عبدالعزیز 8ساله در برابر همکلاسیهایش سخنرانی میکند. او میگوید مردم کشته شدند، آنها به بچهها شلیک کردند، به خانوادهها شلیک کردند و حتی به دختربچهها شلیک کردند. کلاسهایی از این نوع در مصراته شروع بهکار کردهاند. درپی ماهها جنگ، این کودکان پر از انرژی آموزش را از سر میگیرند. شاید در اعمال پر هیجان آنها آسیبهای روانی نهفته باشد.
عبدالعزیز میگوید من شاهد تانکها، زرهیها، موشکها، نارنجک ها و ویرانیها بودم. من همه نوع سلاح را در مصراته دیدم.
او بیدرنگ میکروفون را گرفت و با بقیه بچهها در مورد عکسهایی که کشیدهاند مصاحبه کرد. یکی از بچهها میگوید این یک توپ است که توسط سربازان قذافی شلیک میشود. و این یکی یک موشک است.
پدر عبدالعزیز در جبهه جنگ است. جنگ اکنون تمام جنبههای زندگی او را دربر گرفته. او میخواهد یک دکتر شود تا انقلابیون را درمان کند.
از ماه فوریه که قیام علیه معمرقذافی در لیبی شعله کشید، مدارس تعطیل شدهاند. طی محاصره طولانی شهر مصراته این کودکان بهندرت از خانه خارج میشدند. یک گروه گمنام به نام انجمن خیریه بشائر شروع به آموزش زبان عربی، ریاضیات، انگلیسی و آهنگهای وطنپرستانه به آنها کرده است. آنها برنامه مدارس دولتی را کنار گذاشتهاند. مدارس دولتی هنوز باز نشدهاند. «سانا رحیم» از این انجمن خیریه میگوید این ابتکار برای دادن چیزی به کودکان است، که ماههاست نداشتهاند، و آن طعم یک زندگی عادی است.
سانا میگوید: ما کودکان بسیاری را داشتهایم که تحت تأثیر این جنگ قرار گرفتهاند، بهطوریکه میترسند از خانه خارج شوند. ما این برنامه را ترتیب دادهایم تا به آنها کمک کنیم دیگر نترسند و زندگی عادی داشته باشند.
مدارس طی جنگ در مصراته مورد اصابت خمپاره قرار گرفتند. هرچند برخی از آنها کارشان را مجدداً آغاز کردند، اما هنوز خطر وجود دارد. دو روز پیش یک موشک به فاصله کمی از این مدرسه اصابت کرد. معلمها از ترس اینکه ممکن است نیروهای قذافی این مدرسه را هدف قرار دهند، از ما خواستند اسم این مدرسه را نیاوریم.
بسیاری از معلمان مرد این شهر سلاح برداشتهاند تا علیه رژیم قذافی بجنگند. «عبیر» دانشجوی رشته انگلیسی در دانشگاه اکنون یک معلم داوطلب است. او میگوید: بچهها شدیداً به تغییر در زندگیشان نیاز دارند و از اینکه مجدداً به مدرسه برگشته و دوباره دوستانشان را میبینند، بسیار خوشحالند.
اکثر کودکان بهنظر میرسد از اینکه بازگشتهاند، خوشحالند. این شانسی است تا برخی چیزهای تازه را یاد بگیرند و برخی چیزهای دیگر را فراموش کنند.
عبدالعزیز میگوید من شاهد تانکها، زرهیها، موشکها، نارنجک ها و ویرانیها بودم. من همه نوع سلاح را در مصراته دیدم.
او بیدرنگ میکروفون را گرفت و با بقیه بچهها در مورد عکسهایی که کشیدهاند مصاحبه کرد. یکی از بچهها میگوید این یک توپ است که توسط سربازان قذافی شلیک میشود. و این یکی یک موشک است.
پدر عبدالعزیز در جبهه جنگ است. جنگ اکنون تمام جنبههای زندگی او را دربر گرفته. او میخواهد یک دکتر شود تا انقلابیون را درمان کند.
از ماه فوریه که قیام علیه معمرقذافی در لیبی شعله کشید، مدارس تعطیل شدهاند. طی محاصره طولانی شهر مصراته این کودکان بهندرت از خانه خارج میشدند. یک گروه گمنام به نام انجمن خیریه بشائر شروع به آموزش زبان عربی، ریاضیات، انگلیسی و آهنگهای وطنپرستانه به آنها کرده است. آنها برنامه مدارس دولتی را کنار گذاشتهاند. مدارس دولتی هنوز باز نشدهاند. «سانا رحیم» از این انجمن خیریه میگوید این ابتکار برای دادن چیزی به کودکان است، که ماههاست نداشتهاند، و آن طعم یک زندگی عادی است.
سانا میگوید: ما کودکان بسیاری را داشتهایم که تحت تأثیر این جنگ قرار گرفتهاند، بهطوریکه میترسند از خانه خارج شوند. ما این برنامه را ترتیب دادهایم تا به آنها کمک کنیم دیگر نترسند و زندگی عادی داشته باشند.
مدارس طی جنگ در مصراته مورد اصابت خمپاره قرار گرفتند. هرچند برخی از آنها کارشان را مجدداً آغاز کردند، اما هنوز خطر وجود دارد. دو روز پیش یک موشک به فاصله کمی از این مدرسه اصابت کرد. معلمها از ترس اینکه ممکن است نیروهای قذافی این مدرسه را هدف قرار دهند، از ما خواستند اسم این مدرسه را نیاوریم.
بسیاری از معلمان مرد این شهر سلاح برداشتهاند تا علیه رژیم قذافی بجنگند. «عبیر» دانشجوی رشته انگلیسی در دانشگاه اکنون یک معلم داوطلب است. او میگوید: بچهها شدیداً به تغییر در زندگیشان نیاز دارند و از اینکه مجدداً به مدرسه برگشته و دوباره دوستانشان را میبینند، بسیار خوشحالند.
اکثر کودکان بهنظر میرسد از اینکه بازگشتهاند، خوشحالند. این شانسی است تا برخی چیزهای تازه را یاد بگیرند و برخی چیزهای دیگر را فراموش کنند.