35سال از 30خرداد1360گذشته، هرسال رژیم در رسانههای خودش و بهخصوص در سایتهای وزارت اطلاعات، مجبور میشود انبوهی اباطیل ضد و نقیض درباره چند و چون این واقعهٴ تاریخی سر هم بکند، سؤال این است که چه ضرورتهایی رژیم را به این توجیه کاری بیهوده مجبور میکند؟
واقعیت این است که انبوهی سؤالها و ابهامها در جامعه و مشخصاً در بین جوانان آگاه و کنجکاو موج میزند که از طرف رژیم هم هیچ جواب درست و حسابی و قانع کنندهیی براش وجود ندارد. مثل اینکه مجاهدین کیاند؟ حرفشان و تفکراتشان چیست؟ چرا و سر چی با خمینی در تعارض قرار گرفتند؟ در 30خرداد چه اتفاقی افتاد؟ قضیهٴ قتلعام زندانیان در سال67 چیست؟ و انبوهی سؤالات دیگر که نخ نبات و موضوع اصلی این سؤالها، سازمان مجاهدین خلق است و در این میان موضوع 30خرداد و آغاز مقاومت انقلابی یک موضوع تعیینکننده است.
اینها سؤالهایی است که نسلی که در حاکمیت این رژیم به دنیا آمده و بزرگ شده و مدرسه و دانشگاه رفته، جواب هیچکدام را در رژیم نگرفته و جز یک مشت اراجیف مسخره و بیسر و ته و ضد و نقیضگویی چیزی تحویلش ندادند. خود خامنهای و پشت سرش آخوندها و سردمداران رژیم دائماً سؤالات پاسخ نگرفته را، تحت عنوان ایجاد ابهام و القا شبهه مطرح کردند و اظهار عجز کردند.
هفته گذشته خامنهای در همین رابطه باز هم به صحنه اومد و در حالی که همهٴ ژستهای فریبکارانهٴ قبلی خودش در مورد اینکه دانشگاه باید محل برخورد افکار و عقاید مختلف باشد، باید تریبون آزاد اندیشی باشد و غیره… همه را به فراموشی سپرده و گفت: «کسی که به هر بهانهیی مانند انتخابات و امثال آن, نظام را به چالش میکشد, نامطمئن است و صلاحیت حضور در دانشگاهها را ندارد». مشخص است که منظورش از به چالش کشیدن نظام، زیر سؤال بردن مشروعیتش و اقدام برای سرنگونی است. چون بعد اضافه کرد «هیچ کشوری اجازه به چالش کشیدن نظام حاکم بر آن را نمیدهد». البته خامنهای نمیگوید چگونه در دانشگاهها رژیم را به چالش میکشند، اما اظهارات پاسدار قاسمی سرکرده لباس شخصیهای او، در خبرگزاری مهرآخوندی موضوع را روشن میکند که گفت: «متأسفانه در حال حاضر دانشگاههای ما دست برخی افراد... افتاده است که به نام استاد در کلاس درس خود از مسعود رجوی تمجید میکنند و او را قهرمانی بزرگ میدانند».
پس روشن میشود علت وحشت خامنهای از دانشگاهها که تقریباً یک روز در میان آن را به زبان میآورد و از آن به خودش میپیچد، از چه جنسی است.
رژیم همچنین برای جا انداختن این دروغ که این مجاهدین بودند که جنگ مسلحانه را شروع کردند، خیلی دچار مخمصه است امسال شعبه وزارت اطلاعات به اسم هابیلیان بعد از 35سال، تمام زور خودش را زده و 14، 15 تا اسم افرادی را که گویا روز 30خرداد به دست مجاهدین کشته شدهاند را ردیف کرده، برای آن که بگوید مجاهدین شروع کننده جنگ بودند؛ البته توضیح نمیدهد که چرا رژیم پس از 35سال به صرافت انتشار این لیست افتاده است که تازه بهنوشته خودش زیر ستون علت مرگ اغلب آنها نوشته شده نامشخص!
چرا این طور است؟ چون سراسر دروغ بافی و جعل تاریخ است!
