728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

«گره از کجا گشوده می‌شود؟» از م. شوق

-

-
-
چگونه است عشق تو؟!
هر عاشقی ابتدا محبوبش را می‌بیند
آنگاه در راه عشق سوزان، گام می‌گذارد
چگونه است عشق تو
در دل عاشقی که تو را ندیده است؟

به خود می‌گویم
بدون شک!
زیبایی او باید بی‌نهایت باشد
چرا که شعری که برای او نوشته می‌شود
به وزن و قافیه
و به تشبیه و استعاره هیچ نیاز ندارد
و ایمان می‌آورم
که زیبایی تو باید شگفت باشد
و تو باید گرانقدرترین معشوق باشی
چرا که از گرانترین چیزها
برایت گذشته‌ام
و من در قیاس با آنها که عاشق تواند
کوچکترین هستم

حیرت می‌کنم
از این‌که مادرم را که دوست داشتنی‌ترین بود
چگونه به‌خاطر تو رها کردم!

و من که چنان شهامتی نداشتم
چگونه از عشق تو شهامت گرفتم
که از خطرها بگذرم
به تنهایی!
فکرش را بکن!

و من که ناتوان بودم
با شوق تو
چه روزگار سختی را پشت سر گذاشتم
در میان قهرمانانی که شبیه به آنان نبودم

نه!
باورم کن
از من نبود
این همه

تو در من حلول کردی!
و هر بار که در حال خرد شدن بودم
تنها و تنها اندیشه کردن به تو
ساقهایم را توان رد شدن داد!
 
اکنون می‌فهمم
که بی‌شیفته‌ی تو بودن
تا چه اندازه بزدل می‌شوم
و این خود ادراک عمیق عرفانی من است

به من نخند،
که مثل عارفی سخن می‌گویم!
و بدان که نه!
از من نیستند این کلمات
و من بی‌شوق تو
در عرض یک ثانیه پوچ می‌شوم

اکنون می‌توانم به هرکس که از من بپرسد
درباره همه چیز زندگی، بگویم
که گره از کجا گشوده می‌شود!
بی‌آن که پیغمبری بوده باشم.
 
و عشق
شاید که
فرشته‌ای بود
که از سوی تو به سوی من آمد
تا همهٴ بیچارگیها را بر سرم بریزد
و یادم بدهد
که می‌توانم صاحب زیباترین قلبها باشم
آزادی! ای خدای زیبایی.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/bc11cc59-1b32-4fae-9601-e45de18074d0"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات