728 x 90

سوريه,

رزمندگان ارتش آزادی و هدفی مشترک در انقلاب سوریه

-

رزمندگان سوری
رزمندگان سوری
سرمای شدید و نفسهایی که در آستانه یخ زدن است و چشمانی که در سکوت در حال مراقبت و دیدبانی است. این چیزی است که همه آنها در آن مشابه هستند. آنها خیلی زیاد میزان همبستگی و اعتمادی را که میانشان وجود دارد، بروز نمی‌دهند و خیلی زیاد هم از احساسات یکی به دیگری صحبت نمی‌کنند. هیچ‌کدام از دیگری به هرقیمت دست نمی‌کشد. زیرا خیلی ساده، آنها همه پیمان برادری بسته‌اند. ساعتهای طولانی نگهبانی و دیدبانی مانع از این نمی‌شود که برای استراحت دور هم جمع شوند و خاطرات گذشته دوستان و عزیزانی که در همین راه از دست داده‌اند، مرور کنند. آنها این خاطرات را به خانواده‌ها و همسایه‌هایشان منتقل می‌کنند. اما مهمتر این‌که آنها در این خاطرات، برایشان یادآوری می‌شود که به‌خاطر عزیزانشان سلاح برداشته‌اند.

او دختر خردسالش را مطمئن می‌سازد که به‌زودی به نزد آنها برمی‌گردد اما چه بسا که این آخرین بار است که این دختربچه صدای پدرش را می‌شنود. تنها غم و اندوه ابو هشام این است که در این خاک بماند و آن را حفاظت کند. حتی اگر کشته شود به شهیدان خواهد پیوست و خانواده‌اش را سربلند می‌کند.
هر کدام از اینها، داستان و قصه خود را دارند. هر کدام از این رزمندگان، درد و رنج خود را دارند اما به‌نظر می‌رسد که داستان آنها با همدیگر مشابهت دارد. آنها همگی بهترین عزیزانشان را در این راه از دست داده‌اند.

علی که پسرش در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری است. زیرا در جریان بمباران منزلشان توسط هواپیماهای روسیه، ترکش به‌ سر او اصابت کرده و در جمجمه فرو رفته است. وی بعد از چند روز از این حادثه مطلع شده است.

علی ابو حریه: «من بعد از 4روز به ناگهان متوجه شدم که پسرم در جریان بمباران هواپیماهای روسی مجروح شده است. ما در جنگ هستیم. من از خدا می‌خواستم که در کنار پسرم باشم، آرزو می‌کنم در کنارش باشم و به او رسیدگی کنم اما چیزی به‌نام سرزمین و خاک وجود دارد که باید در این جنگ از خاک و وطنم دفاع کنم. از ناموسم دفاع کنم. این بر هر جوانی که وطن و میهنش را در سر دارد، واجب است».
در جنگ، میان ثبات جبهه و عدم ثبات آن، یک لحظه وجود دارد که بر ترس خود باید غلبه کنی و آن را به قدرت و عزم و پافشاری برای خودت و رفقایت تبدیل کنی، چیزی که مطلقاً نمی‌توان آن را ارزشگذاری کرد.
خیلی ساده است که یک رزمنده در صحنه جنگ باشی اما خیلی سخت است که یک انسان رزمنده باشی که می‌داند چه زمانی بجنگد و چه زمانی غمگین شود و چه زمانی، دوست داشته باشد. هر سه مورد در این رزمندگان سرجمع شده است بنابراین هر مشکلی در برابر آنها کوچک و حقیر شده است.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/16f79bec-eae2-4a56-a697-479114ce35ec"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات