واشنگتن اگزمینر
از احمد چلبی تا رضا پهلوی
سیاست اپوزیسیونسازی
حضور پسر شاه یک دوگانه کاذب میان دو دیکتاتوری را زنده نگه میدارد
دیکتاتوری مذهبی که ایرانیان امروز زیر سلطه آن زندگی میکنند
و دیکتاتوری سلطنتی که نسل والدین آنها علیه آن قیام کرد
هر چه بیشتر او بهعنوان «تنها آلترناتیو» معرفی شود
تغییر، بیشتر بهصورت چیزی جلوه میکند که باید از خارج به ایران آورده شود
نه تحولی که از درون جامعه بهدست آید
صداهای نزدیک به حاکمیت نیز این منطق را بر زبان آوردهاند
بزرگترین خسارت، ربودن پیام سیاسی قیام است
قیام ملتی که بیش از یک قرن در بند دو نظام دیکتاتوری بوده است
جنبشی که از دل مقاومت در برابر سرکوب برخاسته
بهصورت کارزاری برای بازگرداندن یک سلسله سلطنتی
بهتصویر کشیده میشود
این تحریف، مناسبترین استدلال را در اختیار رژیم قرار میدهد:
اینکه جز حاکمیت آخوندها، «تنها آلترناتیو» بازگشت به گذشته است
واشنگتن اگزمینر- از احمد چلبی تا رضا پهلوی: سیاست اپوزیسیونسازی
واشنگتن اگزمینر طی مقالهیی بهقلم پروفسور ایوان ساشا شیهان و دکتر مجید رفیعزاده مینویسد:
«در ماه مه ۲۰۰۴، چهارده ماه پس از حمله به عراق، دیگر روشن شده بود که نمیتوان وجود سلاحهای کشتار جمعی را بهعنوان توجیهی برای آن حمله مطرح کرد. یک منبع اطلاعاتی به روزنامه گاردین گفت: «کاملاً روشن است که ایرانیها ما را سرِ صبحانه، ناهار و شام خوردند».
منظور او احمد چلبی، کلاهبردار عراقی، و کنگره ملی عراق بود که چلبی رهبری آن را برعهده داشت. در ماههای منتهی به حمله به عراق، تشکیلات چلبی بارها ادعاهایی درباره برنامه ادعایی سلاحهای کشتار جمعی صدام حسین در اختیار واشنگتن قرارداد. این ادعاها ظاهراً از کانالهای مختلف میآمدند و بهنظر میرسید یکدیگر را بهطور مستقل تأیید میکنند. اما در واقع، همه آنها از یک منبع سرچشمه میگرفتند.
اگر اطلاعات ایران در این ماجرا دخیل بوده باشد، تهران موفق شده بود بزرگترین دشمن منطقهیی خود را از سر راه بردارد، بی آنکه حتی لازم باشد یک آمریکایی را متقاعد کند که در خدمت منافع استبداد مذهبی حاکم بر ایران عمل کند.
حدود بیست سال بعد، پرسشی مشابه، این بار درباره ایران پیش روی میز پایتختهای غربی قرار گرفته است: چه کسی اعتراض و مخالفت در کشوری را تعریف و هدایت میکند که در ماه ژانویه شاهد یک قیام سراسری بود و احتمال دارد بار دیگر نیز بهپا خیزد؟
اکنون شواهد فراوان و فزایندهیی وجود دارد که نشان میدهد حاکمیت ایران در قبال اپوزیسیون داخلی خود همان کاری را انجام میدهد که ممکن است زمانی با واشنگتن کرده باشد: ساختن، حمایت و برجستهسازی یک جریان سیاسی که بهعنوان دشمن آن معرفی میشود، یعنی جریان سلطنتطلب پیرامون رضا پهلوی.
یک حکومت اقتدارگرا که با اعتراضات گسترده روبهروست نمیتواند اپوزیسیون را ناپدید کند، اما میتواند بر نحوه برداشت و تصور جامعه از آن تأثیر بگذارد. آلترناتیو ایدهآل برای چنین حکومتی باید آنقدر شناختهشده باشد که سایر رقبا را به حاشیه براند، آن قدر تفرقهافکن باشد که مخالفان را چندپاره کند و آنقدر، بهویژه در داخل کشور، ضعیف باشد که تهدیدی جدی ایجاد نکند. بهعبارتدیگر، اپوزیسیونی که تهران بتواند آن را دستکاری کند. پهلوی کاملاً با چنین الگویی انطباق دارد.
