نوشته نیما حبشی، از اعتصابکنندگان لیبرتی
برادر شهید قهرمان مجاهد ناصر حبشی
«برادر عزیزم ناصر، عاشقانه پرکشید و رفت. در یک طرف مزدوران تا دندان مسلح بودند، و در طرف دیگر برادرم با دستان خالی و بیدفاع؛ و او در اوج مظلومیت بهشهادت رسید. ناصر عاشق آزادی مردمش بود. و بهایش را با خون خود پرداخت.
حالا من میخواهم صدا و پیام او باشم. مظلومیت او را به هر انسان شریف و با وجدانی برسانم، و از حقوق پایمال شدهاش دادخواهی کنم. میخواهم دنیای چشم و گوش بسته، مرا ببیند و صدایم را بشنود و دست بهعمل بزند. دیگر نمیتوانم بغضم را نگاه دارم. میخواهم فریاد بزنم تا شاید وجدان بیداری بشنود، و یا وجدانی بیدار شود. به همین علت، راهی جز اعتصاب غذای نامحدود نیافتم. این کمترین کاریست که میتوانم برای ناصر نازنینم انجام دهم. آنقدر ادامه میدهم تا حقش را بگیرم و یا با افتخار و سربلندی به نزد ناصر بروم.
برادر شهید قهرمان مجاهد ناصر حبشی
«برادر عزیزم ناصر، عاشقانه پرکشید و رفت. در یک طرف مزدوران تا دندان مسلح بودند، و در طرف دیگر برادرم با دستان خالی و بیدفاع؛ و او در اوج مظلومیت بهشهادت رسید. ناصر عاشق آزادی مردمش بود. و بهایش را با خون خود پرداخت.
حالا من میخواهم صدا و پیام او باشم. مظلومیت او را به هر انسان شریف و با وجدانی برسانم، و از حقوق پایمال شدهاش دادخواهی کنم. میخواهم دنیای چشم و گوش بسته، مرا ببیند و صدایم را بشنود و دست بهعمل بزند. دیگر نمیتوانم بغضم را نگاه دارم. میخواهم فریاد بزنم تا شاید وجدان بیداری بشنود، و یا وجدانی بیدار شود. به همین علت، راهی جز اعتصاب غذای نامحدود نیافتم. این کمترین کاریست که میتوانم برای ناصر نازنینم انجام دهم. آنقدر ادامه میدهم تا حقش را بگیرم و یا با افتخار و سربلندی به نزد ناصر بروم.
9سال را در کنار ناصر در اشرف بودیم و همهٴ توطئهها و هجومهای وحشیانه را سپری کردیم. هر روز ایمانمان به مبارزه و تحقق آزادی مردم در زنجیرمان بیشتر میشد. روزی که قرار شد من به لیبرتی بیایم و ناصر به خواسته خودش در اشرف بماند، لحظات سختی داشتم. برادرم برایم همه چیز بود. هرگز یادم نمیرود، در آخرین دیدار، ناصر را در آغوش گرفتم. او به من گفت:
ـ نیما! این قیمتی است که در راه مبارزه باید بدهیم. اگر جانانه انتخاب کنی، برایت شیرین میشود.
آه اگر میدانستم که آن لحظه، لحظهٴ آخرین دیدار با اوست، ساعتها او را در آغوش میکشیدم و با تمام وجودم او را نوازش میکردم.