توی ویلپنت حرف، یک چیز است
یک حکومت! که ضدایرانیست
باید از بیخ و بن فروریزد
به هم آییم! وقت ویرانیست
یک حکومت! که ضدایرانیست
باید از بیخ و بن فروریزد
به هم آییم! وقت ویرانیست
بحث ایران در این زمان این است
که وطن را ز نو وطن بکنیم
با همین دستها کویرش را
مثل گیلان زمین، چمن بکنیم
تو کجایی چه میکنی ای دوست؟
من در این استراتژی هستم
بهر یک سرزمین که بیسر شد
از سراپای خویشتن رستم
مشتی آخوند دزد خونخواره
هفت دریای نفت را خوردند
شاعران مدرن را کشتند
با شکنجه مدرن آزردند
شاعران زمانه آواره
شعرشان یکسره پر از خون شد
گل و بلبل فرار کرد از شعر
مثل پروانه، شمع مجنون شد
دل دنیا به درد آمد ازین
ریش و پشم کثیف خونالود
وه که چه فتنهها و توطئهها
زیر عمامه خمینی بود
حال، حرف گذشته را ول کن
حرف نو در بلندگوی ماست
توی ویلپنت عاشقان جمعند
شوق آزادی وطن آنجاست
دستها دیدهها، صداها را
تو بیا تا به هم بپیوندیم
ما همه بچههای ایرانیم
توی این خانواده، فرزندیم
کردها زیر تیغ اعدامند
اهل سنت به بند و زندان است
این ولیفقیه ایرانیست؟
این ولیفقیه مسلمان است؟
من صدای علی صارمیام
تو صدای غلامرضاها باش
من صدای بلند اشرفیان
تو ندای همه نداها باش
توی ویلپنت وه چه غوغاییست.