او پسر ارشد آخرین شاه ایران است که در جریان انقلاب مردمی سال ۱۹۷۹ از قدرت سرنگون شد. نام پهلوی در پایتختهای غربی و شبکههای تلویزیونی ماهوارهیی فارسیزبان شناختهشده است. اما او حتی در خارج از ایران نیز فاقد یک سازمان منسجم و ساختاریافته است و نشانه چندانی از وجود یک ساختار داخلی که بتواند این شهرت و دیدهشدن را به چالشی جدی علیه قدرت حاکم تبدیل کند، وجود ندارد. در عوض، حضور او یک دوگانه کاذب میان دو دیکتاتوری را زنده نگه میدارد: دیکتاتوری مذهبی که ایرانیان امروز زیر سلطه آن زندگی میکنند و دیکتاتوری سلطنتی که نسل والدین آنان علیه آن قیام کرد. هر چه بیشتر او بهعنوان «تنها آلترناتیو» معرفی شود، تغییر بیشتر بهصورت چیزی جلوه میکند که باید از خارج به ایران آورده شود، نه تحولی که از درون جامعه بهدست آید.
صداهای نزدیک به حاکمیت نیز این منطق را بهزبان آوردهاند. در فوریه ۲۰۲۵، خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، نوشت: «وجود یک جریان ضعیف و بیریشه مانند سلطنتطلبی میتواند به بقای جمهوری اسلامی کمک کند». در سپتامبر ۲۰۲۵، خبر آنلاین که آزادانه در تهران فعالیت میکند، این پرسش را مطرح کرد که آیا تبلیغ و برجستهسازی پهلوی «پروژهای ساخته جمهوری اسلامی» است یا نه.
چنین اظهاراتی بهخودیخود وجود یک عملیات مخفی را اثبات نمیکند، اما نشان میدهد عناصر درون حاکمیت بهخوبی میدانند چرا اجرای چنین عملیاتی میتواند برای تهران ارزشمند باشد.
سازوکار این روند در ماه ژانویه از همیشه آشکارتر بود. اعتراضات بهصورت یک قیام سراسری با دهها شعار مختلف آغاز شد، اما بخش قابل توجهی از رسانههای بینالمللی خیلی زود آن را بهگونهیی بهتصویر کشیدند که گویی ایرانیان «نام رضا پهلوی را فریاد میزنند». این ادعا عمدتاً بر ویدئوهایی استوار بود که گفته میشد از داخل ایران تهیهشدهاند. اما بررسی دقیق این تصاویر روایت متفاوتی را نشان داد. روی برخی کلیپها صداگذاری شده بود. در برخی دیگر، گروه کوچکی از معترضان شعار «جاوید شاه» میدادند، اما سایر جمعیت به آنها نمیپیوستند. بااینحال، در تفسیرها، همه افراد حاضر سلطنتطلب معرفی شدند. شبکههای ماهوارهیی فارسیزبان خارج از کشور این کلیپها را بارها پخش کردند، اردوگاه پهلوی آنها را با اشتیاق بازتاب داد و شبکههای اجتماعی نیز آنها را تقویت کردند.
روشنترین شواهد از دانشگاههای ایران به دست آمد. هنگامیکه دانشگاهها در ۲۱ فوریه بازگشایی شدند و دانشجویان بزرگداشت کشتهشدگان ژانویه را آغاز کردند، «انجمنهای شیر و خورشید» یکی پس از دیگری در دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی امیرکبیر اعلام موجودیت کردند. در فاصله چند روز، دهها انجمن مشابه ظاهر شدند، با نامهایی تقریباً یکسان، کانالهای تلگرامی موازی و ادبیاتی که تقریباً از یک الگو پیروی میکرد.
اما دانشجویانی که اعتراضات ضدحکومتی را سازماندهی میکردند، روایت دیگری داشتند. در یک گفتگوی کلابهاوس در ۲۴ فوریه، یکی از دانشجویان گفت انجمنهایی که ظاهراً ضدحکومتی بودند، از دانشجویان خواسته بودند تجمع نکنند و شعار ندهند و بههمین دلیل اعتراض بعدازظهر آن روز در دانشگاه تهران «پایان یافت». این دانشجو گفت: «میگویند مخالف رژیم هستند، اما در عمل به سرکوب دانشجویان کمک میکنند». دانشجوی دیگری گفت کسانی که حاضر نبودند در حمایت از پهلوی شعار دهند، تهدید شده بودند که اطلاعات شخصیشان منتشر و نامهایشان به دفاتر حراست دانشگاهها داده خواهد شد.
