در کنفرانس ایران: چشمانداز تغییر، رودولف آدام رئیس آکادمی فدرال آلمان برای سیاست امنیتی ۲۰۰۴-۲۰۰۸ و پروفسور کریستف دگنهارت استاد حقوق قانون اساسی سخنرانی کردند. توجهتان را به این دو سخنرانی جلب میکنم
گزیده کوتاه از سخنرانی رودلف آدام رئیس آکادمی فدرال آلمان برای سیاست امنیتی ۲۰۰۴-۲۰۰۸
- ابعاد خشونت وحشیانهای که در هفتههای اخیر در ایران شاهد بودیم خشونت متقابل را توجیه میکند
- بهقول جان اف. کندی: «آنانی که راه تحول مسالمتآمیز را سد میکنند انقلاب خشونتآمیز را اجتنابناپذیر میسازند»
- آیندهٔ ایران نمیتواند در بازگشت به گذشتهای باشد که با نگاهی حسرت آلود بزک شده است هیچکس نباید بهدلیل پیشینهٔ خانوادگیش مدعی اختیارات ویژه شود این آینده باید بر اساس جدایی دین و دولت، دموکراتیک و جمهوریخواه باشد
- من برنامهیی بهتر و باور کردنیتر از آنچه شما خانم رئیسجمهور رجوی در طرح ۱۰ مادهای خود ارائه دادهاید نمیشناسم
شما تنها گزینهیی هستید که امکان گریز از چرخهٔ باطل «ساواک و پاسداران» را فراهم میکنید بنابراین شما و جنبش شما شایستهٔ حمایت ما هستید
- برای شما در این شرایط بحرانی درایت، قدرت و دوراندیشی آرزو میکنم تا خونسردی، قاطعیت و شجاعت تزلزلناپذیر خود را حفظ کنید
سخنرانی رودولف آدام - رئیس آکادمی فدرال آلمان برای سیاست امنیتی ۲۰۰۸-۲۰۰۴ - نایبرئیس پیشین اداره اطلاعات خارجی آلمان:
خانم رئیسجمهور رجوی، حامیان و دوستداران گرامی یک ایرانِ آزاد،
اکنون دیگر سالی سپری نمیشود مگر آنکه شاهد اعتراضات گسترده باشیم. هزاران نفر بهقتل میرسند و هزاران نفر دیگر در انتظار شکنجه و مرگ زجرآور هستند. این رژیم در حال سلاخی کردن مردم ایران است؛ آن هم بهترینهایشان را؛ کسانی که شجاعت و آرمان دارند، کسانی که میخواهند از دگماتیسمِ کور رها شوند و کسانی که در پی نوزایی، پویایی و آیندهای بهتر هستند. ایران سزاوار چنین آیندهٔ بهتری است. این دِینی است که ما تنها به یاد و خاطرهٔ هزاران شهیدی که جان خود را در این راه فدا کردهاند، بدهکاریم.
رژیم مذهبی مانع هر گونه تغییر میشود. امید داشتن به توافقات عملگرایانه و لیبرالیزاسیونِ گامبهگام، بیش از هر زمان دیگری یک توهم خطرناک است. ابعاد خشونت وحشیانهای که در هفتههای اخیر شاهد بودیم، خشونت متقابل را توجیه میکند. بهقول جان اف. کندی: «آنانی که راه تحول مسالمتآمیز را سد میکنند، انقلاب خشونتآمیز را اجتنابناپذیر میسازند».
موضوع بر سر دیپلماسی کلامی نیست. لعن و نفرین کردن رژیم آخوندها در حد یک آرزو باقی میماند. معیار قضاوت درباره ما، نه آرزوهایمان، بلکه دستآوردهایمان خواهد بود. بیم آن دارم کسی که تنها به زبانِ خشونتِ عریان سخن میگوید، تنها همان زبان را بفهمد. از این رو، دیگر موضوع بر سر بیانیهها و اعلامیهها نیست، بلکه موضوع بر سر اقدامات و تغییرات واقعی است.
