نگاه کن که غم درون دیدهام چگونه قطره قطره آب میشود،
چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود.
از پشت ابرهای انفجار، آفتاب تابیده بود، خورشید بهاران، مهر تابان، از افق طلوع کرده بود.
یقین باید کرد که اگر مابازاء آن یک انفجار هستهیی صورت گرفته بود، همه دنیا را زیر و رو میکرد. و حالا سؤال این بود که اگر مطابق اصول ترمودینامیک، ماده و انرژی از بین رفتنی نیست، پس نیروی عظیم آزاد شده از این انفجار چه شد و کجا رفت؟ مگر نمیدانید؟! این همان انرژی کلانی بود که دنیای مجاهدین را دگرگون کرد و نیروی عظیمی را برای مبارزه آنان آزاد نمود. ساختار انسانی سازمان که تاکنون بر روی یک پا «مردان» حرکت میکرد، اکنون بر روی دو پا به حرکت درآمد و زنان تمامی عرصههای دنیای مردانه را فتح کردند، دنیای ارزشی مرد سالار درهم شکست و ارزشهای نوین و دنیای انسانی برابر، جایگزین آن شد. ساختار ارتش آزادی به شکلی معجزگونه، ظرف فقط دو سه سال از یک ارتش پیاده به یک ارتش زرهی تبدیل شد، اینها و دهها نمونه دیگر بینات این واقعیت بود. و این تازه درشرایطی بود که هنوز صفی از ناباوریها در برابر او مقاومت میکرد. ۴سال بعد اشتعال عشق در قلب و ضمیر تکتک مجاهدین به انفجار کشیده بود، در مهرماه ۱۳۷۲ برادرمسعود آنچه را گذشته بود، چنین توصیف کرد:
«۹سال پیش چیزی در درون مجاهدین جوانه زد. همگان با ناباوری نظارهاش کردند و اضداد مقاومت تا توانستند بر آن تاختند. اما آفتاب حق و حقیقت بر همهٌ تاریکیها پیروز شد، بالا و بالاتر رفت، اعماق قلوب و ضمائر مجاهدین را درنوردید و تا بن استخوانشان نفوذ کرد».
شهریور ماه ۱۳۷۲دربهارستان، وقتی سرانجام پس از چند ساعت مقاومت، او پذیرفت که به مصوبه شورا و رأی و انتخاب بالاتفاق اعضای شورا پاسخ مثبت دهد و مسئولیت ریاست جمهوری مقاومت دردوران گذار را به عهده بگیرد، بهارستان غرق در نور و شور و شادی شد و لحظاتی بعد بر روی سن، قطرات اشکی بود و بوسهیی بر پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان و سوگندی به زلالی صداقت:
«در برابر همهٌ اعضای محترم شورای ملی مقاومت، و بهویژه در برابر مسئول شورا و بگذارید با اجازهٌ اعضای شورا ذکر کنم که در برابر مسعود ـ بهعنوان راهبر عقیدتیم ـ قسم میخورم تا آن جایی که در توان دارم و به ظرفیتم برمیگردد، در آن چه بر عهدهام گذاشتید کوتاهی نکنم…» ۱۷سال است سوگندش را با ذره ذره وجودش اثبات کرده است. چند صباحی بعد وقتی خبر منتشر شد، برق امیدی بود در اندیشه و احساس و قلب و ضمیر هرکس که این خبر را میشنید. شورائیان گفتند ”سلاح استراتژیک مقاومت به قلب ارتجاع شلیک شد“، و گفتند ”آتش برخرمن هستی ارتجاع افتاد“ و برخی دیگر افزودند: ”ما پرچمدار رهایی زن و سمبل آزادی ایران را انتخاب کردیم“.

