نامه دریافتی از شیراز: با عرض سلام و درود فراوان خدمت شما.
اینجانب یکی از بازداشتشدگان ۱۰ اسفند شیراز بودم و پس از بازداشت شدن آن شب در خیابان ملاصدرا و هدایت شدن به وسیله نیروی بسیج و لباس شخصیها به ورزشگاهی نزدیک به خیابان ستاد شیراز که نزدیک به اداره اطلاعات میباشد انتقال یافتیم.
(دستگیر شدگان که تعدادشان به بیش از ۲۰۰ نفر میرسید) و پس از بازجویی فراوان توسط لباس شخصیها و عکس گرفتن در حالت لخت و برهنه و انگشت زدن در حالت چشم بسته سپس به اداره اطلاعات نیرو انتظامی منتقل شدیم (مکان در ف ولیعصر شیراز) و پس از بازجوییهای فراوان دیگر که همراه با شکنجه روحی و روانی و کتک و بیحرمتی همراه بود و نزدیک به ۷-۸ مرتبه از بازداشتشدگان بازجویی میکردند و در آخر ما فقط با چشم بسته بر روی کاغذی که هر اتهامات دروغی که دوست داشتند به ما وارد شده بود انگشت میزدیم.
به هر حال شب رو به صبح رسوندیم.
تمام بچهها در ظهر فردای ان روز در محوطه باز اطلاعات با چشم بسته مستقر شدیم که در اتاقی بهصورت انفرادی در حضور قاضی (آقای حاج رضایی که آخوند میباشد و قاضی شعبه ۱۰ دادگاه انقلاب میباشد و تمام پروندههای سیاسی شیراز را بررسی میکند) از اتهاماتی که بهمون وارد شده دفاع کنیم. جالب بود که بیشتر از ۳۰ ثانیه طول نمیکشید و پس از اولین کلمهای که از دهانمون بیرون میومد ما رو وادار به انگشت زدن و امضا میکرد این آخوند لعنتی، که واسمون عادی شده بود.
پس از دفاعیاتمون به هر حال در همان شب تمام بچهها در ۴-۵ ماشین ون اطلاعات به زندان نظام شیراز (در خیابان سپاه شیراز) منتقل شدیم (شایان ذکر و جالب بود که بگم واسه هر کدوم از ماشین ونها ۳ بنز اداره آگاهی اسکورت گذاشته بودند که مارو تا زندان نظام همراهی کردند) (و قابل ذکره که دوست عزیزمون به نام پارسا بهمنی که خبرنگار روزنامه افسانه شیراز بود و هست رو توسط نیرو های لباسشخصی به مکان دیگری بردند که هنوز پس از گذشت ۲ ماه از ایشان خبری نیست)
امروز یعنی در تاریخ ۱یکم اردیبهشت روزی بود که اینجانب که یکی از افرادی بودم که این وقایع تلخ رو دنبال کرده بودم وقت دادگاه داشتم و پس حضور در دادگاه انقلاب که از ساعت ۸ صبح الاف شده بودم و هر لحظه احساس بدتری بهم دست میداد در ساعت ۱۱ نزد حاج رضایی کثیف حضور یافتم، این بار بر خلاف قبل به تمام دفاعیاتم گوش داد و پس ۲۰ دقیقه حرف زدن بیهوده من واسه بنده ۴سال حکم تعزیری برید ایشون که پس از آن با وکیلم صحبت کردم که قرار شد اعتراض بگذارم.
پس از آن به بچههایی که بازداشت شده بودن تماسی گرفتم که از وضعیت آنها هم مطلع بشم.
اینجانب یکی از بازداشتشدگان ۱۰ اسفند شیراز بودم و پس از بازداشت شدن آن شب در خیابان ملاصدرا و هدایت شدن به وسیله نیروی بسیج و لباس شخصیها به ورزشگاهی نزدیک به خیابان ستاد شیراز که نزدیک به اداره اطلاعات میباشد انتقال یافتیم.
(دستگیر شدگان که تعدادشان به بیش از ۲۰۰ نفر میرسید) و پس از بازجویی فراوان توسط لباس شخصیها و عکس گرفتن در حالت لخت و برهنه و انگشت زدن در حالت چشم بسته سپس به اداره اطلاعات نیرو انتظامی منتقل شدیم (مکان در ف ولیعصر شیراز) و پس از بازجوییهای فراوان دیگر که همراه با شکنجه روحی و روانی و کتک و بیحرمتی همراه بود و نزدیک به ۷-۸ مرتبه از بازداشتشدگان بازجویی میکردند و در آخر ما فقط با چشم بسته بر روی کاغذی که هر اتهامات دروغی که دوست داشتند به ما وارد شده بود انگشت میزدیم.
به هر حال شب رو به صبح رسوندیم.
تمام بچهها در ظهر فردای ان روز در محوطه باز اطلاعات با چشم بسته مستقر شدیم که در اتاقی بهصورت انفرادی در حضور قاضی (آقای حاج رضایی که آخوند میباشد و قاضی شعبه ۱۰ دادگاه انقلاب میباشد و تمام پروندههای سیاسی شیراز را بررسی میکند) از اتهاماتی که بهمون وارد شده دفاع کنیم. جالب بود که بیشتر از ۳۰ ثانیه طول نمیکشید و پس از اولین کلمهای که از دهانمون بیرون میومد ما رو وادار به انگشت زدن و امضا میکرد این آخوند لعنتی، که واسمون عادی شده بود.
پس از دفاعیاتمون به هر حال در همان شب تمام بچهها در ۴-۵ ماشین ون اطلاعات به زندان نظام شیراز (در خیابان سپاه شیراز) منتقل شدیم (شایان ذکر و جالب بود که بگم واسه هر کدوم از ماشین ونها ۳ بنز اداره آگاهی اسکورت گذاشته بودند که مارو تا زندان نظام همراهی کردند) (و قابل ذکره که دوست عزیزمون به نام پارسا بهمنی که خبرنگار روزنامه افسانه شیراز بود و هست رو توسط نیرو های لباسشخصی به مکان دیگری بردند که هنوز پس از گذشت ۲ ماه از ایشان خبری نیست)
امروز یعنی در تاریخ ۱یکم اردیبهشت روزی بود که اینجانب که یکی از افرادی بودم که این وقایع تلخ رو دنبال کرده بودم وقت دادگاه داشتم و پس حضور در دادگاه انقلاب که از ساعت ۸ صبح الاف شده بودم و هر لحظه احساس بدتری بهم دست میداد در ساعت ۱۱ نزد حاج رضایی کثیف حضور یافتم، این بار بر خلاف قبل به تمام دفاعیاتم گوش داد و پس ۲۰ دقیقه حرف زدن بیهوده من واسه بنده ۴سال حکم تعزیری برید ایشون که پس از آن با وکیلم صحبت کردم که قرار شد اعتراض بگذارم.
پس از آن به بچههایی که بازداشت شده بودن تماسی گرفتم که از وضعیت آنها هم مطلع بشم.