هنگام اذان دو آمبولانس آمد. روی یکی از آنها نوشته بود «بازرسی» و روی دیگری چیزی نوشته نشده بود. نیم ساعت هم طول نکشید. بعد از مدتی سه صدای یا حسین بلند درفضا پیچید. اینقدر این صدا طنینانداز بود که بدن ما را لرزاند. بعد که نیروی انتظامی تکتک رفتند فهمیدیم که همه چیز تمام شده است.
زینب صارمی دختر علی صارمی که صبح روز سهشنبه در زندان اوین به اتهام محاربه اعدام شد در حالی که در جلوی زندان بهسر میبرد به کمپین بینالمللی حقوقبشر گفت که مقامات از خبر دادن در خصوص اعدام پدرش خودداری کردهاند و آنها از طریق هم بندیهای علی صارمی در زندان رجایی شهر کرج متوجه احتمال اجرای حکم اعدام شدهاند و بلافاصله به جلوی زندان اوین مراجعه کردهاند. به گفته دختر علی صارمی حتی وکیل وی نیز از زمان اجرای حکم خبر نداشته است.
او همچنین گفت که نیروهای امنیتی مادر و خواهر و برخی از دوستانشان که آنها را همراهی میکردند در جلوی زندان دستگیر کردند. به او گفته شده که یا سوار ون نیروهای پلیس شود یا جلوی زندان را ترک کند. او به کمپین گفت که در انتظار است که جسد پدرش را تحویل بگیرند.
زینب صارمی به کمپین بینالمللی حقوقبشر در ایران گفت: «شب گذشته (هنگام غروب) هم بندیهای پدرم از زندان گوهردشت کرج با منزل تماس گرفتند و گفتند که علی صارمی به نحو بسیار مشکوکی ”ربوده شده است“ و هم بندیهای وی متوجه عدم حضور وی شدهاند. آنها به ما گفتند واقعاً بترسید».
وی افزود: «ما به هیچ عنوان از طریق مقامات از این اعدام خبر نداشتیم. آنها به وکیل ایشان هم خبر نداده بودند. ما مثل همیشه دنبال کار ایشان بودیم و به دیوان عالی کشور و هر مرجعی که فکر میکردیم میتواند برای نجات پدرم به ما کمک کند سر زده بودیم و آنجا نامه نوشته بودیم. حتی وقتی دیشب خانواده ما و اقوام و دوستانمان همگی بیرون زندان اوین جمع شدیم واز سرنوشت پدرم جویا شدیم، به ما گفتند اینجا خبری نیست. همه خواب هستند. بروید».
خانم صارمی افزود: «هنگام اذان دو آمبولانس آمد. روی یکی از آنها نوشته بود ”بازرسی“ و روی دیگری چیزی نوشته نشده بود. نیم ساعت هم طول نکشید. بعد از مدتی سه صدای یا حسین بلند پیچید در فضا. اینقدر این صدا طنینانداز بود که بدن ما را لرزاند. بعد که نیروی انتظامی تکتک رفتند فهمیدیم که همه چیز تمام شده است. مادرم از سر شب تا صبح آنجا جلوی زندان راه رفت…»
او در خصوص اتهاماتی که به پدرش وارد شده بود گفت: «این چیزی که بهعنوان محاربه برای او مطرح کردند اصلاً صحت ندارد. او به مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف فقط یک وابستگی داشت و آن هم برادر من بود که در اشرف است. او به بازجویانش هم گفته بود که عضو سازمان مجاهدین خلق نبوده و فقط رفته بود به اردوگاه اشرف تا به پسرش سر بزند».
وی در انتها افزود: «از همه سازمانهای حقوقبشر خواهش میکنم که نگذارند خانوادهها اینقدر داغدار بشوند. امیدوارم سازمانهای حقوقبشری نگذارند که این کار را با دیگران انجام بدهند».
زینب صارمی دختر علی صارمی که صبح روز سهشنبه در زندان اوین به اتهام محاربه اعدام شد در حالی که در جلوی زندان بهسر میبرد به کمپین بینالمللی حقوقبشر گفت که مقامات از خبر دادن در خصوص اعدام پدرش خودداری کردهاند و آنها از طریق هم بندیهای علی صارمی در زندان رجایی شهر کرج متوجه احتمال اجرای حکم اعدام شدهاند و بلافاصله به جلوی زندان اوین مراجعه کردهاند. به گفته دختر علی صارمی حتی وکیل وی نیز از زمان اجرای حکم خبر نداشته است.
او همچنین گفت که نیروهای امنیتی مادر و خواهر و برخی از دوستانشان که آنها را همراهی میکردند در جلوی زندان دستگیر کردند. به او گفته شده که یا سوار ون نیروهای پلیس شود یا جلوی زندان را ترک کند. او به کمپین گفت که در انتظار است که جسد پدرش را تحویل بگیرند.
زینب صارمی به کمپین بینالمللی حقوقبشر در ایران گفت: «شب گذشته (هنگام غروب) هم بندیهای پدرم از زندان گوهردشت کرج با منزل تماس گرفتند و گفتند که علی صارمی به نحو بسیار مشکوکی ”ربوده شده است“ و هم بندیهای وی متوجه عدم حضور وی شدهاند. آنها به ما گفتند واقعاً بترسید».
وی افزود: «ما به هیچ عنوان از طریق مقامات از این اعدام خبر نداشتیم. آنها به وکیل ایشان هم خبر نداده بودند. ما مثل همیشه دنبال کار ایشان بودیم و به دیوان عالی کشور و هر مرجعی که فکر میکردیم میتواند برای نجات پدرم به ما کمک کند سر زده بودیم و آنجا نامه نوشته بودیم. حتی وقتی دیشب خانواده ما و اقوام و دوستانمان همگی بیرون زندان اوین جمع شدیم واز سرنوشت پدرم جویا شدیم، به ما گفتند اینجا خبری نیست. همه خواب هستند. بروید».
خانم صارمی افزود: «هنگام اذان دو آمبولانس آمد. روی یکی از آنها نوشته بود ”بازرسی“ و روی دیگری چیزی نوشته نشده بود. نیم ساعت هم طول نکشید. بعد از مدتی سه صدای یا حسین بلند پیچید در فضا. اینقدر این صدا طنینانداز بود که بدن ما را لرزاند. بعد که نیروی انتظامی تکتک رفتند فهمیدیم که همه چیز تمام شده است. مادرم از سر شب تا صبح آنجا جلوی زندان راه رفت…»
او در خصوص اتهاماتی که به پدرش وارد شده بود گفت: «این چیزی که بهعنوان محاربه برای او مطرح کردند اصلاً صحت ندارد. او به مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف فقط یک وابستگی داشت و آن هم برادر من بود که در اشرف است. او به بازجویانش هم گفته بود که عضو سازمان مجاهدین خلق نبوده و فقط رفته بود به اردوگاه اشرف تا به پسرش سر بزند».
وی در انتها افزود: «از همه سازمانهای حقوقبشر خواهش میکنم که نگذارند خانوادهها اینقدر داغدار بشوند. امیدوارم سازمانهای حقوقبشری نگذارند که این کار را با دیگران انجام بدهند».