شقایق دختر دانشآموز تهرانیاشکهای شوق را کنار زد و نوشت: «سلام بر بهار، سلام بر نور، سلام بر مریم عزیزم: میخواهم برایتان بنویسم که من چه بودم و زندگیم چه بود و بعد از اینکه شنیدم شما رئیسجمهور ما میشوید و از این پس خورشیدی هستید که بر همهٌ شهرها و روستاها و جنگلها و دریاهای ایران میتابید چقدر همه چیز برایم عوض شد. من یقین دارم که در ایران همه انتظار شما را میکشند. …». و مجاهد خلق محمدرضا سرادار از هزاران فرسنگ فاصله، از پشت دیوارهای بتونی اوین و گوهردشت به ترکی زمزمه کرد: ”مریم سن سن بهارمون نفسی“ (مریم تو نفس بهار من هستی) ؛ ”خلقیمون او جادان آزادلیخ سس“ (مریم تو صدای آزادی خلقم هستی) و برادر مسعود گفت: «این پاسخ فرهنگی و تاریخی و ایدئولوژیکی مردم و مقاومت ایران است به ارتجاع ضدانسانی و زنستیز خمینی، کارآمدترین سلاح استراتژیکی ما در نبرد همهجانبه با استبداد مذهبی و مبشر رهایی و اعتلای زن و مرد ایرانی!».
و این چنین بود که جوهر بهار و بالندگی و بشارت مجسم پیروزی که درفش کاویان را با سبز و سپید و سرخش به سوی پایتخت شیر و خورشید، بر دوش میکشید، روانه محل مأموریت شد و به گفته رزمآوران آزادی، سیمرغ رهایی به پرواز درآمد.
وقتی سیمرغ پروازش را آغاز کرد، آسمان تیره و تار بود و ابرهای یأس و ترس، تهمت و دنائت همه جا را فراگرفته بود: جانشینان خمینی به مانور فریبکارانه میانهروی رویآورده دنیای غرب را به مناسبات جدیدی با خود فرا میخواندند. صحنه سیاسی مالامال از تهدیدهایی بود که با تغییر اوضاع یک به یک سر بر میآوردند، روزگار وانفسای افولها و غروبها بود و از همه جا آوای یأس و ترس به گوش میرسید. هموطنان در تبعید در خارج کشور، هدف تاخت و تاز مزدوران وزارت بدنام اطلاعات و ترویج ثبات رژیم و بازگشت به ایران شده و بختکها را بهجان پناهندگان انداخته بودند. تبلیغ و ضدتبلیغ و شیطانسازی علیه مقاومت و مجاهدین به هرشکل ادامه داشت. پس راه برونرفت چیست؟ چه کسی و چگونه باید این جبر سیاه را درهم بشکند؟! آیا کسی جز مریم و فدای بیکرانش؟ کسی جز مریم و معجزه پیامش؟ نه، نه، مجاهدین این بار با مریم از خاکستر خود پر کشیدند، نسلی نو با انگیزشهایی نو خلق کردند، امیدهایی تازه را رقم زدند و به مسأله سرنگونی رژیم پاسخ فراخور دادند. یخهای اذهان و رابطهها شروع به ذوب شدن کرد.
در سالهای ۸۰ و ۸۱ وزارت بدنام همچنین طرح بزرگی برای نفوذ و ترور در ارتش آزادیبخش ملی به اجرا گذاشت، در سالهای۷۳ تا ۸۰ قرارگاههای مقاومت را بارها هدف حملات موشکی سنگین قرار داد که آخرین آن شلیک ۷۷ موشک به قرارگاههای مجاهدین بود، چیزی که مشابهش در طول ۸سال جنگ ایران و عراق نیز سابقه نداشت،
سال ۱۳۸۲سال ابتلا و آزمایش عظیم برای مجاهدین بود. رژیم آخوندی توانسته بود برای توطئه علیه مقاومت ۱۲دولت را با خود همراه کند“.ساعتی قبل از حلول سال، غرش جنگندهها آغاز شد تا سال نو را با ابتلائی تازه اما خطیر در هم آمیزد. ورود در کوره و آتش جنگی ناخواسته اما ناگزیر! میهمان در سرزمین نبردی هولناک، مورد اصابت بمب و انفجار بدون سبب، سینه آماج تیرها بیهیچ شلیک! با مظلومیت تمام، پیکرهای پاره، سر و دستهای مقطوع، قیامتی بیداور، ارض پر بلائی بییاور… ! اینجا در این ساعت مقدر فتنه! توفان حوادث سنگدل بر قلبهایی تاخت که مهر و عطوفت خلقی راهی دشت و بیابانشان کرده بود“. همزمان با بمبارانهای انهدامی توسط آمریکا و انگلیس، تهاجمات زمینی مزدوران و پاسداران رژیم علیه مجاهدین صورت میگرفت. سپس جریان گردآوری سلاحها بود و کنترل ارتش آزادیبخش. بله رژیم برآن بود تا به هر قیمت شده این بار دفتر مجاهدین را ببندد. در صحنههای وسیع دیگری از توطئه، آخوندها نام این مقاومت را در لیستهای تروریستی وزارتخارجه آمریکا و اتحادیه اروپا گنجانده و آن را تحت فشارها و محدودیتهای سرکوبگرانه قرار دادند. در سال ۸۲ دو توطئه سنگین دیگر را نیز برای متلاشی کردن مقاومت به اجرا گذاشتند یکی کودتای ننگین ۱۷ژوئن ۲۰۰۳ در پاریس و دیگری تلاش بیوقفه برای استرداد و اخراج مجاهدین از شهر اشرف.
