728 x 90

استمرار و همبستگی ملی در اعتراضات اقشار مختلف به‌رغم شدت سرکوب رژیم

عباس مدرسی
عباس مدرسی

خميني مدعي ديانت بود، اما فساد و فقر و بربريت را به ارمغان آورد
خميني بلايي بود که بر مملکت ما نازل شد و نمونه‌آن را تا دوران اشغال کشورمان توسط قوم مغول نداشتيم. 18سال بعد از مرگ اين روح مجسم پليدي و شقاوت، خوب است ببينيم اين جريان ارتجاعي چگونه در ايران ظهور کرد؟ چه مسيري را پيمود؟ چگونه به حکومت رسيد و چگونه در حکومت ماند؟
براي پاسخ به اين سوألات سراغ عباس مدرسي، که دوستان او را «حاج عباس» مي‌نامند مي‌رويم. حاج عباس که وجناتش اصلا به سن و سالش نمي‌خورد (70سال) را در حين ورزش روزانه‌اش مي‌يابيم. با حرارت زياد دعوتمان را براي مصاحبه قبول مي‌کند: «فقط به من فرصت بدهيد آماده بشم و خدمتتون برسم»!
چند دقيقه انتظار کافي است تا وي را با لبخند هميشگي‌اش در جلوي خود بيابيم و شاهد بازگويي خاطرات دوران جوانيش باشيم. او از دوران مصدق وارد سياست شد، مدتي در اوايل سالهاي40 جذب جريان خميني شد، تا اين‌که در دوران 14ساله زندان سياسي شاه، ابتدا به ماهيت اصلي خميني پي برد و بعد با مجاهدين آشنا شد و از آن زمان تا کنون جزيي از اين سازمان است. حاصل اين گفتگو در زير آمده است:

حاج عباس، کي و چگونه وارد دنياي سياست شديد؟
از زمان مصدق، با اين‌که 15ـ14 سال بيشتر نداشتم، تقريباً در همه تظاهرات و ميتينگها و فراخوانهاي دکتر مصدق شرکت مي‌کردم. پدرم مغازه‌داري بود که علاقه زيادي به مسائل سياسي و اجتماعي داشت و طرفدار پر‌و‌پاقرص دکتر مصدق بود و من هم طبعاً در آن سن‌و‌سال از انديشه‌هاي پدرم تاثير پذيرفته و جذب مصدق شده بودم.

پس چه شد که بعد جذب جريان خميني شديد؟ بين خميني و مصدق که يک دنيا فاصله بود…
مأسفانه در آن دوران اين چيزي که مي‌گوييد اين‌قدر رو نبود. سقوط مصدق براي من ضربه سياسي خيلي بزرگي بود، به‌طوري‌که براي مدت طولاني علاقه‌ام به مسائل سياسي به شدت کاهش پيدا کرد. اين پروسه کمتر از ده سال طول کشيد. در سال‌هاي 38 تا 40، جبهه ملي دوم يک تکاني در قشر آگاه به‌وجود آورد، ولي اين تکان در حدي نبود که حرکت اجتماعي ايجاد کند، چون مشخصاً فاقد عنصر رهبري کارساز بود. تا اين‌که در سال41 خميني پس از سالها سکوت، وارد صحنه شد و مخالفت با شاه را ابزار کارش قرار داد. در آن زمان، شاه سمبل نفرت مردم بود، ازجمله به خاطرکودتاي خائنانه عليه حکومت ملي دکتر مصدق. ولي هيچ تشکيلاتي مثل مجاهدين نبود که مسائل سياسي را در جامعه باز کند. به همين دليل هم گرايشات به ميزان زيادي خودبه‌خودي بود. کافي بود کسي اعلام مخالفت با شاه بکند تا تمايلات سياسي جامعه و ضديت مردمي با شاه به سوي او شکل گيرد. اکنون خميني هم با داشتن موضعيت مرجعيت ديني خيلي بيشتر مي‌توانست اين تأثيرگذاري را درسطح عام جامعه داشته باشد.

اما حاج عباس، اولين حرف خميني درمقابل شاه، مخالفت با رأي زنان بود و تا آن‌جا که شنيده‌ام همين موضعگيري و اعلاميه او دراين مورد در بين قشر آگاه و به‌خصوص دانشجويان دافعه و حتي نفرتي را ايجاد کرده بود.
به شرايط آن روزگار بايد توجه کرد. ملا سياسي آن روزگار فاقد عنصر رهبري در اپوزيسيون بود و همه به دنبال يک روزنه بودند و خميني هم دقيقاً از همين خلا استفاده کرد. در آن ساليان من بيشترين انگيزه و انرژي را براي کار سياسي داشتم و مثل فنر فشرده شده‌يي بودم که منتظر روزنه‌يي است براي باز شدن. و همان‌طور که گفتم ما در يک دوره خلاء رهبري بوديم. علاوه بر اين، من در آن روزگار آن شناختي که بايد به آخوند جماعت و شخص خميني داشته باشم را نداشتم.