اتحادیه اروپا سپاه پاسداران را یک سازمان تروریستی اعلام کرده است. این اقدام جای استقبال دارد، اما چه تأثیری خواهد داشت؟ اگر چنین بیانیههایی با اقدامات ملموس و محسوس همراه نشوند، در نهایت تنها در سطح نمادین باقی میمانند. تنها پیآمد آن تا به امروز این بوده است که مجلس [ایران]، استثنائاً همگی با لباس پاسداران، بهاتفاق آرا نیروهای مسلح اتحادیه اروپا را نیز سازمانهای تروریستی اعلام کردند. زمان اقدام فرا میرسد. «جورج سانتایانا»، فیلسوف اسپانیایی، زمانی گفت: «کسانی که حاضر نیستند از تاریخ درس بگیرند، محکوم به تکرار آن هستند».
من بهعنوان یک دیپلمات، تحلیلگر اطلاعاتی و مورخ، میخواهم چهار نکته را با شما در میان بگذارم:
نخست: اتحاد، قدرت است. از تجمیع تمام قوا برای یک هدف مشترک، قدرتِ نفوذِ اپوزیسیون رشد میکند. آیندهٔ ایران نمیتواند در بازگشت به گذشتهای باشد که با نگاهی حسرتآلود بزک شده است. هیچکس نباید بهدلیل پیشینهٔ خانوادگیاش، مدعی اختیارات ویژه شود. آیندهٔ ایران باید توسط خود ایرانیان تعیین شود؛ این آینده میتواند بر اساس اسلام باشد، اما باید مبتنی بر جدایی دین و دولت، دموکراتیک و جمهوریخواه باشد. این آینده باید گستردهترین ائتلاف ممکن از گروههای مختلف و اقشار اجتماعی را در یک اجماع پایدار گردهم آورد. و این آینده متعلق به جوانان است.
هدف غایی باید عبور از وضعیت کنونی باشد. بدون حذف رژیم فعلی، تمام طرحها برای یک آغازِ سیاسی نو، در حد توهم باقی میماند. بسیار مهمتر از بازداشتن رژیم فعلی از دستیابی به بمب اتمی، تلاشهایی که به نظر من در بهترین حالت فقط زمان میخرند اما تغییری در عزم این رژیم ایجاد نمیکنند. بسیار مهمتر از آن، جایگزینی این رژیمِ ماجراجو با یک حکومت جدیدِ پیشبینیپذیر، همکاریجو و سازنده است. این باید هدف استراتژیک ما باشد و تمام فعالیتهای سیاسی ما باید با این معیار سنجیده شوند.
دوم: سرنگونی رژیم فعلی بدون کمکهای خارجی بهسختی ممکن خواهد بود. با این حال، یک آغازِ دموکراتیک نوین نباید با «پوتینهای سربازان خارجی» تحمیل شود. این کار تنها به رژیم تهران فرصت میدهد تا اپوزیسیون را بهعنوان مزدوران بیگانه و خائنان غیروطنپرست بدنام کرده و صفوف خود را فشردهتر کند. رهبریای که با نیروی نظامی خارجی روی کار بیاید، هر شروعِ دوبارهای را با نقصِ جبرانناپذیرِ مشروعیت مواجه خواهد کرد.
سوم:
طبق تجربیات من، مشکل اصلی در ایران نه صرفاً رهبری مذهبی، بلکه پشتوانهای است که سپاه پاسداران با آن از این رژیم حمایت میکند. تنها زمانی که برای این مجریانِ گوشبهفرمانِ رژیم روشن شود که خطراتِ ادامهٔ سیاست سرکوب برای خودشان بیشتر از حفظ وضع موجود است، آنها آماده پذیرش جایگزینها خواهند شد.
نکته آخر: دولت جدید باید بهسرعت موفقیتهای ملموسی ارائه دهد. اقتصاد، بحران آب، کمبود انرژی، تورم افسارگسیخته، تخریب محیطزیست، سیستم آموزشی و نظم عمومی نیازمند تغییرات بنیادین هستند. کشور باید بالاخره راهی برای خروج از بنبستِ انزوای فزاینده بیابد. جامعه جهانی باید این آغازِ سیاسی نو را با پیشنهادهای همکاری گسترده و لغو تمامی تحریمها حمایت کند. و چقدر خوب میشد اگر دولتهای غربی میتوانستند سیگنالهای روشنتری در این زمینه به اپوزیسیون ارسال کنند.