آخر واقعیتی به عظمت 30خرداد 60 را که در آن 500 هزارنفر از مردم تهران در حمایت از مجاهدین یک تظاهرات اعتراضی و مسالمتآمیز برگزار کردند اما پاسداران رژیم به دستور مستقیم خمینی روی مردم بیدفاع رگبار باز کرند را که نمیشود با این دروغبافیهای مبتذل و ناشیانه لوث کرد؛ لاجرم واقعیت از لابلای این تبلیغات ضد و نقیض جا به جا بیرون میزند.
مثلاً هادی غفاری جنایتکار که حالا اصلاحطلب و اعتدالی هم شده، پارسال در مصاحبه با خبرگزاری حکومتی ایسنا ضمن اعتراف به اینکه در روز 30خرداد توسط شخص خمینی با بیسیم فرماندهی میشده، میگوید: «در 30خرداد٦٠ گروه معاند نظام اسلامی، در یک حرکت، به براندازی سریع اقدام کرده بودند... امام واقعاً در ٣٠ خرداد احساس خطر جدی کردند... باید چه کار میکردیم؟ طبیعی بود که باید با اسلحه از نظام دفاع میکردیم و این کار را کردیم».
یکی دیگر از سردمداران رژیم و از مقامهای بالای قوه قضاییه بهنام اسدالله بادامچیان صحنة کشتار مردم بیدفاع را برای خبرگزاری تسنیم رژیم اینطور توصیف میکند: «آقای هادی غفاری تیربار را در اختیار گرفته بود و شلیک میکرد».
واقعیت این است که مردم ایران هرگز از کشتار رشیدترین فرزندانش نگذشته و نمیگذرند و با این دروغها هم، نه تنها قانع نمیشوند، بلکه بیشتر به خشم میآیند، و همین هم رژیم را مجبور میکند که به جعل و دروغهای زنجیرهیی روی آورد.
حقانیت 30خرداد هر سال و هر چه بیشتر میگذرد، در عمل و نه در بحثهای کلامی، بیشتر و روشنتر از پیش برای مردم ایران و جوانان مهر میخورد. حقیقتی که اثبات کرد و نشان داد که تنها طریق برخورد با این رژیم که کمترین ظرفیتی برای تحمل حتی منتقدان درونی خودش را هم ندارد و جواب هر خواسته کارگران و دانشجویان و معلمان و سایر اقشار را تنها با شلاق و گلوله و زندان و اعدام میدهد؛ مقاومت است و باز هم مقاومت! یک مقاومت تمامعیار و سازشناپذیر که 30خرداد سمبل و شاخص آن است.
واقعیت این است که انبوهی سؤالها و ابهامها در جامعه و مشخصاً در بین جوانان آگاه و کنجکاو موج میزند که از طرف رژیم هم هیچ جواب درست و حسابی و قانع کنندهیی براش وجود ندارد. مثل اینکه مجاهدین کیاند؟ حرفشان و تفکراتشان چیست؟ چرا و سر چی با خمینی در تعارض قرار گرفتند؟ در 30خرداد چه اتفاقی افتاد؟ قضیهٴ قتلعام زندانیان در سال67 چیست؟ و انبوهی سؤالات دیگر که نخ نبات و موضوع اصلی این سؤالها، سازمان مجاهدین خلق است و در این میان موضوع 30خرداد و آغاز مقاومت انقلابی یک موضوع تعیینکننده است.
اینها سؤالهایی است که نسلی که در حاکمیت این رژیم به دنیا آمده و بزرگ شده و مدرسه و دانشگاه رفته، جواب هیچکدام را در رژیم نگرفته و جز یک مشت اراجیف مسخره و بیسر و ته و ضد و نقیضگویی چیزی تحویلش ندادند. خود خامنهای و پشت سرش آخوندها و سردمداران رژیم دائماً سؤالات پاسخ نگرفته را، تحت عنوان ایجاد ابهام و القا شبهه مطرح کردند و اظهار عجز کردند.
