طریق صدور گروههای تروریستی، بسیج گروههای نیابتی و تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی گسترده.
۳. آنها بهدنبال ارعاب جهان و صدور ایدئولوژی خود به سراسر دنیا هستند.
اما تاکتیک آنها چیست؟ از چه ابزاری برای رسیدن به این اهداف استفاده میکنند؟ بسیار ساده است. نخست، آنها بهدنبال سلاح هستهیی هستند و میخواهند برنامه موشکهای بالستیک خود را گسترش دهند. چرا؟ چون میدانند اگر بتوانند این برنامههای هستهیی را توسعه دهند، نوعی مصونیت برایشان تضمین میشود. بسیار مهم است که هرگز فراموش نکنیم که شما، مقاومت سازمانیافته، همان کسانی بودید که موفق شدید به جهان هشدار دهید و دستیابی آنها به سلاح هستهیی را غیرممکن کنید. این یک اقدام سرنوشتساز بود و معتقدم همه ما باید سپاسگزار باشیم، چرا که این مسئولیتپذیری امروز نقش بسیار مهمی ایفا میکند. اگر آنها امروز سلاح هستهیی ندارند، به این دلیل است که شما تصمیم گرفتید این تلاش برای دستیابی به تسلیحات اتمی را افشا کرده و برای جهانیان برملا سازید.
نکته دوم، و در اینجا میخواهم تجربه شخصی خودم را به اشتراک بگذارم: آنها از توانمندیهای خود در زمینه حملات سایبری، تهدیدات اینترنتی و لجنپراکنی سوءاستفاده میکنند، بهویژه علیه کسانی که برای دفاع از حقوق بنیادین مردم ایران ایستادهاند. این بسیار دشوار و ناعادلانه است، زیرا بدین معناست که شما مجبورید در دو جبهه همزمان بجنگید: یک جبهه برای ترویج و دفاع از آرمانهای مشروع مردم ایران، و جبههای دیگر برای دفاع از خود در برابر اتهامات دروغین. این چالشی بزرگ است که باید آن را در نظر بگیریم.
نکته سوم و تاکتیک دیگری که متأسفانه در اروپا و در سطح جهانی تأثیرگذار بوده، استفاده از ابزار ربودن اتباع خارجی و زندانی کردن آنها برای اعمال فشار، باجخواهی و ارعاب است. من باید اقرار کنم زمانی که نخستوزیر بلژیک بودم با چنین موقعیتهایی روبهرو شدم. وقتی یکی از هموطنان شما در ایران زندانی است و فشار عمومی شدیدی برای آزادی او وجود دارد، شرایط برای یک نخستوزیر و یک دولت بینهایت دشوار میشود. این ابزاری است که آنها بسیار از آن استفاده میکنند؛ حتی همین امروز که با هم صحبت میکنیم، زندانیان خارجی در ایران هستند و رژیم ملاها از آنها برای فشار، ارعاب و باجخواهی بهره میبرد. اینها سه پایه تاکتیکی آنهاست: سلاح هستهیی، حملات سایبری و اخبار جعلی، و گروگانگیری اتباع خارجی.
نکته بعدی من کاملاً در راستای فرمایشات چند دقیقه پیش شماست، خانم رجوی. معتقدم بسیار مهم است که نه تنها اوضاع را مشاهده کنیم، بلکه درس بگیریم. در سیاست، تکرار نکردن اشتباهات گذشته و پرسیدن این سؤال که "چرا فلان رویکرد جواب نداده و چه چیزی را باید تغییر دهیم" حیاتی است. من چند درس را که به نظرم همه باید با هم بیاموزیم، به اشتراک میگذارم:
اول: سکوت کارساز نیست. این ایده که با سکوت، دیر یا زود معجزهای رخ میدهد و رژیم خودبهخود اصلاح میشود، یک اشتباه و امری عبث است. به همین دلیل، راهپیمایی عظیم دیروز بسیار قدرتمند بود. بهعنوان یک سیاستمدار سابق اروپایی و نخستوزیر سابق، باید بگویم بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم؛ من هیچ حزب یا رهبر سیاسی را در اتحادیه اروپا نمیشناسم که قادر به بسیج چنین جمعیتی باشد. این نشاندهنده نمایندگی مؤثر آرمانهای مردم ایران است.
دوم: سیاست مماشات کارساز نیست. مماشات فقط حس مصونیت را در متجاوز تقویت میکند. دو مثال در این باره: برجام بسیاری از رهبران اروپایی در حمایت از برجام صادق بودند، اما نتیجه چه شد؟ شاهد بودیم که این توافق نه به بهبود وضعیت مردم ایران منجر شد و نه به بهبود روابط منطقهای. مماشات تنها اشتهای متجاوز را برای خشونت بیشتر علیه مردم خود و جهان بازتر میکند. مثال دیگر: برای سالها اتحادیه اروپا در موقعیت سیاسی نبود که سپاه پاسداران را بهعنوان یک سازمان تروریستی معرفی کند، زیرا این تصور وجود داشت که برای بازیگر ژئوپلیتیک بودن، باید کانالهای ارتباطی را حفظ کرد. اما خوشحالم که چند روز پیش تصمیم دیگری گرفته شد که گامی مهم است.
سوم: ما باور نداریم که دخالت نظامی خارجی راهکاری پایدار باشد. نمونههای لیبی، افغانستان و عراق پیش روی ماست. به همین دلیل فکر میکنم شما درست میگویید که هدف، درخواست دخالت نظامی خارجی نیست، چون این رویکرد به نتیجه مثبتی ختم نمیشود.
اما امروز شاهد یک نقطهعطف هستیم. این را میتوانم از تجربه شخصیم بگویم، من ده سال عضو شورای اروپا بودم. نخستوزیر بلژیک و رئیس شورای اروپا در روزها و هفتههای اخیر شاهد تغییر هستم. دو مثال: تصمیم اخیر برای تروریستی شناختن سپاه پاسداران یک نقطهعطف است. همچنین شاهدیم که رهبران بیشتری در بالاترین سطوح، از جمله در آلمان، بهوضوح میگویند که روزهای این دیکتاتوری به شماره افتاده است. چند ماه پیش تصور چنین اظهارات علنی از سوی رهبران اروپایی ناممکن بود. این نشان میدهد که تحولات سریعتر از آنچه فکر میکنیم در حال وقوع است. همچنین این یک درس در سطح اروپایی در رابطه با ایران است که بهنظر غیرممکن مینمود که بهدلیل تغییر شرایط، یک انتخاب متفاوت داشته باشند.
در نهایت، درباره جایگزین (آلترناتیو). نه جنگ، نه مماشات، نه سکوت؛ پس جایگزین چیست؟ ما در هفتههای اخیر، از جمله خود من در شبکههای اجتماعیام، شاهد تلاش فرزند شاه برای مطرح کردن خود بهعنوان یک جایگزین طبیعی و بدیهی بودهایم. البته ما سادهلوح نیستیم. همه میبینند چه میگذرد. استفاده انبوه و صنعتی از هوش مصنوعی، رباتها و دادهها در شبکههای اجتماعی برای ایجاد یک "تصور" کاذب. اما این تصور، یک توهم است. برای کشورهای دموکراتیک اروپایی بسیار مهم است که در این تله نیفتند و حقیقت را بیان کنند که این یک تلاش برای دستکاری افکار عمومی و به نظر من، تلاشی برای ربودن دوباره آینده مردم ایران است.
من تفاوت بنیادینی بین این تلاش (پسر شاه) و پیشنهادی که مقاومت سازمانیافته به مردم ایران ارائه میدهد، میبینم. آن تفاوت بنیادین، "دموکراسی" است؛ انتخابات آزاد و منصفانه. شما یک سلاح سیاسی بسیار قدرتمند در دست دارید: طرح ده مادهای.
طرح ده مادهای بهترین دستورالعمل برای گذر از استبداد به دموکراسی است. این یک نقشه راه استوار، منطقی و سرشار از تعهدات بزرگ است:
۱. ایران آزاد و دموکراتیک که مشروعیت قانون اساسی آن از انتخابات میآید.
۲. ایرانی مبتنی بر جدایی دین از دولت.
۳. برابری جنسیتی و نقش پیشتاز زنان در آینده کشور.
۴. استقلال قوه قضاییه برای تضمین عدم تبعیض و برابری همگان در برابر قانون.
ما باید در ماهها و هفتههای آتی این طرح را ترویج کنیم. بسیاری متأسفانه هنوز نمیدانند که طرحی وجود دارد، جایگزینی هست و پیشنهادهای مشخصی برای ایجاد امید در ایران و منطقه وجود دارد.
در پایان، اجازه دهید یک تجربه شخصی را بگویم. سالها پیش که عضو جوانی در شورای محلی شهرداری محل زندگیام در جنوب بروکسل بودم، احترام زیادی برای پیشکسوت خودم که شهردار بود قائل بودم (بعدها خودم شهردار آنجا شدم). او همیشه به من نصیحتی میکرد: «وقتی باید تصمیم دشواری بگیری، دو کار انجام بده: اول، با مخاطبت صادق باش و حقیقت را بگو. دوم، سعی کن منصف و برحق باشی و به ندای قلبت گوش بده. آنچه قلبت میگوید احتمالاً انتخاب درست است».
امروز بیش از هر زمان دیگری باید از خود بپرسیم: قلب ما چه میگوید؟ چه چیزی منصفانه و درست است؟ من شک ندارم: ایران آزاد، آیندهای بهتر و امیدوارکننده برای مردم ایران؛ این هم ممکن است، هم ضروری است و هم منصفانه و درست. این یعنی امید. و امید تنها یک واژه نیست، امید یعنی "عمل". سپاسگزارم.