728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

خاطره‌یی از تهیه‌ی سرود «خون» از محمد سیدی

-

سرود زخون
سرود زخون
«از مجموعه‌ی سیری در ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین»

به یادم هست شرایط زمستان سال 50؛ که بنیانگذاران سازمان مجاهدین همه دستگیر شده بودند و مجاهد کبیر و شیردل احمد رضایی شهید شده بود. ما (مجاهدین) در اتاق عمومی اوین منتظر دادگاه و برای شهادت آماده بودیم. توی این شرایط شعر این سرود توسط یکی از مجاهدین در زندان قزل قلعه سروده شد و توسط چند نفر از زندانیان که به اوین منتقل شده بودند، به اوین آورده شد.

سرود ”خون“
«ز خون، ز خون
ز خون ما که شد روان به راه حق
جوانه‌های انقلاب جان گرفت

شراره‌ها ز انتقام توده‌ها
به خرمن وجود دشمنان گرفت

در آسمان انقلاب
ستاره در میان تیرگی دمید
که از فروغ روشنش
فضای تیره جهان شود سپید
گشوده شد ره نبرد آخرین
ز بینش و مسلسل مجاهدین

* * * *
زجای خود
ز جای خود بخیز و عهد راستین
وفا نما به خون و عزم آهنین

قیام کن که دست قدرت خدا
برون شود ز آستین توده‌ها

زآتش سلاح ما
وجود دیو بدکنش به خون تپید
غریو بمب و انفجار
ز انقراض دشمنان دهد نوید
بپا بپا که انقلاب راستین
بپا شود ز نهضت مجاهدین
* * * *
زخشم ما
ز خشم ما که رمز خشم ملت است
شود گسسته بندهای انقیاد

جهاد ما گشوده راه زندگی
که زندگی بود عقیده و جهاد

گلوله‌های آتشین
به آتش افکند وجود دشمنان
غریو فتح و انقلاب
رسد ز سرزمین ما به آسمان
ز هر کران رسد سرود آخرین
مجاهدین مجاهدین مجاهدین»

بچه‌ها شعر این سرود را در شبهای شعری که مخفیانه تشکیل می‌دادیم می‌خواندند چون حال وهوا و شور و شوق زیادی ایجاد می‌کرد. راستی که حالا هم بعد از این همه سال وقتی به آن ایام، به چهره‌های مجاهدین پشت دیوار سلولها و به‌حالات و خطوط محکم و پر صلابت چهره‌هاشون موقع خواندن این سرود، فکر می‌کنم احساس خاصی به من دست می‌دهد. حس می‌کنم آنها زنده‌اند و در رزم بی‌امان یارانشان حضور دارند.

زندانیان مجاهد هر روز توی همان اتاق، ورزش می‌کردند. ابتدا می‌دویدند و بعد نرمش می‌کردند.

یکی از روزها موقعی که بچه‌ها دور اتاق می‌دویدند، من که به‌خاطر جراحتم کنار اتاق نشسته بودم، شعری را که صحبتش را کردم زمزمه می‌کردم. از چند روز قبلش یعنی در واقع از روزی که شعر به دستم رسید دنبال این بودم که این شعر را به یک سرود انقلابی تبدیل کنم. همین‌طور که شعر را می‌خواندم، در لحظه‌ای، وزن بیت اول شعر با ضرباهنگ پای بچه‌ها هماهنگ شد و در لحظه‌ای آهنگی به ذهنم اومد. دیدم حالت آهنگ با محتوای حماسی شعر، همخوانی دارد. روزهای بعد آهنگ بیتهای بعدی بند اول شعر را که به ذهنم آمده بود با چند نفر از بچه‌ها در میان گذاشتم و با راهنمایی آنها اشکالاتش را برطرف کردم. طی روزهای بعد کار بند دوم و سوم آن را بر اساس آهنگ بند اول به اتمام رساندم و سرود تمام شد.

بچه‌ها خیلی استقبال کردند و شعرش را حفظ کردند. اسمش را بین خودمان می‌گفتیم سرود «زخون». چون بیت اولش با این کلمه شروع می‌شد. اما بعداً اسمش را گذشتیم ”سرود خون“.
این سرود سالهای متمادی در زندانهای شاه در مراسم مختلف و مناسبتها مثل سالروز قیام سی تیر و یادبود شهدا و همین‌طور شبهای شعر، توسط زندانیان سیاسی به‌طور دسته‌جمعی خوانده می‌شد.

شنیده‌ام در زندانهای خمینی هم در مراسم مختلف خوانده می‌شود.

این سرود توسط مجاهدینی که منتقل می‌شدند به زندانهای دیگر برده شد و در آن سالها در زندانهای شاه، از جمله قصر، اوین، قزل قلعه، کمیته، قزل‌حصار، زندان وکیل آباد مشهد، زندان عادل‌آباد شیراز، زندان اصفهان، زندان تبریز، زندان برازجان و زندانهای سایر شهرها توسط مجاهدین و هوادارانشان در مراسم مختلف و شب‌های شعر خوانده می‌شد. بعضی از روزها و شبها در زیر نگاه مزدوران رژیم و در پشت دیوار سلولها خوانده می‌شد. در ابتدای هر مراسمی که بچه‌ها داشتند دور هم جمع می‌شدند و با چهره‌های تکیده و بدنهای شکنجه‌شده و مجروح، ولی مصمم و پرشور و حرارت و سرشار از امید این سرود را می‌خواندند. یادم می‌آید تابستان سال 51 در زندان قصر این سرود به‌مناسبت سالروز قیام 30تیر توسط حدود 250 مجاهد و فدایی با صدایی رعدآسا از پشت میله‌ها خوانده شد. در آن لحظات گویی دیوارها، درهای آهنی، نگهبانان عبوس، ذوب می‌شدند و فضا سرشار از صلابت و شور و امید می‌شد و رنگ از روی زندانبانها می‌پرید. مخصوصاً وقتی بچه‌ها می‌خواندند ”گلوله‌های آتشین به آتش افکند وجود دشمنان“ به‌خوبی می‌دیدیم که زندانبانها به وحشت می‌افتند.

یادم هست یکی از افسران زندان با حالتی وحشت‌زده و عصبی وارد بند شد که مانع بچه‌ها بشود. او اعتراف می‌کرد که وقتی شما می‌خوانید «ز آتش سلاح ما وجود دیو بد کنش به خون تپید»، این افسرها و پاسبانها به هم می‌ریزند و رعشه می‌گیرند.

در مقابل، چهره‌های مجاهدین وقتی آن را می‌خواندند به خوبی یادم می‌آید که پر از غرور و صلابتی که نشانه ایمان به راهشان بود می‌شد و اینهمه، به استواری بچه‌ها می‌افزود.

این سرود پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، توسط یکی از اساتید موسیقی برای ارکستر بزرگ تنظیم شد و توسط ارکستر سمفونیک تهران و گروه کر اپرای تهران اجرا شد.

براي دانلود کليپ کليک کنيد
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/378dd58d-fc8b-4597-871d-c0159d9821a0"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات