بعد از دستگیری و زدن و بستنها و کشتنهای آن ایام، نخستین محاکمات ما در بیدادگاههای شاه تمام شد. به خیلی از ما گفتند باید بنشینید و تا «ابد» حبس بکشید و «بپوسید» و «لاشه» بشوید. در آن شرایط وظیفه ما چه بود؟ اول با تعدادی از برادران نشستیم و به ارزیابی محیط جدیدمان (زندان) پرداختیم. سؤال اصلی این بود که مهمترین خصوصیت یا ویژگی اخص زندان چیست و چه قانونمندیهایی را بهدنبال میآورد؟ جواب این بود: «محدودیت، محدودیت و باز هم محدودیت» شاید از این سؤال و جواب بدیهی تعجب کنید. اما برای اینکه محدودیت جسمی و فیزیکی به محدودیت و کوتهبینی فکری و عقیدتی و سیاسی منجر نشود و به پوسیدگی نینجآمد ما به این نتیجه رسیدیم که:
1- زندانی (علیالخصوص زندانی دراز مدت) پیوسته باید در فکر «فرار» و درهم شکستن زنجیرهای اسارت خود باشد.
2-ارتباط مستمر او با محیط اجتماعی و مردمیش هرگز و به هیچ بهایی نباید قطع شود و لذا کسب اخبار و اطلاعات به یک وظیفه محوری تبدیل میشود.
3- بدون کار و برنامه مشخص و زمانبندی شده زندان کشیدن همانا اتلاف عمر است.
4- هر کس، هر روز، یکبار ولو برای یک دقیقه، باید در نهانگاه اندیشهاش با خود خلوت کند و اقسام «محدودیت» های محیط را به خود گوشزد نماید و آنها را از صمیم دل بهخاطر خدا و خلق (و لاغیر) پذیرا شود والّا کمحوصلگی و کج خلقی و پرخاشگری و کوتهبینی ایجاد میشود و صمیمیت رخت برمیبندد. بعدها همه این رهنمودها و بهخصوص آخرین آنها خیلی به درد ما خورد. مثلاً در سلولهای شکنجهگاه کمیته مشترک شهربانی و ساواک. یعنی جایی که متهمین تحت شکنجه اگر سیگاری بودند اغلب یک سیگار را 7-8نفری میکشیدند و لذا مهم بود که پکها طول نکشد و سیگار را هر چه زودتر به نفر بعد رد کنند. یا اگر گاه به لطایف الحیل پمادی برای مالیدن به پای شکنجه شدهات پیدا میکردی مهم بود که هر چه زودتر آن را با 10-20 پای مجروح و ورم کرده دیگر تقسیم کنی. چون آن پاها هم مثل پای تو، و در خیلی موارد خیلی بیشتر از پای تو، قرار و آرام نداشتند و ته مانده لوله پماد میتوانست چند دقیقهیی سوزش و ذق ذق لاینقطع پا را کمی تسکین دهد. همچنین در زندان اوین، گاه میشد که مسئول صنفی با دو یا سه خیار به یک بند (در آن ایام حدود 100نفر) چیزی به نام «شربت خیار» مینوشاند، یا یک عدد پرتقال را که فیالمثل در چله تابستان خانوادهیی چند عدد آن را برای فرزندش ملاقاتی آورده بود بین افراد یک اتاق در آن ایام بین بیست تا سی نفره تقسیم میکرد. پس مهم بود که زندانی با توجه به همه محدودیتها زندانی به نیم پر پرتقال چندان چشم ندوزد. بگذریم که محدودیتهای شکنجهگاهها و قتلگاههای خمینی از هیچ جهت با شکنجهگاهها و قتلگاهها و زندانهای شاه قابل مقایسه نیست. من خود به کرات شهود عینی را دیدهام که بالاتفاق میگفتند که در همان سلولهایی که در اوین زمان شاه ما را یک تا سه نفره میانداختند حالا سی چهل نفر پر میکنند. چند روزه هم آن را پر میکنند و تازه خیلی از اعدامیها قبل از آخرین وداع دو سه حبه قندی را که ذخیره چند هفتهیی آنهاست در طبق اخلاص و ضمناً بهمثابه شیرینی شهادت به سایرین هدیه میکنند».
1- زندانی (علیالخصوص زندانی دراز مدت) پیوسته باید در فکر «فرار» و درهم شکستن زنجیرهای اسارت خود باشد.
2-ارتباط مستمر او با محیط اجتماعی و مردمیش هرگز و به هیچ بهایی نباید قطع شود و لذا کسب اخبار و اطلاعات به یک وظیفه محوری تبدیل میشود.
3- بدون کار و برنامه مشخص و زمانبندی شده زندان کشیدن همانا اتلاف عمر است.
4- هر کس، هر روز، یکبار ولو برای یک دقیقه، باید در نهانگاه اندیشهاش با خود خلوت کند و اقسام «محدودیت» های محیط را به خود گوشزد نماید و آنها را از صمیم دل بهخاطر خدا و خلق (و لاغیر) پذیرا شود والّا کمحوصلگی و کج خلقی و پرخاشگری و کوتهبینی ایجاد میشود و صمیمیت رخت برمیبندد. بعدها همه این رهنمودها و بهخصوص آخرین آنها خیلی به درد ما خورد. مثلاً در سلولهای شکنجهگاه کمیته مشترک شهربانی و ساواک. یعنی جایی که متهمین تحت شکنجه اگر سیگاری بودند اغلب یک سیگار را 7-8نفری میکشیدند و لذا مهم بود که پکها طول نکشد و سیگار را هر چه زودتر به نفر بعد رد کنند. یا اگر گاه به لطایف الحیل پمادی برای مالیدن به پای شکنجه شدهات پیدا میکردی مهم بود که هر چه زودتر آن را با 10-20 پای مجروح و ورم کرده دیگر تقسیم کنی. چون آن پاها هم مثل پای تو، و در خیلی موارد خیلی بیشتر از پای تو، قرار و آرام نداشتند و ته مانده لوله پماد میتوانست چند دقیقهیی سوزش و ذق ذق لاینقطع پا را کمی تسکین دهد. همچنین در زندان اوین، گاه میشد که مسئول صنفی با دو یا سه خیار به یک بند (در آن ایام حدود 100نفر) چیزی به نام «شربت خیار» مینوشاند، یا یک عدد پرتقال را که فیالمثل در چله تابستان خانوادهیی چند عدد آن را برای فرزندش ملاقاتی آورده بود بین افراد یک اتاق در آن ایام بین بیست تا سی نفره تقسیم میکرد. پس مهم بود که زندانی با توجه به همه محدودیتها زندانی به نیم پر پرتقال چندان چشم ندوزد. بگذریم که محدودیتهای شکنجهگاهها و قتلگاههای خمینی از هیچ جهت با شکنجهگاهها و قتلگاهها و زندانهای شاه قابل مقایسه نیست. من خود به کرات شهود عینی را دیدهام که بالاتفاق میگفتند که در همان سلولهایی که در اوین زمان شاه ما را یک تا سه نفره میانداختند حالا سی چهل نفر پر میکنند. چند روزه هم آن را پر میکنند و تازه خیلی از اعدامیها قبل از آخرین وداع دو سه حبه قندی را که ذخیره چند هفتهیی آنهاست در طبق اخلاص و ضمناً بهمثابه شیرینی شهادت به سایرین هدیه میکنند».