اور سور اوآز ـ ۱۸ اکتبر ۲۰۱۰ ـ خبرگزاری فرانسه ـ مرضیه که با ترانههای عاشقانه و عرفانی روی صحنه آمد، در حالیکه تبدیل به صدای مقاومت علیه ملاها شده بود، از دنیا رفت. الهه ایرانی مرضیه، که هفته گذشته در سن ۸۶ سالگی درگذشت، دوشنبه از جانب یارانش در مبارزه که در تبعید هستند، نزدیکی پاریس آخرین ادای احترام را دریافت کرد.
«داستان بانوی عصیانگری که ترانههای مردمیش سوگند ”دلهای خسته خستهدلان“ بود و صدای عواطف به بندکشیده شده و رنجهای اقشار ستمدیده مردم ایران، داستان هنرمندی شورشی علیه ”بیداد زمان“ بود». با روسری سبزی بر سر و چهرهای گرفته، مریم رجوی، رئیسجمهور اصلیترین جنبش ایرانی اپوزیسیون در تبعید، شورای ملی مقاومت ایران که مجاهدین خلق اصلیترین تشکیل دهنده آن هستند، با کسی که همه هنر خود را در خدمت مبارزهاش قرار داده بود، برای آخرین بار وداع میکند. در گورستان شهر کوچک اورسور اواز، مقر جنبش، در حومه پاریس، مرضیه که نام اصلیش اشرف السادات مرتضایی بود، به خاک سپرده شد. صدها ایرانی در تبعید اینجا هستند، از همه نسلها، با لباسهای سنتی و یا معاصر، از اور و از مکانهای دیگر در اروپا با گل رزی در دست آمدهاند. فریده کریمی، ۴۸ساله که ۲۰سال است در تبعید است و مسئول یک انجمن میباشد به خبرگزاری فرانسه میگوید: «او برایم مثل مادر بود. همه چیزهای خوب کودکیم را در مرضیه مییافتم. همه شادیها و دلتنگیها برای فرهنگم را، همه آنچه که برای ما عزیز بود و بهخاطر ملاها از دست دادیم». چه بهطور خصوصی و چه بهطور علنی در این گرامیداشت، هر کس از سرنوشت باور نکردنی زنی صحبت میکند که در ۱۹۲۴ در تهران در یک خانواده روشنفکر متولد شد و تبدیل به الههای شد که بعد از سرنگونی شاه در ۱۹۷۹ محدود به سکوت گردید و در نهایت در سن هفتاد سالگی تصمیم گرفت به مخالفین رژیم ایران بپیوندند. وی که در سن ۱۸سالگی روی صحنه آمد، ابتدا ترانههای عاشقانه و شاعران پارسی را میخواند، و موسیقی عرفانی و ترانههای مدرن را با هم ترکیب میکند. خیلی زود از استقبال وسیعی در سالهای ۶۰ و ۷۰ برخوردار میشود و یک برنامه روزانه در رادیو به او اختصاص مییابد. بدری پورطباخ دستیار وی به خبرگزاری فرانسه میگوید: «او مطرحترین خواننده در ایران بود مثل امکلثوم برای اعراب. در آن زمان فعالیت سیاسی نداشت ولی ضددیکتاتوری بود. او به مبارزه زنان علاقمند بود و معتقد بود که رهایی مردان از رهایی زنان عبور میکند». بعد از انقلاب اسلامی، زندگی مرضیه تغییر میکند. مرضیه حاضر نمیشود که در مقابل «فقط» زنان بخواند و دیگر نمیخواهد مثل قبل کنسرت اجرا کند و تصمیم میگیرد که به دهکده خودش لالون واقع در شمال تهران برود. دستیارش ادامه میدهد: «او در آنجا دور از رژیم زندگی میکرد. او اجازه نداد که از او استفاده کنند. پانزده سال آواز نخواند، این یک اقدام سیاسی بود». مرضیه گفته بود «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را خفه کردند. آنها لبخند را در سرزمین من به زندان انداختند ». بعد از یک دیدار با مریم رجوی که جنبش او خواستار یک ایران دموکراتیک است، اما ایالات متحده آن را در لیست سازمانهای تروریستی قرار داده است، مرضیه در ۱۹۹۴ از ایران خارج میشود. گیسو شاکری یک خوانندهایرانی ۵۶ساله که از سوئد برای تشییع آمده است میگوید: «او صدایی قوی داشت و از آن برای مبارزه علیه ملاها استفاده کرد. او صدای مقاومت بود». چه بر روی یک تانک و چه در سالنهای کنسرت لسآنجلس یا پاریس، مرضیه خستگیناپذیر و متعهد روی صحنه میآید. قبل از اینکه ترانههای قدرتمند مرضیه پخش شود، آیتالله جلال گنجهای بعد از نماز شهادت میدهد که «شما تا آخرین دقیقه در مبارزه علیه رژیم ملاها قدرتمندانه باقی ماندید».
«داستان بانوی عصیانگری که ترانههای مردمیش سوگند ”دلهای خسته خستهدلان“ بود و صدای عواطف به بندکشیده شده و رنجهای اقشار ستمدیده مردم ایران، داستان هنرمندی شورشی علیه ”بیداد زمان“ بود». با روسری سبزی بر سر و چهرهای گرفته، مریم رجوی، رئیسجمهور اصلیترین جنبش ایرانی اپوزیسیون در تبعید، شورای ملی مقاومت ایران که مجاهدین خلق اصلیترین تشکیل دهنده آن هستند، با کسی که همه هنر خود را در خدمت مبارزهاش قرار داده بود، برای آخرین بار وداع میکند. در گورستان شهر کوچک اورسور اواز، مقر جنبش، در حومه پاریس، مرضیه که نام اصلیش اشرف السادات مرتضایی بود، به خاک سپرده شد. صدها ایرانی در تبعید اینجا هستند، از همه نسلها، با لباسهای سنتی و یا معاصر، از اور و از مکانهای دیگر در اروپا با گل رزی در دست آمدهاند. فریده کریمی، ۴۸ساله که ۲۰سال است در تبعید است و مسئول یک انجمن میباشد به خبرگزاری فرانسه میگوید: «او برایم مثل مادر بود. همه چیزهای خوب کودکیم را در مرضیه مییافتم. همه شادیها و دلتنگیها برای فرهنگم را، همه آنچه که برای ما عزیز بود و بهخاطر ملاها از دست دادیم». چه بهطور خصوصی و چه بهطور علنی در این گرامیداشت، هر کس از سرنوشت باور نکردنی زنی صحبت میکند که در ۱۹۲۴ در تهران در یک خانواده روشنفکر متولد شد و تبدیل به الههای شد که بعد از سرنگونی شاه در ۱۹۷۹ محدود به سکوت گردید و در نهایت در سن هفتاد سالگی تصمیم گرفت به مخالفین رژیم ایران بپیوندند. وی که در سن ۱۸سالگی روی صحنه آمد، ابتدا ترانههای عاشقانه و شاعران پارسی را میخواند، و موسیقی عرفانی و ترانههای مدرن را با هم ترکیب میکند. خیلی زود از استقبال وسیعی در سالهای ۶۰ و ۷۰ برخوردار میشود و یک برنامه روزانه در رادیو به او اختصاص مییابد. بدری پورطباخ دستیار وی به خبرگزاری فرانسه میگوید: «او مطرحترین خواننده در ایران بود مثل امکلثوم برای اعراب. در آن زمان فعالیت سیاسی نداشت ولی ضددیکتاتوری بود. او به مبارزه زنان علاقمند بود و معتقد بود که رهایی مردان از رهایی زنان عبور میکند». بعد از انقلاب اسلامی، زندگی مرضیه تغییر میکند. مرضیه حاضر نمیشود که در مقابل «فقط» زنان بخواند و دیگر نمیخواهد مثل قبل کنسرت اجرا کند و تصمیم میگیرد که به دهکده خودش لالون واقع در شمال تهران برود. دستیارش ادامه میدهد: «او در آنجا دور از رژیم زندگی میکرد. او اجازه نداد که از او استفاده کنند. پانزده سال آواز نخواند، این یک اقدام سیاسی بود». مرضیه گفته بود «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را خفه کردند. آنها لبخند را در سرزمین من به زندان انداختند ». بعد از یک دیدار با مریم رجوی که جنبش او خواستار یک ایران دموکراتیک است، اما ایالات متحده آن را در لیست سازمانهای تروریستی قرار داده است، مرضیه در ۱۹۹۴ از ایران خارج میشود. گیسو شاکری یک خوانندهایرانی ۵۶ساله که از سوئد برای تشییع آمده است میگوید: «او صدایی قوی داشت و از آن برای مبارزه علیه ملاها استفاده کرد. او صدای مقاومت بود». چه بر روی یک تانک و چه در سالنهای کنسرت لسآنجلس یا پاریس، مرضیه خستگیناپذیر و متعهد روی صحنه میآید. قبل از اینکه ترانههای قدرتمند مرضیه پخش شود، آیتالله جلال گنجهای بعد از نماز شهادت میدهد که «شما تا آخرین دقیقه در مبارزه علیه رژیم ملاها قدرتمندانه باقی ماندید».