حمله وحشیانهٴ پنجشنبهٴ دژخیمان به زندانیان سیاسی در بند 350 اوین، موجی از ابراز نفرت و محکومیت علیه رژیم آخوندی در ایران و سراسر جهان برانگیخته است. عفو بینالملل و خبرنگاران بدون مرز از جمله سازمانهای بینالمللی هستند که این جنایت را بهشدت محکوم کردند. این موج که به امواج محکومیتهای اخیر بهویژه در شورای حقوقبشر مللمتحد پیوسته، تا اعماق رژیم پیش رفته و حتی جنگ باندی را تشدید کرده است. در مجلس ارتجاع غوغایی بهپا شده است. مهرههایی مثل علی مطهری، تابش، محجوب، پزشکیان و هادی حسینی در وحشت از امواج محکومیت تقصیر را به گردن سردژخیم زندانها و رئیس زندان اوین انداختند و این دو را برای سؤال و جواب به مجلس ارتجاع فراخواندهاند. گفتهاند اگر پاسخهایشان قانع کننده نباشد یعنی فشار جهانی را کاهش ندهد وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات روحانی نیز باید برای پاسخگویی حاضر شوند. غلامحسین اسماعیلی سردژخیم زندانهای رژیم با دیدن ابعاد خشم و نفرت جهانی طی سه روز دو بار بهگونهیی هراسان به صحنه آمده تا با تکذیب این خبر خود را در ببرد. با این بهانه که یک بازرسی ساده بود و هیچ اتفاقی نیفتاده. او در پاسخ به نامه اعضای مجلس ارتجاع که از او خواسته بودند اگر راست میگویی با دادن ملاقات به آنها که میگویند مجروح هستند، نشان بده که این خبرها واقعیت ندارد. اما سرکرده زندانهای رژیم به بهانه اینکه نمیشود هر روز بر اساس خبری ملاقات داد جواب سربالا داده است.
اکنون به نظر میرسد محکومیتهای پیاپی بهخاطر نقض حقوقبشر بهرغم جیغهای بنفشی که مهرههای باندهای مختلف در دو هفته اخیر سر دادهاند به اعماق رژیم نفوذ کرده و یک بحران تمامعیار دیگر را روی دست خامنهای و رفسنجانی گذاشته است. اگر کسی از ماهیت نظام پوسیده و ضدبشری ولایتفقیه شناختی نداشته باشد حمله بهزندانیان در چنین شرایطی برایش تبدیل به یک معما میشود. و این سؤال بر ذهنش میگذرد که مگر سردمداران این نظام چقدر نادان هستند که با دست خودشان نفت بر آتش محکومیتهای بینالمللی علیه نظامشان میریزند و حلقه تازهیی بر زنجیره بحرانهایی که گلوی نظام را میفشارد، میافزایند.
پاسخ این سؤال چیست؟ کدام خطا یا اشتباه محاسبه باعث شده که با رژیم با حمله به زندانیان بیدفاع خود در آتش انزوا و محکومیت نظام آخوندی بدمد؟ جواب این است که هیچکدام. کسی که با ماهیت رژیم قرونوسطایی ولایتفقیه آشنایی دارد در پاسخ خواهد گفت هیچ معمایی در کار نیست این وضعیت ناشی از بنبستی است که این نظام در آن گرفتار است. از یک سو مجبور است مانند آنچه روحانی در داووس گفت برای گشودن راه نفسی برای رژیم، وعدههای حقوق شهروندی و آرامش اجتماعی بهمنظور راهگشایی برای سرمایهگذاری خارجی بدهد. تا آنجا که سرمقالهنویس روزنامه باند مؤتلفه به نام رسالت، در شمارههای 30 و 31فروردین، آشکارا خامنهای را به نوشیدن جام زهر اجتماعی سفارش میکند و از سوی دیگر برای حفظ مهار جامعه بهشدت انفجاری، هیچ راهی ندارد جز آنکه روزانه بر اعدامها بیفزاید و وقتی میبیند این نیز دیگر دارد اثر خودش را از دست میدهد، حمله وحشیانه به زندانیان سیاسی را نیز در دستور قرار دهد و پیامدهای آن را هر چه که هست به جان بخرد. این وجهی از همان بنبستهای همه جانبهیی است که نظام ولایت تا روز سرنگونی در آن گرفتار است.
اکنون به نظر میرسد محکومیتهای پیاپی بهخاطر نقض حقوقبشر بهرغم جیغهای بنفشی که مهرههای باندهای مختلف در دو هفته اخیر سر دادهاند به اعماق رژیم نفوذ کرده و یک بحران تمامعیار دیگر را روی دست خامنهای و رفسنجانی گذاشته است. اگر کسی از ماهیت نظام پوسیده و ضدبشری ولایتفقیه شناختی نداشته باشد حمله بهزندانیان در چنین شرایطی برایش تبدیل به یک معما میشود. و این سؤال بر ذهنش میگذرد که مگر سردمداران این نظام چقدر نادان هستند که با دست خودشان نفت بر آتش محکومیتهای بینالمللی علیه نظامشان میریزند و حلقه تازهیی بر زنجیره بحرانهایی که گلوی نظام را میفشارد، میافزایند.
پاسخ این سؤال چیست؟ کدام خطا یا اشتباه محاسبه باعث شده که با رژیم با حمله به زندانیان بیدفاع خود در آتش انزوا و محکومیت نظام آخوندی بدمد؟ جواب این است که هیچکدام. کسی که با ماهیت رژیم قرونوسطایی ولایتفقیه آشنایی دارد در پاسخ خواهد گفت هیچ معمایی در کار نیست این وضعیت ناشی از بنبستی است که این نظام در آن گرفتار است. از یک سو مجبور است مانند آنچه روحانی در داووس گفت برای گشودن راه نفسی برای رژیم، وعدههای حقوق شهروندی و آرامش اجتماعی بهمنظور راهگشایی برای سرمایهگذاری خارجی بدهد. تا آنجا که سرمقالهنویس روزنامه باند مؤتلفه به نام رسالت، در شمارههای 30 و 31فروردین، آشکارا خامنهای را به نوشیدن جام زهر اجتماعی سفارش میکند و از سوی دیگر برای حفظ مهار جامعه بهشدت انفجاری، هیچ راهی ندارد جز آنکه روزانه بر اعدامها بیفزاید و وقتی میبیند این نیز دیگر دارد اثر خودش را از دست میدهد، حمله وحشیانه به زندانیان سیاسی را نیز در دستور قرار دهد و پیامدهای آن را هر چه که هست به جان بخرد. این وجهی از همان بنبستهای همه جانبهیی است که نظام ولایت تا روز سرنگونی در آن گرفتار است.