این حس عمومی اکنون در ایران به شکل برجستهای در مردم نمودار شده است که در هر مکان و در هر زمان از هر فرصت برای اعتراض به رژیم سرکوبگر آخوندی استفاده میکنند.. این فرصتها از تجمع برای تماشای یک مسابقه فوتبال گرفته تا تجمع برای یک پیادهروی گروهی را در برمیگیرد. استفاده از این فرصتها یا حتی خلق آنها گاه آنچنان ابتکاری و هوشیارانه است که قوای سرگوبکر رژیم غافلگیر شده و از مقابله با آنها درمانده میشوند. مرور و تأملی بر پارهیی از این حرکتها، بالاخص درنگ بر موضوعاتی که علت ایجاد این اعتراضات بودهاند؛ حقایقی را در مورد جو انفجاری جامعه ایران آشکار میکند:
تجمعات شهرهای جنوبی در اعتراض به آلودگی هوا،
اعتراض زنان افسریه به قطع درختان منطقه،
تجمع جمعی از مردم شیراز در اعتراض به کشتن حیوانات در شهر توسط ایادی حکومتی،
اعتراض اهالی روستای جهان آباد نوق به وضعیت آب آشامیدنی،
راهپیمایی فرهنگیان مشهدی در کوههای آب و برق مشهد،
اعتراض شهروندان تهرانی به صفهای طولانی در مقابل بیمارستان فارابی تهران،
اعتراض مردم به جان باختن حمید فرخی، دست فروشی که در اعتراض به مزدوران شهرداری خودسوزی کرد،
اعتراض مردم زرین شهر در مقابل شهرداری این شهر نسبت به چپاول پول زمینهایشان که بهزور تحت عنوان احداث آزاد راه گرفته شده بود.
تجمعات گروهی در اعتراض به کثیفی شهر و...
اگر چه موضوعاتی که محور این اعتراضات است (از قبیل قطع درختان، کشتن حیوانات یا حتی تلاش برای پاکسازی شهر و...) در نگاه اول حاوی هیچگونه خواست سیاسی که قدرت حاکمه را به چالش بکشاند نیست، اما نباید این حرکتها را با حرکتهایی که در کشورهای دیگر جهان به دلائل مشابه و بهطور معمول رخ میدهند مقایسه کرد. بنا به یک دلیل بسیار روشن و آن این است که این حرکتها تحت حاکمیتی صورت میگیرد که مسند خود را با دهها اعدام در هفته حفظ کرده است و با حاکم کردن اختناقی مطلق، کوچکترین روزنهیی حتی برای طرح حداقل خواستهای صنفی اقشار مختلف از کارگر و معلم گرفته تا دانشجو و پرستار و بازاری باقی نگذاشته است. در چنین خفقانی طرح هر خواسته در هر شکل از حرکت جمعی و اعتراضی به خودی خود ضربهیی به طلسم اختناق محسوب میشود و پایه اصلی حکومت آخوندی را به چالش میکشد.
این حقیقتی است که ولیفقیه ارتجاع در روز شنبه 1فروردین 94 در مشهد از آن ابراز وحشت کرد. خامنهای در حالی که نسبت به عواقب بحران اقتصادی و فضای انفجاری جامعه هشدار میداد گفت: «میخواهند امنیت را بهدست مردم از بین ببرند، مردم را وادار کنند به برهم زدن امنیت، و حرکات اعتراضی را در کشور شروع کنند، دارند تحریک میکنند، دارند کار میکنند، دارند برنامهریزی میکنند، کاری است که با جدیت و با شدت بهدنبال آن هستند آن یک شرایط مهم است. این یک چالش بزرگ است».
این ترس و وحشت، که ولیفقیه ارتجاع تحت عنوان چالش بزرگ از آن نام میبرد، همان جو انفجاری جامعه است که در شرایط کنونی خود را به شکل رویارویی اقشار مختلف مردم با رژیم آخوندی در صحنهها گوناگون و با استفاده از کوچکترین فرصتها بازر میکند.
روزی ارنستو چهگوارا گفت: اوج کمال یک حرکت انقلابی در جامعه، فقط این نیست که بتوانند از فرصتهای پیشآمده استفاده کنند، بلکه این کمال در این است که بتوانند فرصتهای جدیدی را بهوجود آورند و آن را به پیروزی تبدیل کنند.
