ولیفقیه ارتجاع روز 4آذر94به بهانه هفته بسیج به صحنه آمد و تلاش کرد در صحبت با جماعتی از بسیجیهای مزدور، به آنها در ارتباط با بحرانهای فراگیری که رژیم را از هر طرف احاطه کردهاند دلگرمی داده وآنها را سرپا نگهدارد.
خامنهای تلاش کرد بحرانهای خفهکننده رژیم نظیر اوضاع سوریه، جنگ و جدال بر سرنمایش انتخاباتی رژیم و جنگ نمایش انتخاباتی را رفع و رجوع کند اما بهطور واقع از عهده این کار برنیامد.
علی خامنهای طبق معمول به حرفهایی پراز دودودم و کلی گویی متوسل شد. برای اینکه مشخص شود که خامنهای چه گفت ابتدا باید این دودودم را کنار زد که البته این کار برای کسانی که با روانشناسی آخوندی بهطور کلی و روانشناسی علی خامنهای بهطور خاص آشنا هستند کار مشکلی نیست.
برای خلاصه شدن کلام ضروری است از اشاره به کلی گوییهای او ودود و دمهای حرفهای او گذشته و به موضوع اصلی حرفهایش که درسه محور خلاصه میشود پرداخت.
محور اول حرفهای او دمیدن در جنگ باندی با هدف کنارزدن رفسنجانی و باندش در انتخابات اسفندماه بود که البته در این زمینه حرف تازهیی نداشت و همه حرفش علیه باند رفسنجانی- روحانی در همان کلمه ”نفوذ“ خلاصه میشد. ولیفقیه ارتجاع در حرفهایش ”نفوذ“ را دستهبندی کرد. در این دستهبندی او از «نفوذ موردی» و «نفوذ شبکهیی و جریانی» نام برد و گفت که در «نفوذ موردی» عنصر نفوذی با «ماسک رفتاری یا گفتاری» و «در چهرهٴ دوست» وارد میشود و کارش «جمعآوری اطلاعات» و «جاسوسی» است، اما هدف اصلیش این است که «تلاش میکند نگاه مسئول یا شخص مؤثر در حرکتهای جامعه و کشور را در قبال مسائل مختلف تغییر دهد».
این اتهام رااخیراً در نمایش جمعه به روحانی زده بودند که روحانی کسی است که دشمن روی او برای تغییر فکر سرمایهگذاری کرد است.
«نفوذ جریانی و شبکهیی» را هم توضیح داد که خطرناکتر است و با نشانیهایی، آن را کاملاً به باند روحانی ـ رفسنجانی نسبت داد.
نشانی او از ”نفوذ جریانی و شبکه یی“ این بود که اولاً در دو جای حرفهایش گفت «برخی به طرح موضوع نفوذ واکنش نشان دادند و گفتند که از این موضوع، استفادهی جناحی میشود… اما این حرفها نباید موجب غفلت از اصل موضوع «نفوذ» و فراموشی آن شود.
قبلا روحانی در مورد استفاده جناحی از کلمه نفوذ هشدار داده بود که خامنهای با واکنش نشاندادن نسبت به حرفهای او آدرس او را داد که نسبت به موضوع نفوذ غفلت دارد.
ولیفقیه ارتجاع در قسمت دیگری هم به «مسائل حاشیهیی» نفوذ اشاره کرد و گفت افراطی خواندن بسیجیها و افراد مؤمن از همین حواشی نفوذ است
اشاره او در این موضوع نیز شخص رفسنجانی بود زیرا او بهطور مرتب از افراطیها دم میزند بنابراین با این جمله آخر خامنهای آدرس رفسنجانی را هم داد.
این اصل حرفهای خامنهای بود که به این وسیله یک پاتک سنگین علیه روحانی و رفسنجانی را آغاز کرد
نکته دوم و مهم حرفهای او در مورد مسایل منطقه بود که این نکته را نیز در لابلای کلی دود ودم و آن هم بهصورت یک جمله در مورد سوریه مطرح کرد
حرف او هم در مورد سوریه این بود که «هر ملتی باید حکومت خود را، خودش تعیین کند». بیان و تکرار این موضوع توسط خامنهای بیانگر عقبنشینی در صحبتهای قبلیاش بود که به موضوع اصلی، یعنی بقای حافظ اسد هیچ اشارهیی نکرد در صورتی که قبلاً حرف اصلی رژیم در مورد آینده سوریه این بود که بشار اسد در زمینه تصمیمگیری در مورد آینده سوریه حتی میبایست نقش داشته باشد.
نکته سوم در صحبتهای خامنهای اعتراف به شکست بود اگر چه او تلاش کرد درلابلای یک سری کلمات بهطور ضمنی و نه با صراحت به این واقعیت اعتراف کند. حرفهای خامنهای در این زمینه بسیار گویا است آنجا که گفت: «البته در داخل، ضعفهایی وجود دارد اما نباید با شیفتگی در مقابل بیگانگان و تحقیر ملّت، جایگاه مهم ایران در منطقه و جهان و دستاوردها و تواناییهای این مردم «بزرگ، عزیز و شرافتمند» را نادیده گرفت».
واضح است که بیان این حرفها یعنی اعتراف به شکست منطقهیی و فرو رفتن در انزوای جهانی.
خامنهای تلاش کرد بحرانهای خفهکننده رژیم نظیر اوضاع سوریه، جنگ و جدال بر سرنمایش انتخاباتی رژیم و جنگ نمایش انتخاباتی را رفع و رجوع کند اما بهطور واقع از عهده این کار برنیامد.
علی خامنهای طبق معمول به حرفهایی پراز دودودم و کلی گویی متوسل شد. برای اینکه مشخص شود که خامنهای چه گفت ابتدا باید این دودودم را کنار زد که البته این کار برای کسانی که با روانشناسی آخوندی بهطور کلی و روانشناسی علی خامنهای بهطور خاص آشنا هستند کار مشکلی نیست.
برای خلاصه شدن کلام ضروری است از اشاره به کلی گوییهای او ودود و دمهای حرفهای او گذشته و به موضوع اصلی حرفهایش که درسه محور خلاصه میشود پرداخت.
محور اول حرفهای او دمیدن در جنگ باندی با هدف کنارزدن رفسنجانی و باندش در انتخابات اسفندماه بود که البته در این زمینه حرف تازهیی نداشت و همه حرفش علیه باند رفسنجانی- روحانی در همان کلمه ”نفوذ“ خلاصه میشد. ولیفقیه ارتجاع در حرفهایش ”نفوذ“ را دستهبندی کرد. در این دستهبندی او از «نفوذ موردی» و «نفوذ شبکهیی و جریانی» نام برد و گفت که در «نفوذ موردی» عنصر نفوذی با «ماسک رفتاری یا گفتاری» و «در چهرهٴ دوست» وارد میشود و کارش «جمعآوری اطلاعات» و «جاسوسی» است، اما هدف اصلیش این است که «تلاش میکند نگاه مسئول یا شخص مؤثر در حرکتهای جامعه و کشور را در قبال مسائل مختلف تغییر دهد».
این اتهام رااخیراً در نمایش جمعه به روحانی زده بودند که روحانی کسی است که دشمن روی او برای تغییر فکر سرمایهگذاری کرد است.
«نفوذ جریانی و شبکهیی» را هم توضیح داد که خطرناکتر است و با نشانیهایی، آن را کاملاً به باند روحانی ـ رفسنجانی نسبت داد.
نشانی او از ”نفوذ جریانی و شبکه یی“ این بود که اولاً در دو جای حرفهایش گفت «برخی به طرح موضوع نفوذ واکنش نشان دادند و گفتند که از این موضوع، استفادهی جناحی میشود… اما این حرفها نباید موجب غفلت از اصل موضوع «نفوذ» و فراموشی آن شود.
قبلا روحانی در مورد استفاده جناحی از کلمه نفوذ هشدار داده بود که خامنهای با واکنش نشاندادن نسبت به حرفهای او آدرس او را داد که نسبت به موضوع نفوذ غفلت دارد.
ولیفقیه ارتجاع در قسمت دیگری هم به «مسائل حاشیهیی» نفوذ اشاره کرد و گفت افراطی خواندن بسیجیها و افراد مؤمن از همین حواشی نفوذ است
اشاره او در این موضوع نیز شخص رفسنجانی بود زیرا او بهطور مرتب از افراطیها دم میزند بنابراین با این جمله آخر خامنهای آدرس رفسنجانی را هم داد.
این اصل حرفهای خامنهای بود که به این وسیله یک پاتک سنگین علیه روحانی و رفسنجانی را آغاز کرد
نکته دوم و مهم حرفهای او در مورد مسایل منطقه بود که این نکته را نیز در لابلای کلی دود ودم و آن هم بهصورت یک جمله در مورد سوریه مطرح کرد
حرف او هم در مورد سوریه این بود که «هر ملتی باید حکومت خود را، خودش تعیین کند». بیان و تکرار این موضوع توسط خامنهای بیانگر عقبنشینی در صحبتهای قبلیاش بود که به موضوع اصلی، یعنی بقای حافظ اسد هیچ اشارهیی نکرد در صورتی که قبلاً حرف اصلی رژیم در مورد آینده سوریه این بود که بشار اسد در زمینه تصمیمگیری در مورد آینده سوریه حتی میبایست نقش داشته باشد.
نکته سوم در صحبتهای خامنهای اعتراف به شکست بود اگر چه او تلاش کرد درلابلای یک سری کلمات بهطور ضمنی و نه با صراحت به این واقعیت اعتراف کند. حرفهای خامنهای در این زمینه بسیار گویا است آنجا که گفت: «البته در داخل، ضعفهایی وجود دارد اما نباید با شیفتگی در مقابل بیگانگان و تحقیر ملّت، جایگاه مهم ایران در منطقه و جهان و دستاوردها و تواناییهای این مردم «بزرگ، عزیز و شرافتمند» را نادیده گرفت».
واضح است که بیان این حرفها یعنی اعتراف به شکست منطقهیی و فرو رفتن در انزوای جهانی.