ژنرال چاک والد معاون پیشین فرماندهی نیروهای آمریکا در اروپا در مقالهیی در رییل کلیرورلد مینویسد: شش ماه پس از جنگ ایالات متحده و رژیم ایران، لافزنی و تبلیغات تهران هر چه باشد، این فاشیسم مذهبی امروز ضعیفتر از هر زمان دیگر است. ادامه این وضعیت، برای غرب و جامعه بینالمللی روزبهروز اهمیت بیشتری پیدا میکند تا سیاستهای لازم در رابطه با تغییر در ایران را بررسی کنند آن هم تغییری که نه با مداخله خارجی، بلکه توسط مردم ایران و مقاومت سازمانیافته آنان هدایت میشود.
اقتصاد ایران پیش از جنگ از سالها افول رنج میبرد، اما اکنون برخی شاخص ها، نشان از بدتر از شدن وضعیت دارد. از جمله تورم بالای ۱۰۰ درصد در کالاهای اساسی مصرفی. از طرف دیگر این فشارها درگیریهای جناحی درون رژیم را شدت بخشیده است. بحران درون رژیم با کشته شدن علی خامنهای، در نخستین روز جنگ دوچندان شده است.
مجتبی خامنهای جانشین پدرش شد. با این حال، این انتقال قدرت، تناقض بنیادینی را در سیستم آشکار کرده است که ادعا میکند اختیارات عالی را به واجد شرایطترین فقیه شیعه واگذار میکند. صلاحیتهای مجتبی خامنهای بیشتر از آنکه بر دانش دینی استوار باشد، بر تداوم ساختار قدرت موجود، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متکی است. انتصاب او این دیدگاه را تقویت کرده که جمهوری اسلامی روزبهروز بیشتر به دیکتاتوری موروثی شبیه میشود که زمانی ادعای جایگزینی آن را داشت؛ چشماندازی که بسیاری از ایرانیان با تردید عمیق به آن مینگرند.
آسیبپذیری رژیم ایران با رشد مداوم اپوزیسیون سازمانیافته و دموکراسی خواه بیشتر شده است. دستکم از سال ۲۰۱۴، سازمان مجاهدین خلق ایران شهروندانی از تمام اقشار جامعه را در شبکهیی از «کانونهای شورشی» جذب کرده است که نقش مهمی در چهار قیام بزرگ طی هشت سال گذشته ایفا کردهاند. تهران با سرکوب شدیدتر این شبکهها و سایر معترضان پاسخ داده است، اما نمادهای عملکرد مقاومت همچنان در سراسر کشور پدیدار میشوند.
دستگاه قضایی ایران از ماه مارس تاکنون بیش از ۴۰ معترض و مخالف را اعدام کرده است. گزارشها حاکی از آن است که دستکم ۵۰ نفر دیگر در آستانه اعدام قرار دارند، در حالی که دهها و شاید صدها نفر دیگر ممکن است با احکام مشابهی روبهرو شوند. با این حال، این اقدامات نتوانسته است حمایت از جنبش مقاومت را کاهش دهد؛ واقعیتی که توسط چند تن از مقامات ایرانی، از جمله نمایندگان مجلس اذعان شده است.
کلید شتاب دادن به تغییرات معنادار در ایران، بهرسمیت شناختن و گنجاندن نقش مردم ایران و مقاومت سازمانیافته آنان در چارچوب سیاستهای بینالمللی است.
شورای ملی مقاومت ایران، ائتلاف اپوزیسیون دموکراتیک ایران، و رئیسجمهور منتخب آن، خانم مریم رجوی، همواره تأکید کردهاند که تغییر دموکراتیک را نمیتوان از طریق اقدام نظامی خارجی بر ایران تحمیل کرد. در عینحال، آنها استدلال کردهاند که دموکراسیهای غربی باید فشارهای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی خود را بر مقامات حاکم بر جمهوری اسلامی حفظ کنند.
نیروهای مقاومت پیش از این آمادگی فوقالعادهای برای به چالش کشیدن رژیم نشان دادهاند، حتی در غیاب حمایتهای بینالمللی معنادار. قیامهای سراسری سالهای ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶ گواهی بر این واقعیت است. همچنین اقدامات بیشمار اعتراضی، و مقاومت در سراسر کشور گواه آن است.
در همین عداد تلاش سازمان مجاهدین خلق پیش از وقوع جنگ، برای تسخیر مجتمع مطهری تهران قابل توجه بود که در آن زمان محل دفاتر و اقامتگاه مرتبط با رهبر جمهوری اسلامی بود.
آن عملیات با مشارکت ۲۵۰ تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق در تهران، هم به رژیم و هم به ناظران خارجی نشان داد که این سازمان به نیرویی رو به رشد و روزبهروز توانمندتر تبدیل شده است که خود بهعنوان عاملی تأثیرگذار برای تغییرات سیاسی است
در واقع، ظرفیت و قدرت مجاهدین و نیروهای مقاومت سالهاست توسط قانونگذاران، پژوهشگران و کارشناسان سیاست خارجی غربی که طرح ۱۰ مادهای مریم رجوی برای آینده ایران را بررسی کردهاند، بهرسمیت شناخته شده است.
وضعیت در داخل ایران روزبهروز غیرقابل تحملتر میشود. به همان اندازه روشن است که بسیاری از فرضهایی که سیاستهای بینالمللی را در قبال تهران هدایت کردهاند، شایسته بررسی مجدد هستند. یک رویکرد مؤثرتر باید با ارزیابی مجدد نیروهایی آغاز شود که فعالانه رژیم ایران را از درون به چالش میکشند و نقشی که آنها ممکن است در شکل دادن به آینده ایران ایفا کنند.