هر چند این گفته چه گورا راهگشاییهای استراتژیک نیروهای انقلابی را مد نظر دارد، اما در تاکتیکها هم خلق فرصتهای تازه همواره از ویژگیهای جنبشها و حرکتهای اعتراضی و از علائم شرایطی انقلابی در یک جامعه است:
برای مثال، انقلابهای بهار عرب که از کشور تونس شروع شد، با جرقه خودسوزی آن جوان دستفروش تونسی بهوجود آمد. مردم تونس میتوانستند بهراحتی از کنار این حادثه عبور کنند و یا در بهترین حالت، منفعلانه با اعلام همدردی با بازماندگان، از هیأت حاکمه کشور اعلام انزجار کنند. ولی میبینیم که مردم از این فرصت استفاده کرده و در یک حرکت عظیم و برقآسا از این حادثه بهعنوان اهرمی برای اعتراض استفاده کردند. اعتراضی که جرقه یک انفجار شد و کشور را به سوی انقلاب جدیدی با ابعاد عظیم مردمی سوق داد؛ تا آنجا که حتی راه انقلاب را به مصر و لیبی و کشورهای دیگر نیز باز کرد. یا در مثالی دیگر، در کشور برزیل اقشار محروم از فرصت مسابقات جام جهانی و تجمعات ورزشی برای رساندن صدای خودشان به جهان استفاده کردند و در بسیاری موارد توانستند حاکمیت را به عقبنشینی وادار کنند. در این مثالها میبینیم که تودههای مردم بهجای عبور از کنار این فرصتها و از دست دادن آنها، در یک حرکت هوشیارانه، آن را به حرکتهای عظیم مردمی تبدیل کردند و در نهایت هم سود آن را به اضعاف بردند.
این همان حقیقتی است که اکنون در حرکتهای اقشار مختلف در جای جای میهن اسیرمان میبینیم. مردم کشورمان با توجه به قدمت تاریخی و انقلابیای که دارند دارای فرهنگ غنی برای ایجاد تغییرات بنیادین و انقلابی بوده و هستند. کما اینکه در تاریخ ثابت شده که هر چه داشتند را خالصانه در طبق اخلاص برای آزادی کشورمان مایهگذاری کردند. از قیامهای صدر مشروطه تا انقلاب ضدسلطنتی و تا قیامهای دوران حاکمیت خمینی، هر ناظر بیرونی را به تحسین واداشته، که در تاریخ ایران یک ظرفیت بسیار غنی و یک گنجینهٴ عظیم وجود دارد.
اکنون نیز در برابر رژیم آخوندی که پیوسته ترفند جدیدی در سرکوب و خفقان از آستین بیرون میآورد، مردم ما نیز در هر زمان و هر مکان، از کمترین فضای طرح حداقل خواستههای خود فرصتی نو برای رویارویی با این رژیم خلق میکنند تا راه طرح اصلیترین خواسته خود که همان سرنگونی رژیم منفور ولایتفقیه و برقرای آزادی و دموکراسی در ایران است هموار شود.
تجمعات شهرهای جنوبی در اعتراض به آلودگی هوا،
اعتراض زنان افسریه به قطع درختان منطقه،
تجمع جمعی از مردم شیراز در اعتراض به کشتن حیوانات در شهر توسط ایادی حکومتی،
اعتراض اهالی روستای جهان آباد نوق به وضعیت آب آشامیدنی،
راهپیمایی فرهنگیان مشهدی در کوههای آب و برق مشهد،
اعتراض شهروندان تهرانی به صفهای طولانی در مقابل بیمارستان فارابی تهران،
اعتراض مردم به جان باختن حمید فرخی، دست فروشی که در اعتراض به مزدوران شهرداری خودسوزی کرد،
اعتراض مردم زرین شهر در مقابل شهرداری این شهر نسبت به چپاول پول زمینهایشان که بهزور تحت عنوان احداث آزاد راه گرفته شده بود.
تجمعات گروهی در اعتراض به کثیفی شهر و...
اگر چه موضوعاتی که محور این اعتراضات است (از قبیل قطع درختان، کشتن حیوانات یا حتی تلاش برای پاکسازی شهر و...) در نگاه اول حاوی هیچگونه خواست سیاسی که قدرت حاکمه را به چالش بکشاند نیست، اما نباید این حرکتها را با حرکتهایی که در کشورهای دیگر جهان به دلائل مشابه و بهطور معمول رخ میدهند مقایسه کرد. بنا به یک دلیل بسیار روشن و آن این است که این حرکتها تحت حاکمیتی صورت میگیرد که مسند خود را با دهها اعدام در هفته حفظ کرده است و با حاکم کردن اختناقی مطلق، کوچکترین روزنهیی حتی برای طرح حداقل خواستهای صنفی اقشار مختلف از کارگر و معلم گرفته تا دانشجو و پرستار و بازاری باقی نگذاشته است. در چنین خفقانی طرح هر خواسته در هر شکل از حرکت جمعی و اعتراضی به خودی خود ضربهیی به طلسم اختناق محسوب میشود و پایه اصلی حکومت آخوندی را به چالش میکشد.
