728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

ساقی نامه بعد از دیدن عکسهای قبر دجال ـ بیژن روشن

-

 -
-
 
بیا ساقی این مقبره را ببین
بود قبر حامی مستضعفین
نیازی به می‌نیست از بهر حال
سرت گیج گیجی خورد زین جلال
ز غارتگریهای شیخان دزد
که ندهند به کارگر دستمزد
فراموش کن کاخ شاهنشهان
نگر تا چه کرده ست شیخ زمان
خمینی‌ست این! آن که زیر درخت
نشست و ز کارتر همی خواست بخت
همانی که زد لاف مستضعفان
شده امپراطور مستکبران

نگه کن به قبری که عکسش ز جام
به کیخسرو و جم فرستد پیام
که بی‌حال بودید بی‌عرضه ها
که گیرید از خلق یارانه‌ها
نساختید چون من چنین با شکوه
نخوردید دریا و هم دشت و کوه
بگو ساقی این پولها از کجاست
خدایی کند شیخ و ملت گداست
همان اهل گود و کپر، اهل کوخ
که از بهر خانه ندارد کلوخ

ببین تا بگریی به‌حال وطن
که ملت ندارد به تن پیرهن
بگو مثل این قبر کی ساخته؟
چه طرحی! به هر گوشه انداخته
ببین سقف ایوان قبرش کجاست
اوناسیس و قارون به پیشش گداست
چو شیخی به سرقت برد انقلاب
زند بر همه چیز ملت گلاب
ز بس کرد در کار سرقت شتاب
نه بر سفره نان ماند و در لوله آب
بخوان بر ضریحش زیارت چنین
امام جان! شنو حرف مستضعفین
تو کز ثروت دیگران برده ای
هنوزم امامی اگر مرده ای
هنوزم ولیعهد تو پول من
به کشتی فرستد ز بهر یمن
نمردی تو زیرا که سرقت نمرد
همه پول ما را که بشار برد
نمردی تو زیرا که غارت بجاست
همه سوی بین تیر دارت بپاست
بپا تا نبندند بر قبرت آب
که ملت شده جمله «ضد انقلاب»
یکی هم بساز بهر آن خامنه
بزرگتر ازین سر به‌سر آینه
که مردم بریزند و از بن کنند
به نفت و به یارانه خود رسند.