بعد کي و چطور به ماهيت خميني پي برديد؟

اولين بار وقتي به زندان افتادم و مدتي از زندان گذشت، فهميدم که خميني آن پايه و مايه‌يي که من تصور مي‌کردم به‌عنوان يک رهبر سياسي و حداقل ملي داشته باشد را ندارد.

چگونه به اين رسيديد؟

قبل از هر چيز از سکوت خميني به اين رسيدم. کسي که يک مبارزه را شروع مي‌کند، اگر هدفش تغيير حکومت و بسيج مردم است، نبايد پرچم را زمين بگذارد. کسي که سالها سکوت مي‌کند و حرفي نمي‌زند بايد به اين سؤالات پاسخ بدهد که آيا ظلم برچيده شده است؟ آيا حکومت مشروع شده است؟ آيا مبارزه به نتيجه رسيده است که سکوت کرده‌اي؟ اين سؤالات و انبوهي سؤالات ديگر مرتباً به ذهنم خطور مي‌کرد…

و همين باعث شد که ذهنيتتان در مورد خميني بشکند؟
در ابتدا به خاطر هاله تقدسي که خميني به‌طور غير‌واقعي دور خودش ايجاد کرده بود، به خودم جرأت نمي‌دادم که وي را در ذهنم زير علامت سوأل ببرم. فکر مي‌کردم يک چيزي هست که من نمي‌فهمم. اين ناشي از ضعف آگاهي و دانش سياسي من بود. علاوه بر اين، زندان نسبت به بيرون ويژگي‌خاصي داشت که همين پروسه را طولاني مي‌کرد. در بيرون از زندان، تماس مستقيم با جامعه و فشار ديکتاتوري انگيزه کافي براي هر کسي که کمترين تمايلي براي مبارزه داشته باشد را ايجاد مي‌کند. اما کسي که در زندان است نياز به بيشتر از اين دارد. نياز به چنگ زدن به يک عنصر رهبري دارد تا بتواند سر موضع باشد…

بعد اين ذهنيت کي شکست؟
اين يک لحظه نبود. هر انساني ممکن است در يک لحظه تغيير کند، اما مقدمتاً يک پروسه را طي مي‌کند تا به اين نقطه تغيير برسد. اين پروسه در سه مرحله در من شکل گرفت. ابتدا آن حقانيتي که براي خميني در بيرون زندان قائل بودم ترک برداشت و ديگر آن استحکام قبلي را نداشت. در مرحله دوم، وقتي ديدم خميني حتي در ظاهر هم آن موضع رهبري‌کننده‌يي که من دنبالش بودم را کنار گذاشته، فهميدم که او آن رهبري نيست که من دنبالش بودم. و بالاخره در مرحله سوم، به‌طور محتوايي کاملاً از خميني و انديشه‌اش کنده شدم و اين زماني بود که به يک بينش جديد رسيدم، يعني موقعي که توانستم به مجاهدين دست پيدا کنم؛ يعني سال هشتمي که در زندان به سر مي‌بردم.

اولين تأثير مجاهدين روي شما در زندان چه بود؟
فرق مجاهدين با ساير زندانيان سياسي اين بود که صاحب مکتب و تئوري مبارزه و ايدئولوژي بودند و تحليل مشخصي از سياست روز داشتند. اين نياز زنداني سياسي است تا بتواند به حيات سياسي و موضع درستش ادامه دهد. قبل از مجاهدين چنين چيزي در زندان نبود و زندانيان سياسي در آن روزگار در وضعيت کاملاً راکد و بي‌تحرکي به‌سر مي‌بردند. از سال50 که پاي مجاهدين به زندانهاي شاه باز شد، جهش جديدي در فضاي سياسي زندان ايجاد شد. اين فضا از سکوت، بي‌تحرکي، بي‌موضع بودن، کاملاً غير مؤثر بودن در روند سياسي، تبديل شد به مسيري که نه تنها خود زندانيان سياسي سرزنده و شاداب بودند، بلکه صاحب تحليل مشخص از شرايط شدند و تأثير بسزايي هم در جامعه و هم بر روي حکومت شاه داشتند.