این حقیقتی است که ولیفقیه ارتجاع در روز شنبه 1فروردین 94 در مشهد از آن ابراز وحشت کرد. خامنهای در حالی که نسبت به عواقب بحران اقتصادی و فضای انفجاری جامعه هشدار میداد گفت: «میخواهند امنیت را بهدست مردم از بین ببرند، مردم را وادار کنند به برهم زدن امنیت، و حرکات اعتراضی را در کشور شروع کنند، دارند تحریک میکنند، دارند کار میکنند، دارند برنامهریزی میکنند، کاری است که با جدیت و با شدت بهدنبال آن هستند آن یک شرایط مهم است. این یک چالش بزرگ است».
این ترس و وحشت، که ولیفقیه ارتجاع تحت عنوان چالش بزرگ از آن نام میبرد، همان جو انفجاری جامعه است که در شرایط کنونی خود را به شکل رویارویی اقشار مختلف مردم با رژیم آخوندی در صحنهها گوناگون و با استفاده از کوچکترین فرصتها بازر میکند.
روزی ارنستو چهگوارا گفت: اوج کمال یک حرکت انقلابی در جامعه، فقط این نیست که بتوانند از فرصتهای پیشآمده استفاده کنند، بلکه این کمال در این است که بتوانند فرصتهای جدیدی را بهوجود آورند و آن را به پیروزی تبدیل کنند.
هر چند این گفته چه گورا راهگشاییهای استراتژیک نیروهای انقلابی را مد نظر دارد، اما در تاکتیکها هم خلق فرصتهای تازه همواره از ویژگیهای جنبشها و حرکتهای اعتراضی و از علائم شرایطی انقلابی در یک جامعه است:
برای مثال، انقلابهای بهار عرب که از کشور تونس شروع شد، با جرقه خودسوزی آن جوان دستفروش تونسی بهوجود آمد. مردم تونس میتوانستند بهراحتی از کنار این حادثه عبور کنند و یا در بهترین حالت، منفعلانه با اعلام همدردی با بازماندگان، از هیأت حاکمه کشور اعلام انزجار کنند. ولی میبینیم که مردم از این فرصت استفاده کرده و در یک حرکت عظیم و برقآسا از این حادثه بهعنوان اهرمی برای اعتراض استفاده کردند. اعتراضی که جرقه یک انفجار شد و کشور را به سوی انقلاب جدیدی با ابعاد عظیم مردمی سوق داد؛ تا آنجا که حتی راه انقلاب را به مصر و لیبی و کشورهای دیگر نیز باز کرد. یا در مثالی دیگر، در کشور برزیل اقشار محروم از فرصت مسابقات جام جهانی و تجمعات ورزشی برای رساندن صدای خودشان به جهان استفاده کردند و در بسیاری موارد توانستند حاکمیت را به عقبنشینی وادار کنند. در این مثالها میبینیم که تودههای مردم بهجای عبور از کنار این فرصتها و از دست دادن آنها، در یک حرکت هوشیارانه، آن را به حرکتهای عظیم مردمی تبدیل کردند و در نهایت هم سود آن را به اضعاف بردند.
این همان حقیقتی است که اکنون در حرکتهای اقشار مختلف در جای جای میهن اسیرمان میبینیم. مردم کشورمان با توجه به قدمت تاریخی و انقلابیای که دارند دارای فرهنگ غنی برای ایجاد تغییرات بنیادین و انقلابی بوده و هستند. کما اینکه در تاریخ ثابت شده که هر چه داشتند را خالصانه در طبق اخلاص برای آزادی کشورمان مایهگذاری کردند. از قیامهای صدر مشروطه تا انقلاب ضدسلطنتی و تا قیامهای دوران حاکمیت خمینی، هر ناظر بیرونی را به تحسین واداشته، که در تاریخ ایران یک ظرفیت بسیار غنی و یک گنجینهٴ عظیم وجود دارد.
اکنون نیز در برابر رژیم آخوندی که پیوسته ترفند جدیدی در سرکوب و خفقان از آستین بیرون میآورد، مردم ما نیز در هر زمان و هر مکان، از کمترین فضای طرح حداقل خواستههای خود فرصتی نو برای رویارویی با این رژیم خلق میکنند تا راه طرح اصلیترین خواسته خود که همان سرنگونی رژیم منفور ولایتفقیه و برقرای آزادی و دموکراسی در ایران است هموار شود.