هفته گذشته خامنهای در همین رابطه باز هم به صحنه اومد و در حالی که همهٴ ژستهای فریبکارانهٴ قبلی خودش در مورد اینکه دانشگاه باید محل برخورد افکار و عقاید مختلف باشد، باید تریبون آزاد اندیشی باشد و غیره… همه را به فراموشی سپرده و گفت: «کسی که به هر بهانهیی مانند انتخابات و امثال آن, نظام را به چالش میکشد, نامطمئن است و صلاحیت حضور در دانشگاهها را ندارد». مشخص است که منظورش از به چالش کشیدن نظام، زیر سؤال بردن مشروعیتش و اقدام برای سرنگونی است. چون بعد اضافه کرد «هیچ کشوری اجازه به چالش کشیدن نظام حاکم بر آن را نمیدهد». البته خامنهای نمیگوید چگونه در دانشگاهها رژیم را به چالش میکشند، اما اظهارات پاسدار قاسمی سرکرده لباس شخصیهای او، در خبرگزاری مهرآخوندی موضوع را روشن میکند که گفت: «متأسفانه در حال حاضر دانشگاههای ما دست برخی افراد... افتاده است که به نام استاد در کلاس درس خود از مسعود رجوی تمجید میکنند و او را قهرمانی بزرگ میدانند».
پس روشن میشود علت وحشت خامنهای از دانشگاهها که تقریباً یک روز در میان آن را به زبان میآورد و از آن به خودش میپیچد، از چه جنسی است.
رژیم همچنین برای جا انداختن این دروغ که این مجاهدین بودند که جنگ مسلحانه را شروع کردند، خیلی دچار مخمصه است امسال شعبه وزارت اطلاعات به اسم هابیلیان بعد از 35سال، تمام زور خودش را زده و 14، 15 تا اسم افرادی را که گویا روز 30خرداد به دست مجاهدین کشته شدهاند را ردیف کرده، برای آن که بگوید مجاهدین شروع کننده جنگ بودند؛ البته توضیح نمیدهد که چرا رژیم پس از 35سال به صرافت انتشار این لیست افتاده است که تازه بهنوشته خودش زیر ستون علت مرگ اغلب آنها نوشته شده نامشخص!
چرا این طور است؟ چون سراسر دروغ بافی و جعل تاریخ است!
آخر واقعیتی به عظمت 30خرداد 60 را که در آن 500 هزارنفر از مردم تهران در حمایت از مجاهدین یک تظاهرات اعتراضی و مسالمتآمیز برگزار کردند اما پاسداران رژیم به دستور مستقیم خمینی روی مردم بیدفاع رگبار باز کرند را که نمیشود با این دروغبافیهای مبتذل و ناشیانه لوث کرد؛ لاجرم واقعیت از لابلای این تبلیغات ضد و نقیض جا به جا بیرون میزند.
مثلاً هادی غفاری جنایتکار که حالا اصلاحطلب و اعتدالی هم شده، پارسال در مصاحبه با خبرگزاری حکومتی ایسنا ضمن اعتراف به اینکه در روز 30خرداد توسط شخص خمینی با بیسیم فرماندهی میشده، میگوید: «در 30خرداد٦٠ گروه معاند نظام اسلامی، در یک حرکت، به براندازی سریع اقدام کرده بودند... امام واقعاً در ٣٠ خرداد احساس خطر جدی کردند... باید چه کار میکردیم؟ طبیعی بود که باید با اسلحه از نظام دفاع میکردیم و این کار را کردیم».
یکی دیگر از سردمداران رژیم و از مقامهای بالای قوه قضاییه بهنام اسدالله بادامچیان صحنة کشتار مردم بیدفاع را برای خبرگزاری تسنیم رژیم اینطور توصیف میکند: «آقای هادی غفاری تیربار را در اختیار گرفته بود و شلیک میکرد».
واقعیت این است که مردم ایران هرگز از کشتار رشیدترین فرزندانش نگذشته و نمیگذرند و با این دروغها هم، نه تنها قانع نمیشوند، بلکه بیشتر به خشم میآیند، و همین هم رژیم را مجبور میکند که به جعل و دروغهای زنجیرهیی روی آورد.
حقانیت 30خرداد هر سال و هر چه بیشتر میگذرد، در عمل و نه در بحثهای کلامی، بیشتر و روشنتر از پیش برای مردم ایران و جوانان مهر میخورد. حقیقتی که اثبات کرد و نشان داد که تنها طریق برخورد با این رژیم که کمترین ظرفیتی برای تحمل حتی منتقدان درونی خودش را هم ندارد و جواب هر خواسته کارگران و دانشجویان و معلمان و سایر اقشار را تنها با شلاق و گلوله و زندان و اعدام میدهد؛ مقاومت است و باز هم مقاومت! یک مقاومت تمامعیار و سازشناپذیر که 30خرداد سمبل و شاخص آن است.