برگرديم به خميني… آيا با وجود شناخت تئوريکي که از خميني پيدا کرده بوديد، فکر مي‌کرديد چنين جناياتي را در دوره حکومتش بکند؟
همان‌طوري که گفتيد، از آن‌جايي که خودم يک پروسه طولاني را در شناخت خميني طي کرده بودم، از ابتداي به قدرت رسيدن وي، انتظار اين را نداشتم که با يک حکومت مردمي و با به قول خودش «مستضعف‌پناه» مواجه باشيم. ولي با اين وجود، وقتي خميني به حکومت رسيد، ابعاد جنايت و فسادي که خميني با سيستم ارتجاعي خودش داير کرد، فوق تصور من بود. به‌طور مشخص فساد اجتماعي و مشخصاً فحشا که قبل از حکومت خميني هم در ايران وجود داشت. اما کي مي‌توانست تصور کند که با آمدن خميني و آخوندهاي بعد از او، اين مسأله به‌طور سرسام‌آور و گيج‌کننده‌يي، چنين سير تصاعدي پيدا کند که حتي با قبل هم قابل مقايسه نباشد؟ ولي جوهر و حقيقت خميني همين چيزي است که در عمل ديده شد. عمل بهترين ملاک براي شناخت هر فرد و هر سيستمي است.
عقب‌ماندگي انديشه خميني مظاهر مادي در جامعه دارد. اگر ذهنم اول سراغ فحشا رفت، درست به خاطر اين است که خميني ادعاي خدا و اسلام و ديانت داشت، اما در عمل مردم ايران را به خاک سياه نشاند: از بيکاري، افت توليد و تمام مظاهر ديگر اجتماعي و روابط به‌غايت غير‌انساني که در جامعه حاکم کرده است.

خُب همه اينها اين سؤال را به ذهن مي‌آورد که چه شد که اين رژيم تا الآن مانده، به‌خصوص بعد از خميني؟
خميني بعد از ده‌و‌نيم سال حکومت رفت و با جنگ خانمان‌سوزي هم که راه انداخته بود، يک نسل را از بين برد و بنيادهاي جامعه را ويران کرد. آنهايي که بعد از او حکومت را به‌دست گرفتند و از اسم کثيف او ارتزاق مي‌کنند، همان مسير او را ادامه دادند. خميني ادعاي اسلام و مسلماني مي‌کرد، اما دستور به اعدام زنان مجاهد حامله، تنها به خاطر انديشه و اعتقاداتشان داد، چيزي که در عقب‌مانده‌ترين جوامع جهان هم رخ نداده است. وي به بهترين فرزندان اين مرز و بوم، يعني مجاهدين، بدترين اتهامات را زد در حالي‌که خودش هم مي‌دانست که دروغ مي‌گويد. همه اينها تنها و تنها براي حفظ قدرت و بدون کوچکترين احساس شرم و حيا، چون شرم و حيا ويژگيهاي انساني است که خميني فاقد يک ذره آن بود. او مدعي ديانت بود، اما فساد و فقر و بربريت را به ارمغان آورد. آنهايي که بعد از او به قدرت رسيدند هم دقيقاً همين ويژگيها را دارند. اگر اين حکومت ضد‌بشري دوام آورده است به خاطر ابعاد سرکوب و هم‌چنين ابعاد فقري است که در جامعه حاکم کرده است. به قول خودشان، 80% جمعيت و شايد هم بيشتر زير خط فقر هستند. سرکوب هم روز‌به‌روز عريانتر مي‌شود و به خيابانها کشيده مي‌شود.


منظورتان همين سرکوب است که به بهانه‌هاي آخوند ساخته‌ي «بدحجابي» و «دستگيري اراذل و اوباش» راه انداخته‌اند؟
همين‌طور است که مي‌گوييد. آنها به اين بهانه‌ها وحشي‌گري قرون وسطايي را به خيابان‌ها کشانده‌اند…


ولي حاج عباس تاريخ نشان داده است که سرکوب حدي دارد و ته خط مردم و آزاديخواهان از پس هر حکومت مستبدي در جهان بر‌آمده‌اند…
مطمئنم همين‌طور هم خواهد شد. اما بايد توجه داشت که بُعد ديگري که به کمک اين رژيم شتافت، قدرتهاي بيگانه‌يي بودند که براي چپاول ذخاير اين آب و خاک، به آخوندها کمکهاي بي‌کران سياسي و اقتصادي کردند…

… که مهمترينش حفظ فشار روي مجاهدين بو‌د…

بله، مشخصاً هم با داستان ليست تروريستي. اما همان‌طور که به درستي به تاريخ استناد کرديد شب ظلمات هرچقدر هم که تيره و تار باشد، خواهد رفت و سپيده‌دمان در راه است
.

 

 

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/608864e8-28ee-4ac2-a960-6fb434d2affc"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات