728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

«توقف در بی‌اندیشگی»

-

«توقف در بی‌اندیشگی»
«توقف در بی‌اندیشگی»
دوستی می‌گفت: جاده‌ی اندیشه از کجا می‌آید و به کجا می‌رود؟

گفتم شما چه نظری دارید؟
گفت: آیا اصلاً چنین جاده‌ای وجود دارد؟
گفتم: این جاده که به‌طور واقعی هست!
گفت: به‌طور واقعی که... . نیست!
گفتم: چرا!... . چرا... ... هست! اگر به نگاهمان کمی عمق بدهیم، می‌بینیم که جاده‌ای به‌طور واقعی هست در این جهان، که خیلی‌ها هم در آن روانند.

گفت: این جاده به کجا می‌رود؟
گفتم: به کمال بی‌نهایت اندیشه. بعضیها در همین جاده طی طریق کرده‌اند و گفته‌اند: رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند.

گفت: بعضی‌ها هم اصلاً پا به این جاده نگذاشته‌اند.
گفتم: اینهم درست است. شاید در کلبه‌ای کنار جاده نشسته‌اند و کم کم جاده را فراموش کرده‌اند. شاید حتی فراموش کرده‌اند که معنی خودشان چیست. اصلاً فراموش کرده‌اند که وجود خودشان با همین اندیشه معنی پیدا می‌کند. آنطور که اقبال گفت:
ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی خود استخوان و ریشه‌یی

گفت: راست می‌گویید! شاید بد نباشد گاه توقف کنیم. و به این فکر کنیم که چقدر اندیشه می‌کنیم و به چه اندیشه می‌کنیم.

گفتم: اگر همین توقف را بکنیم، شاید بشود گفت که روانه شده‌ایم. این وقوف و توقف در حقیقت روانه شدن است. وقوف و توقف در بی‌اندیشگی، خودش حرکت در اندیشه است.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/64a32232-bd8c-49d1-a424-bd5147c7f500"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات