مدتی است که در رأس نظام، خامنهای و روحانی یک خط در میان به صحنه میآیند و نسبت به اوضاع انفجاری جامعه و بهخصوص وحشت از نسل جوان و عاصی هشدار میدهند. از جمله روحانی میگوید: «نسبت به جوانان... خیلی باید حواسمان جمع باشد حساس هستند» و «نسل جوان ما در یک شرایط ویژه قرار گرفته است». یعنی آژیر خطر میکشد که اگر در زمینه سرکوب حواسمان جمع نباشد مثل بنزین روی آتش عمل میکند و دیگر نمیشود جمعاش کرد!
خامنهای میگوید: «امروز جوان کشور ما در معرض تهدیدهای خطرناک فکری است» و جای دیگر هشدار میدهد که «نیروی انتظامی باید برای ابعاد مختلف ناامنی برنامه داشته باشد و با آنها مقابله کند». در واقع هشدار میدهد که شرایط حساس است و هر لحظه و در هر زمان و مکان باید منتظر یک جرقة اعتراضی باشیم که میتواند به گسترش آتش منجر شود. بعد هم به صراحت هشدار میدهد که «جنگ است و اگر کسی نداند، آنوقت خواب خواهد ماند».
حالا بعد از قیام آتشین مهاباد وقتی نگاه کوتاهی به اخبار خیزشهای اعتراضی جوانان در سایر شهرها میاندازیم علت اصلی هراس و هشدارهای پیاپی سردمداران نظام بیشتر روشن میشود. چون آنها در رأس نظام بهتر از هر کسی میدانند با جامعهای مواجه هستند که مثل یک آتشفشان است که به نقطهٴ فوران نزدیک میشود. جامعهای که آبستن انفجار و تغییر است و به همین دلیل حتی موضوعات بسیار ساده مثل نتیجه یک بازی فوتبال سریعاً بهانهٴ یک جرقة اعتراضی میشود و تا چند ساعت همهٴ دستگاه سرکوب نظام را بهم میریزد! مانند بازی فوتبال بین تراکتورسازی تبریز و نفت تهران در شهر تبریز و همینطور بازی پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه آزادی تهران که هر دو در روز 25اردیبهشت به صحنهٴ اعتراض و درگیری بین جوانان و مزدوران رژیم تبدیل شد. جوانان در تبریز ابتدا صندلیها و تجهیزات ورزشگاه را درهم شکستند و آتش زدند و بعد در مسیرشان همهٴ تابلوها و بنرهای منحوس روحانی را یکی به یکی پاره کردند. در تهران هم جوانان از اتوبان ورزشگاه آزادی به سمت میدان آزادی شروع به تظاهرات و راهپیمایی کردند و با پرتاب سنگ و چوب با عوامل سرکوبگر رژیم که قصد بر هم زدن و متفرق کردن جمعیت را داشتند درگیر شدند. این سلسله درگیریها که از خیابانها و محلات غربی تهران، از جمله شهرک غرب، شهرک آزادی، آریاشهر، فردوس غربی، اتوبان موسوم به باکری به خیابان آزادی کشیده شده بود تا چند ساعت ادامه داشت. رژیم در وحشت از گسترش تظاهرات، نیروهای سرکوبگرش را در تبریز و تهران بهصورت گله وار در خیابانها ریخت که به نحو هیستریکی جوانان را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. در تهران علاوه بر گارد ویژه و و آوردن ماشینهای آبپاش تعدادی هم نیروی اسب سوار را بهصورت نمادین وارد صحنه کرده بود که به خیال خودش با ایجاد فضای رعب و وحشت جمعیت را متفرق کنند.
اما جوانان خشمگین نه تنها مغلوب دود و دم رژیم نشدند، بلکه با ایستادگی و مقاومت جمعی توانستند درس فراموشی ناپذیری به رژیم و دستگاه سرکوبش بدهند.
خامنهای میگوید: «امروز جوان کشور ما در معرض تهدیدهای خطرناک فکری است» و جای دیگر هشدار میدهد که «نیروی انتظامی باید برای ابعاد مختلف ناامنی برنامه داشته باشد و با آنها مقابله کند». در واقع هشدار میدهد که شرایط حساس است و هر لحظه و در هر زمان و مکان باید منتظر یک جرقة اعتراضی باشیم که میتواند به گسترش آتش منجر شود. بعد هم به صراحت هشدار میدهد که «جنگ است و اگر کسی نداند، آنوقت خواب خواهد ماند».
حالا بعد از قیام آتشین مهاباد وقتی نگاه کوتاهی به اخبار خیزشهای اعتراضی جوانان در سایر شهرها میاندازیم علت اصلی هراس و هشدارهای پیاپی سردمداران نظام بیشتر روشن میشود. چون آنها در رأس نظام بهتر از هر کسی میدانند با جامعهای مواجه هستند که مثل یک آتشفشان است که به نقطهٴ فوران نزدیک میشود. جامعهای که آبستن انفجار و تغییر است و به همین دلیل حتی موضوعات بسیار ساده مثل نتیجه یک بازی فوتبال سریعاً بهانهٴ یک جرقة اعتراضی میشود و تا چند ساعت همهٴ دستگاه سرکوب نظام را بهم میریزد! مانند بازی فوتبال بین تراکتورسازی تبریز و نفت تهران در شهر تبریز و همینطور بازی پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه آزادی تهران که هر دو در روز 25اردیبهشت به صحنهٴ اعتراض و درگیری بین جوانان و مزدوران رژیم تبدیل شد. جوانان در تبریز ابتدا صندلیها و تجهیزات ورزشگاه را درهم شکستند و آتش زدند و بعد در مسیرشان همهٴ تابلوها و بنرهای منحوس روحانی را یکی به یکی پاره کردند. در تهران هم جوانان از اتوبان ورزشگاه آزادی به سمت میدان آزادی شروع به تظاهرات و راهپیمایی کردند و با پرتاب سنگ و چوب با عوامل سرکوبگر رژیم که قصد بر هم زدن و متفرق کردن جمعیت را داشتند درگیر شدند. این سلسله درگیریها که از خیابانها و محلات غربی تهران، از جمله شهرک غرب، شهرک آزادی، آریاشهر، فردوس غربی، اتوبان موسوم به باکری به خیابان آزادی کشیده شده بود تا چند ساعت ادامه داشت. رژیم در وحشت از گسترش تظاهرات، نیروهای سرکوبگرش را در تبریز و تهران بهصورت گله وار در خیابانها ریخت که به نحو هیستریکی جوانان را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. در تهران علاوه بر گارد ویژه و و آوردن ماشینهای آبپاش تعدادی هم نیروی اسب سوار را بهصورت نمادین وارد صحنه کرده بود که به خیال خودش با ایجاد فضای رعب و وحشت جمعیت را متفرق کنند.
اما جوانان خشمگین نه تنها مغلوب دود و دم رژیم نشدند، بلکه با ایستادگی و مقاومت جمعی توانستند درس فراموشی ناپذیری به رژیم و دستگاه سرکوبش بدهند.