قلب من با خواندن اخبار این سرزمین رنجدیده به درد میآید. من شخصاً برنامهیی بهتر و باور کردنیتر از آنچه شما، خانم رئیسجمهور رجوی، در طرح دهمادهای خود ارائه دادهاید، نمیشناسم. شما و جنبش شما شایستهٔ حمایت ما هستید. شما تنها گزینهیی هستید که امکان گریز از چرخهٔ باطل «ساواک و پاسداران» را فراهم میکنید. برای شما در این شرایط بحرانی، درایت، قدرت و دوراندیشی آرزو میکنم تا خونسردی، قاطعیت و شجاعت تزلزلناپذیر خود را حفظ کنید. از شما سپاسگزارم.
گزیده کوتاه از سخنرانی پروفسور کریستف دگنهارت استاد حقوق قانون اساسی در آلمان
- رژیم ایران با خشونت وحشیانه و ابزارهای ظریف اطلاعات دروغ ضداطلاعاتی منتشر میکند اقداماتی که تا حد خریدن خبرنگاران در رسانههای مرجع آلمان مطالبی منتشر کنند که با مقاومت شما مبارزه کرده و تلاش کنند چهرهٔ این سازمان را مخدوش نمایند
- وضعیتی که ایران در آن قرار دارد، منحصر بهفرد است از این رو، شجاعت و قدرت مقاومت ملت ایران شایستهٔ تقدیر و ستایشِ دوچندان است
- من در تاریخ معاصر کمتر نمونهیی را سراغ دارم که این حجم از مقاومت در برابر یک رژیم دیکتاتوری صورت گرفته باشد
و ملتی چنین شجاعانه در برابر یک رژیم ستمگر ایستادگی کرده باشد
- گردهمایی بزرگ برلین که بازتاب درستی هم داشت شروع خوبی بود تا این باور گسترش پیدا کند که «جایگزینی» وجود دارد و این جایگزین در ملت ایران ریشه دارد
سخنرانی پروفسور کریستف دگنهارت - استاد حقوق قانون اساسی – آلمان
«بسیار سپاسگزارم بابت معرفی و بیش از هر چیز، ممنون از دعوت صمیمانهتان. مراسم شما و سخنرانیهایی که ارائه شد، در تمام مدت مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد و من با تقریباً تمام آنچه در اینجا گفته شد، موافقم.
ما شاهد بودهایم و من معتقدم که از منظر سیاست آلمان نیز میتوان به این نکته اتکا کرد که رژیم از یکسو با خشونت وحشیانه و از سوی دیگر با ابزارهای ظریفِ اطلاعات دروغ و ضداطلاعاتی عمل میکند؛ اقداماتی که تا حد خریدن خبرنگاران نیز پیش میرود تا در رسانههای مرجع آلمان، مطالبی منتشر کنند که با مقاومت شما مبارزه کرده و تلاش کنند چهرهٔ این سازمان را مخدوش نمایند. در این زمینه، شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق موفق شدهاند در دادگاهها به پیروزیهایی دست یابند، چرا که حاکمیت قانون در اینجا تا حدودی عمل میکند.
من فکر میکنم این وظیفهٔ ما و وظیفهٔ شماست که فعالیتهای اطلاعرسانی خود را بیشازپیش تقویت کنید تا با این جریانهای ضداطلاعاتی مقابله نمایید؛ همان جریانهایی که برای نمونه اخیراً باعث شد در یکی از روزنامههای آلمانی، فرزند شاه بهعنوان یک جایگزین جدی با پایگاه مردمی جلوه داده شود.
همانطور که بهدرستی اشاره کردید، «ارتباطات» بسیار حیاتی است. معتقدم تقویت ارتباطات شما در رابطه با اهدافتان و بهویژه در مورد این «طرح ۱۰مادهای» میتواند نقطهٔ عطفی باشد تا به افکار عمومی و سیاستمداران ما نشان دهید که در دهههای گذشته تا چه حد فریب این ضداطلاعات را خوردهاند؛ برای مثال در موضوع لیستهای تروریستی، گزارشهای سازمان امنیت داخلی و بهطور کلی در سیاستِ «مماشات» که در این مورد هم به نتیجهٔ مطلوب نرسید و ثابت شد که پیامدی فاجعهبار دارد.
