728 x 90

شهيدان قيام,

سالروز تولد شهرام فرج زاده بر سر مزار او برگزار می‌شود

-

 -
-
تهران ـ بهشت زهرا ـ روز دوشنبه اول شهریور سالروز تولد شهرام فرج زاده بر سر مزارش برنامه برگزار می‌شود.   شهرام، جوانی که به همراه امیرارسلان تاجمیر زیر چرخهای ماشین ماموران جنایتکار نیروی انتظامی در روز عاشورا (یکشنبه ۶ دیماه۸۸ ) در میدان ولی‌عصر به شهادت رسیده است.
مزار وی قطعه ۳۰۴ بهشت زهرا می‌باشد و امروز مراسم تولدش در این محل برگزار می‌شود.

شهید عباس فرج زاده طارانی (شهرام فرجی)، ۳۵ ساله فرزند بهرام، متاهل دارای یک دختر ۵ ساله به نام آوا، روز یک شنبه ۶ دی ماه ۱۳۸۸ ظهر عاشورا در جریان اجتماعی مسالمت‌آمیز در هجوم وحشیانه‌ خودروهای نیروهای انتظامی به میان مردم در میدان ولیعصر تهران مورد اصابت شدید قرار گرفت و سپس با همان خودروها از روی بدن نیمه جان او رد شدند و وی به شهادت رسید.
بنا‌به اطلاعات موجود در سایت بهشت زهرای تهران شهید عباس فرج زاده طارانی، با شماره سریال ۱۳۹۴۲۹۰ ، در تاریخ ۱۳ دی ماه ۱۳۸۸ ، هفت روز بعد از شهادتش در ظهر عاشورا، در قطعه ۳۰۴ ردیف ۲۷ ، شماره ۵۴ خاکسپاری گردیده است.
خانواده شهید شکایت کردند اما آنها را بازی دادند و با این‌که فیلم کشته شدن شهرام موجود بود و همه آن را دیده بودند، اما دادگاه اعلام نمود که ماشین شخصی، شهرام را زیر گرفته است. از طرف دیگر در تلویزیون اعلام شد ماشین نیروی انتظامی دزدی و وی را زیر گرفته است. این در حالی‌که است که شاهدان دیده‌اند که راننده ماشین لباس فرم نیروی انتظامی را بر تن داشته‌است و ماشین اول به شهرام می‌زند و ماشین دوم از روی او رد می‌شود.

فیلم جان باختن شهید یکی از دردناک‌ترین صحنه‌هایی بود که در جریان سرکوب اعتراضات مردمی شاهد بودیم. انسانی زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شد. فیلم کشته شدن این جوان ۳۵ ساله به سرعت بر روی اینترنت قرار گرفت. به گفته شاهدان عینی و براساس فیلم منتشره، یک خودروی نیروی انتظامی شهرام را زیر گرفت و خودروی دیگری که آن نیز متعلق به نیروی انتظامی بود از روی شهرام رد شد. یکی از شاهدان این صحنه که همان روز، خبر شهادت شهرام را به برخی رسانه‌ها گزارش کرده بود بازداشت و بعد از دو ماه با قرار وثیقه آزاد شد. او اکنون در نوبت دادگاه است.
خانواده وی می‌گویند: همه کار تدفین و تشییع را خودشان انجام دادند و ما فقط نظاره‌گر بودیم؛ یعنی اجازه هیچ کاری راندادند. حتی اجازه ندادند وارد غسالخانه شویم و جنازه را ببینیم. شهرام را همراه با امیر ارشد تاجمیر آوردند بهشت زهرا و در لحظه آخر به ما گفتند که بیایید قطعه ۳۰۲ و رفتیم. امیر را آن‌جا در حالی دفن کردند که تنها به پدر، مادر، برادر و خواهر او اجازه داده بودند حضور داشته باشند. بعد شهرام را بردند قطعه ۳۰۴ و چون تعدادی از فامیل هم حضور داشتند، شروع کردند به فیلمبرداری کردن از ما و کسانی که حضور داشتند. تک تک، از همه فیلم و عکس گرفتند؛ از پلاکهای ماشین‌ها نیز فیلم و عکس گرفتند و شهرام را خودشان در قبر گذاشتند. حتی اجازه ندادند ما خود اینکار را بکنیم و نگذاشتند برای آخرین بار او را لمس کنیم و خاکش کردند.
 



همسر و دختر شهرام در وضعیت مناسبی نیستند. حال همسرش خیلی بد است و گاهی از خودکشی حرف می‌زند؛ او هنوز نمی‌تواند باور کند. دخترش آوا هم خیلی بی‌قراری می‌کند. کسی را به اتاق پدرش راه نمی‌دهد. سرخاک پدرش می‌نشیند و خاک ها را کنار می‌زند و می‌گوید: الآن بابای من دستش زیر این خاک است؛ همه خاک ها را کنار بزنم می‌توانم دستش را بگیرم؟ آوا ماشین که می‌بیند می‌گوید ”بابام حواسش نبود ماشین زد بهش“.