روز ۵دی، بهرام بیضایی کارگردان و نمایشنامهنویس شهیر ایران درست در روز تولدش در سن ۸۷سالگی دور از وطن در غربت درگذشت.
بهرام بیضایی از برجستهترین چهرههای هنرهای نمایشی ایران است؛ هنرمندی که زندگی و کارنامهاش به نبردی پیوسته با سانسور و سرکوب گره خورده است.
او نهفقط نمایشنامهنویس و فیلمسازی نوآور، بلکه روشنفکری مستقل بود که هم در دوران شاه و هم در حاکمیت شیخ، هزینه سازش ناپذیری را با توقیف، حذف و تبعید پرداخت.
در ۲۰ مهر ۱۳۵۶، در شب سوم «شبهای نویسندگان و شاعران ایران» و در حضور حدود هشت هزار نفر در باغ انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان (گوته)، از سانسور دولتی رژیم شاه و فشارهای اجتماعی و نگرش های تثبیت شده به آزادی در فضای فرهنگی انتقاد کرد و تأکید نمود که «نویسنده و هنرمند باید فراتر از انتظارات موجود سخن بگوید و به پرسشهایی بپردازد که جامعه حتی نمی داند می خواهد». در همین سال، نمایش «ندبه» او مجال اجرا نیافت و فیلم «کلاغ» نیز به علت تیغ سانسور عوامل وابسته به دستگاه سانسور ساواک شاه و حوادث بعدی کم دیده شد.
سانسور در کارنامه بیضایی یک استثنا نبود، یک قاعده بود. فیلم «چریکه تارا» نمونهیی روشن از این تداوم سرکوب است؛ اثری که در در سال ۵۷ ساخته شد و بهدلیل نگاه انتقادی و روایت ناهمخوان با روایت حاکم هرگز مجال نمایش نیافت.
غریبه و مه یکی دیگر از جلوههای سیاسی و هنری و فلسفی بهرام بیضایی است. روایتی تمثیلی از غریبهای که در مه و فریب میآید و نسبت به هجوم جماعتی خشن و بیریشه هشدار میدهد؛ قومی بیگانه با فرهنگ و اخلاق ایران که خانهها را ویران و مردم را به خاک سیاه مینشانند. یکی از قربانیان این قوم مجاهد شهید محسن محمدباقر است که در غریبه و مه نقش کودک فلجی را بازی میکند که غریبه به او گفته بود این قوم خانهات را خراب میکنند. محسن در سال ۱۳۶۷ با فتوای خمینی اعدام شد.
با نگاهی به آثار بیضایی میبینیم که او پیوسته زیر فشار سانسور و سرکوب هویتش را حفظ کرده و با وجود این فشارها، بیضایی آثاری چون پهلوان اکبر میمیرد، رگبار، مرگ یزدگرد، باشو، غریبه کوچک و مسافران را خلق کرد؛ آثار ارزشمندی علیه اختناق، حذف، سانسور و فراموشی. سرانجام، سانسور مشترک شاه و شیخ او را به تبعید راند. بیضایی نماد هنرمندی است که نشان داد قدرتها تغییر میکنند اما هنرِ مستقل و هنرمند متعهد هرگز نمیمیرد.