اما اکنون میخواهیم به آینده بنگریم. شما پیشتر به موضوع مهمی اشاره کردید: روند گذار پس از سقوط رژیم چگونه میتواند آغاز و سازماندهی شود؟ بهگونهیی که حاکمیت قانون و حقوقبشر در آن نادیده گرفته نشود. من فکر نمیکنم الگوی جمهوری فدرال آلمان پس از سال ۱۹۴۹ در اینجا واقعاً صدق کند، زیرا یک تفاوت بسیار اساسی وجود دارد؛ همانطور که شنیدیم، رژیم ایران نزد ۹۰درصد جمعیت منفور و بیاعتبار است و ۹۰درصد مردم مخالف آن هستند. ما نمیتوانیم چنین چیزی را دربارهٔ آلمانِ آن زمان بگوییم. آلمانیها تا پایان، تا آن پایانِ تلخ، در اکثریت قاطع خود طرفدار رژیم بودند یا دستکم مخالف فعال نبودند. بنابراین، این نسبت در اینجا برقرار نیست.
میتوان به نمونههایی مثل اسپانیا و دوران «گذار» فکر کرد که توانست به انتقالی نسبتاً معقول دست یابد، اما در آنجا هم شرایط متفاوت بود؛ جامعه تقریباً به دو نیمهٔ ۵۰درصدی محافظهکار و تحولخواه، تقسیم شده بود و رژیم نیز در دهههای پایانی خود بهشدت از مواضعش کوتاه آمده بود. لذا به باور من، وضعیتی که ایران در آن قرار دارد، منحصر بهفرد است. از این رو، شجاعت و قدرت مقاومت ملت ایران شایستهٔ تقدیر و ستایشِ دوچندان است. من در تاریخ معاصر کمتر نمونهیی را سراغ دارم که این حجم از مقاومت در برابر یک رژیم دیکتاتوری صورت گرفته باشد و ملتی چنین شجاعانه در برابر یک رژیم ستمگر ایستادگی کرده باشد.
بنابراین، همانطور که گفتم، تحسین و احترام قلبی خود را نثار شجاعت ملت ایران میکنم. دقیقاً به همین دلیل، بسیار حیاتی است که ما در غرب و منظور من مستقیماً کشورهای اروپایی است تغییر موضع دهیم. میتوان گفت کشورهای اروپایی به ملت ایران بدهکارند، چرا که برای مدتی طولانی این رژیم را نه تنها تحمل، بلکه عملاً بهطور فعال حمایت کردند. نباید فراموش کرد که این دیکتاتوری مذهبی-فاشیستی از کجا آغاز شد و خمینی که به نظر من منشأ تمام این شرارتهاست در آن زمان از کجا به ایران اسکورت شد و با چه احترام و اشتیاقی در ابتدا همراهی گردید. همچنین نباید فراموش کرد که سیاستمداران ما چه رفتار چاکرمآبانهای در برابر رژیم ایران داشتند؛ به پیامهای تبریک رئیسجمهور آلمان بهمناسبت سالگرد انقلاب ایران فکر کنید.
از این رو، احترام و ستایش شجاعت و مقاومت مردم ایران باید با تغییری قاطع در سیاستها همراه باشد؛ تغییری که مبتنی بر شناخت دقیق ماهیت رژیم باشد و به این درک برسد که مذاکره با چنین طرفی در ایران، در نهایت نتیجهیی معکوس خواهد داشت. به باور من، این درسی است که باید برای آینده فرا بگیریم. ما باید درخواست کنیم و شما نیز باید در ارتباطات خود تأکید کنید - و فکر میکنم دیروز در آن گردهمایی بزرگ که بازتاب درستی هم داشت، شروع خوبی بود - که این باور گسترش پیدا کند که «جایگزینی» وجود دارد و این جایگزین در بطن ملت ایران ریشه دارد.
تنها میتوانم امیدوار باشم که در آیندهای نزدیک، دیگر مجبور نباشیم دربارهٔ این موضوع صحبت کنیم که رژیم چگونه به پایان میرسد، بلکه دربارهٔ این سؤال بحث کنیم که: چگونه میتوان آیندهای مثبت را بر پایهٔ قانون اساسی، حاکمیت قانون و دموکراسی بنا نهاد؟ سؤالی که قطعاً ذهن مرا بهعنوان یک حقوقدان قانون اساسی، بهطور ویژهیی به خود مشغول کرده است. سپاسگزارم».