در بخش دیگری از مقالهٔ اگزمینر دربارهٔ کمپین مجازی حمایت از بچهٔ شاه با پشتیبانی رژیم، آمده است: «همین الگو در فضای مجازی نیز دیده میشود. در اواخر سال ۲۰۲۵، پلتفرم X نمایش محل استقرار حسابهای کاربری را آغاز کرد و مشخص شد هزاران حساب بهشدت سلطنتطلب در داخل ایران مستقر هستند. X در ایران فیلتر است و استفاده از آن معمولاً به VPN نیاز دارد، باینحال این حسابها ظاهراً از اپلیکیشن اندروید ایرانی استفاده میکردند. این امر قویاً احتمال دسترسی از طریق «سیمکارت سفید» را مطرح میکند، یعنی اتصال بدون فیلتر که در اختیار افراد مورد اعتماد حکومت قرار میگیرد.
بررسی دقیق ۶۶ مورد از این حسابها حاکی از نوعی تقسیمکار هدفمند بود. برخی از آنها دایرهیی روزبهروز گستردهتر از «دشمنان» تعریف میکردند و سازمان مجاهدین خلق ایران، چپها، جمهوریخواهان، اقلیتهای قومی، فعالان «زن، زندگی، آزادی»، روزنامهنگاران منتقد و حتی سلطنتطلبانی را که از خط مورد نظر منحرف میشدند، هدف قرار میدادند. برخی دیگر هشتگهای خاصی را ترویج میکردند یا خواستار حملات نظامی خارجی بودند. یکی از شعارهای مورد علاقه آنان این بود: «مرگ بر سه فاسد: ملأ، چپی، مجاهد». این شعار ظاهراً ضدحکومتی است، اما در عمل هر مخالف غیرپهلوی را در همان اردوگاهی قرار میدهد که حکومت در آن قرار دارد.
در ۵ مارس، شورای آتلانتیک نیز به شواهدی اشاره کرد که نشان میداد ارتش سایبری رژیم، با جا زدن خود بهعنوان سلطنتطلبان جعلی، «به اختلافات درون اپوزیسیون دامن میزند».
واشنگتن اگزمینر سپس تصریح میکند: «این همان تجربه چلبی است که بار دیگر تکرار میشود. یک عملیات لزوماً نیازی ندارد تمام حلقههای زنجیره را کنترل کند. کافی است محتوایی را ایجاد یا حمایت کند که ظاهراً از داخل ایران سرچشمه گرفته است، آن را از طریق شبکههای برخوردار از دسترسی ویژه هدایت کند و سپس اجازه دهد بازیگران مستقل، هر یک به دلایل خود، آن را تقویت کنند. اینکه دیگران بهواقع این روایت را بپذیرند، دلیلی علیه وجود چنین عملیاتی نیست؛ بلکه معیاری برای سنجش موفقیت آن است.
بزرگترین خسارت، ربودن پیام سیاسی قیامی است که قرار بود بازتابدهنده آرمانهای دموکراتیک ملتی باشد که بیش از یک قرن در بند دو نظام دیکتاتوری بوده است. جنبشی که از دل مقاومت در برابر سرکوب برخاسته، در پایتختها و تحریریههای رسانههای خارجی بهصورت کارزاری برای بازگرداندن یک سلسله سلطنتی بهتصویر کشیده میشود. این تحریف، مناسبترین استدلال را در اختیار رژیم قرار میدهد: اینکه جز حاکمیت آخوندها، تنها آلترناتیو بازگشت به گذشته است.
سیاستگذاران و تحلیلگران غربی باید موج ظاهری حمایت از سلطنتطلبی را با همان دیده تردیدی بنگرند که آرزو میکنند ایکاش در برخورد با منابع چلبی بهکار بسته بودند.
اگر یکبار فریبم بدهی، شرم بر تو؛ اگر بار دوم فریبم بدهی، شرم بر من».