رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی لیبی در حال تهاجم به شهر سرت هستند. هزاران نفر که اغلب زنان، کودکان و سالمندان هستند، در حال خارج شدن از این شهر هستند:
ابراهیم جلطاوی یکی از رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی لیبی میگوید: من فکر میکنم آنها نیروهای داخل شهر سرت علیه ما خواهند جنگید. ابراهیم یکی از هزاران رزمندهای است که شهر سرت را محاصره کردهاند. نبرد تاکنون بیشتر در حومه شهر صورت گرفته است. رزمندگان چند بار برای پیشروی تلاش کردند، اما نتوانستند مواضع تصرف شده را حفظ کنند. این نبرد بسیار دشوارتر از چیزی است که آنها انتظارش را داشتند. تلفات آنها سنگین بوده است.
ابراهیم میگوید او 5-6نفر از دوستانش را طی جنگهای همین شهر از دست داده و بهخاطر آن بسیار غمگین است.
مرکز شهر سرت در فاصلهای دور دیده میشود. اما طی دو هفته نبرد، نیروهای مخالف قذافی بندرت توانستهاند بیشتر از اینجا پیشروی کنند.
ابراهیم مانند اکثر رزمندگان دیگر سرباز نیست. او یک مهندس است، با همسر و یک فرزند. او میگوید: «من میخواهم این جنگ زودتر تمام شود، تا بتوانم به نزد خانوادهام بازگردم. من میخواهم یک زندگی معمول داشته باشم».
حکیم 19ساله نیز میخواهد به خانهاش بازگردد. او میگوید: «من دو برادر کوچکتر دارم و برای آنها دلتنگی میکنم، چون عادت داشتم با آنها بازی کنم». حکیم در 7ماه گذشته خدمه این سلاح ضدهوایی بوده و طبیعت جنگ داخلی را فهمیده است. او میگوید من بسیاری از دوستانم را در این جنگ از دست دادهام. میدانید چه کسی آنها را کشت؟ سربازان قذافی
این رزمندگان مجبور نیستند که اینجا باشند. آنها هر زمان که بخواهند میتوانند به خانههای خود بروند. ولی این آخرین نبرد را بهعنوان وظیفه خود میدانند. آنها فقط امیدوارند که این حمله زودتر اتفاق بیافتد و به سرعت تمام شود. ابراهیم میگوید: ما فقط صلح میخواهیم.
ابراهیم جلطاوی یکی از رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی لیبی میگوید: من فکر میکنم آنها نیروهای داخل شهر سرت علیه ما خواهند جنگید. ابراهیم یکی از هزاران رزمندهای است که شهر سرت را محاصره کردهاند. نبرد تاکنون بیشتر در حومه شهر صورت گرفته است. رزمندگان چند بار برای پیشروی تلاش کردند، اما نتوانستند مواضع تصرف شده را حفظ کنند. این نبرد بسیار دشوارتر از چیزی است که آنها انتظارش را داشتند. تلفات آنها سنگین بوده است.
ابراهیم میگوید او 5-6نفر از دوستانش را طی جنگهای همین شهر از دست داده و بهخاطر آن بسیار غمگین است.
مرکز شهر سرت در فاصلهای دور دیده میشود. اما طی دو هفته نبرد، نیروهای مخالف قذافی بندرت توانستهاند بیشتر از اینجا پیشروی کنند.
ابراهیم مانند اکثر رزمندگان دیگر سرباز نیست. او یک مهندس است، با همسر و یک فرزند. او میگوید: «من میخواهم این جنگ زودتر تمام شود، تا بتوانم به نزد خانوادهام بازگردم. من میخواهم یک زندگی معمول داشته باشم».
حکیم 19ساله نیز میخواهد به خانهاش بازگردد. او میگوید: «من دو برادر کوچکتر دارم و برای آنها دلتنگی میکنم، چون عادت داشتم با آنها بازی کنم». حکیم در 7ماه گذشته خدمه این سلاح ضدهوایی بوده و طبیعت جنگ داخلی را فهمیده است. او میگوید من بسیاری از دوستانم را در این جنگ از دست دادهام. میدانید چه کسی آنها را کشت؟ سربازان قذافی
این رزمندگان مجبور نیستند که اینجا باشند. آنها هر زمان که بخواهند میتوانند به خانههای خود بروند. ولی این آخرین نبرد را بهعنوان وظیفه خود میدانند. آنها فقط امیدوارند که این حمله زودتر اتفاق بیافتد و به سرعت تمام شود. ابراهیم میگوید: ما فقط صلح میخواهیم.