اکنون نوبت به خطیرترین شرایط رسیده بود و این درست همان لحظاتی بود که مجاهدین با قریب ۴۰ شهید مظلوم باز هم ققنوس وار از خاکستر خود برخاستند و به یمن انقلاب مریم و هدایت سردار و سالار اشرف مژگان پارسایی و صدیقه حسینی و دیگر اعضای شورای سرفراز رهبری؛ پایداری پرشکوه ۸ساله را فراتر از تمامیدهههای گذشته، آغاز کردند و ماندگار شدند.
«ایستادگی در برابر مانور عظیم به اصطلاح میانهروی و استحاله رژیم که طی بیش از ۱۶سال جریان داشت نیز از بزرگترین افتخارات مجاهدین تحت رایت رئیسجمهور برگزیدهاش مریم رجوی و فدای بیکران شورای رهبری، عالیترین ثمره انقلاب مریم بود. بهخصوص از وقتی آخوند شیاد خاتمیبر سرکارآمد، نیرویی جز مجاهدین یارای مقابله با آن و پایداری بر سر اصول آزادی مردم ایران را نداشت. آنچه این پایداری را ممکن کرد، شاهکار خطوط سیاسی – استراتژیکی رهبر مقاومت و طهارت و تقوای عقیدتی و سیاسی مجاهدین تحت هدایت مستقیم زادگان مریم، این زنان پیشتاز با اندیشه ناب ضدبهره کشانه آنها بود. و اگر جز این بود و اگر مجاهدین طی این سالها با ارزشهای نظام مردسالار همسویی و همراهی داشتند، هرگز گرده و بنیه ایدئولوژیکی ایستادگی در برابر این رژیم و دجالگریهایش را نداشتند…».
بر تارک تمامی سرفصلهای خطیر که فقط شمهیی از آنها را نام بردیم، باید از دوران پایداری پرشکوه ۸ساله و حماسه اشرف پایدار، شهر شرف و سرفرازی و کانون استراتژیک نبرد یاد کنم که جلوهگاه شورانگیزترین رویکردهای مریم رهایی طی این سالها بوده و هست. رستاخیزی ماورای طاقت انسانی و تلاشی ما فوق تصور برای حفاظت و دفاع از اشرف و دادخواهی حقوق اشرفیان. آری این چنین بود که اشرف را به راستی باید آشیان بیقراران سیمرغ رهایی نامید چرا که راز ماندگاری و پایداریش در تمامی این سالهای حماسه که دشمن ضدبشری با تمام قوا در پی انهدام آن بوده چیزی جز چتر حفاظتی و بال و پرگشوده سیمرغ بلند پرواز رهایی بر فراز آن نبوده و نیست.
پس بگذارید در همینجا و درآستانه ۳۰مهر، روز مریم و مهرگان بشارت و ماندگاری، با همه عشق و ایمانمان به او و به زادگان عقیدتیاش شورای رهبری سرفراز و قهرمان و به سردار و سالارمان خواهر مژگان و خواهر صدیقه درود بفرستیم و هزار تبریک و تهنیت تقدیمشان کنیم. به آنها که از این آزمایش خطیر ۸ساله چنین فاتح و سرفراز بیرون آمدند و اشرف، شهر مریم، شهره شهرهای جهان را پرغرور و زیبا آماده پذیرش قدومش نمودند.
به راستی که شکوه و عظمت کار آنان، قلب ناپیدای پایداری جنبش ماست که بر اسطورههای تاریخی ایران همچون سیاوش و آرش و بابک هم پیشی میگیرد.
سخن گفتن در این باب البته که سردراز دارد و من نه قادرم و نه برآنم که در این یادداشت کوتاه بیلانی از کارکردهای مریم رهایی را بازگو کنم یا از دیدگاههای انسانشناسانه او که دنیایی را دگرگون کرده صحبت به میان آورم، چیزی که خود موضوع کلاسها و دورههای مبسوط آموزشی و کتابهای تحقیقی است. من فقط میخواهم بر این نکته انگشت بگذارم که آنچه در این ۱۷سال خلق شده درهیچ فرمول و چارچوب علمی وتکنیکی نمیگنجد. میخواهم بگویم در قبال خطرات عظیم و نابود کنندهیی که این مقاومت را احاطه کرده بود، آنچه صورت گرفته هرگز هرگز کمتر از یک انفجار عظیم هستهیی در صحن گیتی نیست. آنچه مریم خلق کرده، انفجار آگاهی، عشق، زیبایی، طراوت، صلح و دوستی، برابری و برادری و بشارت و رهایی است. دردنیای ارزشی که او ساخته، عشق برکرسی حاکمیت نشسته و در زیر پرچم آن انسانیت شکوفا شده هردم رازهای پنهان و ظرفیت بیانتهای خود را بارز میکند. و ما اکنون جز بیانی اندک از آنچه گفتند و شنیدیم و دیدهایم نداریم و قادر به تفسیر دیگری در این باره نیستیم. عزیزی نوشت:
«مریم قلبی است بهنام مریم رجوی، که مسعود با خون دلش و عصاره همه سالهای مبارزهاش آن را ساخته تا خون آشنایی و یکدلی را در رگهای جامعه جاری کند و به جداییها و بیگانگیها پایان دهد». این نظریه طرفداران متعددی دارد مانوئل ریسکز یک همسایه مریم در پاریس میگوید: خانم رجوی انسانی است بسیار باهوش، قلبی به بزرگی قلب شیر دارد. و حوا ابراهیم چهره معروف دفاع از حقوق زنان میگوید: «او با قلبش صحبت میکند. او با قلب من صحبت میکرد. او از یک پیام بسیار قوی صحبت میکرد».
دیوید ایمس نماینده مجلس عوام انگلستان گفت: مریم «کسی که زندگیش را وقف آزادی کشورش کرده است و با تمام قلبش اعتقاد به آزادی، دموکراسی و برابری دارد…».
اما اگر مریم را عشق بنامیم، تمامیت عشق است؛ عشقی بیپایان، یکسویه و پرداختگر، عشقی بیامان به آرمان و به انسان. عشقی که آبشخور وجودیش همان «مریم پاک رهایی» و مبنای نظریش «فلسفه شورانگیز او درباره انسان است. ایمان به اصالت انسان، ایمان به قدرت و توانایی نامحدود او همراه با باوری پاک و زلال به زندگی و به آینده. صافی یاسری شاعر و نویسنده عراقی خطاب به مریم نوشت: آزادی انسان در دستان توست و بر فراز سرت فرشتگان آرزوها و رؤیاهای بشریت پرواز میکنند… و تام تانکریدو، نماینده کنگره و کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا گفت: «سرشار بودن خانم رجوی از اندیشهها و ارزشهای انسانی و دموکراتیک او را به نقطه امیدی برای آینده ایران تبدیل کرده است».

و ما هم با این کلمات به پایان میبریم:
مریم رجوی دریایی خروشان، آسمانی پرطراوت، قلبی تپنده، عشقی لایزال، دادخواهی بیامان، چتری فراگیر بر فراز همه پایداران و رزم آوران، آمیزهیی از صلابت و زیبایی در حماسهیی از صدق و صفای انسانی.
دستهای تو واژهٌ رَستن بود
و زندگی
و زمین
باهرچه از طراوت و طلوع و تپشهایش
درون دستهای تو بود.