در حالی که حملات هوایی و زمینی نیروهای قذافی به مناطق آزاد شده لیبی بیوقفه ادامه دارد، نیروهای جنگجو و مصمم شورشیان، به تجدید سازماندهی پرداخته و آموزشهای پایه سلاح را به شهروندانی که اولین بار سلاح بهدست گرفته و علیه دولت قیام میکنند، میدهند. گزارشی از سی.ان.ان:
این جوانانی که میبینید، تا دیروز معلم بودند، بانکدار بودند، مغازهدار بودند و کلاً شهروندان معمولی بودند. مانند اشرف حداد، یک دانشجوی تکنولوژی و اینترنت که برای اولین بار در برابر یک سلاح قرار میگیرد. او فقط چند روز فرصت دارد تا بتواند به کاراییهای این سلاح مسلط شود و از آن در صحنه استفاده کند. اشرف حداد میگوید؛ من کشورم را دوست دارم.
نیروهای اپوزیسیون بهخاطر انباشته شدن خشم ناشی از چندین دهه سرکوب و نیاز به ساقط کردن قذافی، به صحنه نبرد میروند و مواضعی را نیز فتح میکنند. اما آنها زیر آتش سنگین نیروی هوایی و دریایی ارتش قدافی قرار میگیرند و مجبور به عقبنشینی و از دست دادن مواضع خود میشوند. فقدان سازمانیافتگی و قدرت آتش آنها در برابر نیروهای قذافی به سرعت عیان میشود. لذا برای رفع این فقدان مجبور میشوند که آموزشهای پایه را در صحنه بگیرند. مربیها که افسران بازنشسته ارتش هستند به برگزاری کلاسهای صحرایی و آموزش پایه سلاح برای این جوانان پرانرژی میپردازند.
سلیمان الفرجانی، مربی ارتش میگوید: این جوانان پرشور هستند، اگر بگذارید، بدون آموزش و آمادگی به صحنه و خط مقدم میشتابند. ولی ما نمیگذاریم و ابتدا به آنها آموزشهای پایه را میدهیم. آنچه یک سرباز طی چند ماه میآموزد، آنها طی چند روز یاد میگیرند. دوره آموزشی سلاحهای مختلف نیمه سنگین حدود یک هفته تا ده روز طول میکشد.
یکی از آنها به سی.ان.ان میگوید: ما فرصت چندانی نداریم و باید حمله را آغاز کنیم. ما آرام نخواهیم نشست، زیرا بیگناهان زیادی کشته شدهاند. ما نمیترسیم، اصلاً فرصت ترسیدن نداریم، چیزی نیست که از آن بترسیم. لذا باید آماده باشیم و حمله را آغاز کنیم. ما متوقف نخواهیم ماند.
سلیمان الفرجانی میگوید، نیروهای ما جلیقه ضدگلوله ندارند، سپر آنها ایمان به خدا و پیروزی است. اعتقاد و عشق است که آنها را تا اینجا کشانده است، ولی برای پیروزی نهایی، این کافی نیست. نیروهای قذافی نزدیک میشوند.
سی.ان.ان گفت؛ در حالی که دستها به سوی آسمان بلند شده و قطرات اشک گونهها را تر کرده، نماز برپا میکنند و دعا میکنند قبل از اینکه خیلی دیر شود، کمک برسد. آنها میدانند برایشان یک راه بیشتر باقی نمانده، یا پیروزی یا مرگ حتمی.
این جوانانی که میبینید، تا دیروز معلم بودند، بانکدار بودند، مغازهدار بودند و کلاً شهروندان معمولی بودند. مانند اشرف حداد، یک دانشجوی تکنولوژی و اینترنت که برای اولین بار در برابر یک سلاح قرار میگیرد. او فقط چند روز فرصت دارد تا بتواند به کاراییهای این سلاح مسلط شود و از آن در صحنه استفاده کند. اشرف حداد میگوید؛ من کشورم را دوست دارم.
نیروهای اپوزیسیون بهخاطر انباشته شدن خشم ناشی از چندین دهه سرکوب و نیاز به ساقط کردن قذافی، به صحنه نبرد میروند و مواضعی را نیز فتح میکنند. اما آنها زیر آتش سنگین نیروی هوایی و دریایی ارتش قدافی قرار میگیرند و مجبور به عقبنشینی و از دست دادن مواضع خود میشوند. فقدان سازمانیافتگی و قدرت آتش آنها در برابر نیروهای قذافی به سرعت عیان میشود. لذا برای رفع این فقدان مجبور میشوند که آموزشهای پایه را در صحنه بگیرند. مربیها که افسران بازنشسته ارتش هستند به برگزاری کلاسهای صحرایی و آموزش پایه سلاح برای این جوانان پرانرژی میپردازند.
سلیمان الفرجانی، مربی ارتش میگوید: این جوانان پرشور هستند، اگر بگذارید، بدون آموزش و آمادگی به صحنه و خط مقدم میشتابند. ولی ما نمیگذاریم و ابتدا به آنها آموزشهای پایه را میدهیم. آنچه یک سرباز طی چند ماه میآموزد، آنها طی چند روز یاد میگیرند. دوره آموزشی سلاحهای مختلف نیمه سنگین حدود یک هفته تا ده روز طول میکشد.
یکی از آنها به سی.ان.ان میگوید: ما فرصت چندانی نداریم و باید حمله را آغاز کنیم. ما آرام نخواهیم نشست، زیرا بیگناهان زیادی کشته شدهاند. ما نمیترسیم، اصلاً فرصت ترسیدن نداریم، چیزی نیست که از آن بترسیم. لذا باید آماده باشیم و حمله را آغاز کنیم. ما متوقف نخواهیم ماند.
سلیمان الفرجانی میگوید، نیروهای ما جلیقه ضدگلوله ندارند، سپر آنها ایمان به خدا و پیروزی است. اعتقاد و عشق است که آنها را تا اینجا کشانده است، ولی برای پیروزی نهایی، این کافی نیست. نیروهای قذافی نزدیک میشوند.
سی.ان.ان گفت؛ در حالی که دستها به سوی آسمان بلند شده و قطرات اشک گونهها را تر کرده، نماز برپا میکنند و دعا میکنند قبل از اینکه خیلی دیر شود، کمک برسد. آنها میدانند برایشان یک راه بیشتر باقی نمانده، یا پیروزی یا مرگ حتمی.